یار دبستانی من، سلام …

  • 4 سال پیش
  • ۷ ديدگاه

IMG_4362

به نام خداوندی که قلم را آفرید و آن را شایسته‌ی سوگند خویش قرار داد.

به نام یگانه آفریدگاری که انسان را به زیور «اندیشه» و «تفکر» آراست و او را امانتدار این ودیعه الهی دانست و با سلام و درود به اصحاب فکر و فرهنگ و پیشتازان علم و معرفت،

بار دیگر فصل روشن «مهر» از راه می‌رسد …

یار دبستانی من، سلام، آری مدرسه ها بازشد، مدرسه هایی که در گرمای پر ستم و بیداد کننده‌ی تابستان خسته و خواب آلود، زیر نور خورشید دراز کشیده بودند؛ مدرسه هایی که سه ماه در انتظاربودند؛ مدرسه هایی که حالا با لبخندهایی همراه با بغض های خوش حالی، چشم به آمدن بچه ها دوخته اند؛ مدرسه هایی که حالا پر از سر و صدا و شادی اند، مدرسه ها دیگر از تنهایی در آمده اند.

مدرسه ها حالا یک عالمه دوست دارند. یک عالمه دوست کوچک و بزرگ.

و تخته‌ سیاهی که اول سال با تنی سیاه نظاره‌گر ماست و منتظر گچ ها و یک تخته پاک کن خیس، به امید حک شدن اسم من و تو.

یار دبستانی من، دفترت را بازکن. بوی کاغذ، بوی درخت به مشام می رسد. آغاز فصل نوشتن و خواندن هاست. به نام او شروع کن، به نام زیبایی های او. مهر است و آفتاب تدبیر پاییزی دل ها را پر کرده است.

پرده ها را کنار بزن، خیابانی که به مدرسه می رسد را نگاه کن، کوچه هایی که به مدرسه می رسد را  با دیده ی جان بنگر، چراغانی شده است، با یک آفتاب درخشان و پر امید پاییزی. فرشته ها بال های زیبایشان را زیر پای بچه ها فرش کرده اند. راه مدرسه چقدر لطیف است. انگار پا روی ابرها می گذاری، پا روی جاده ای که تو را به سوی نور می برد، نوری که در دل همه‌ی آدم های خوب دنیاست، نوری که دست ما را می گیرد و می برد به کوچه های آسمان، به سوی چشمه های زلال عشق، به سوی تمام خوبی ها. آری آنجا خبری از علف های هرز نیست.

به امید روزی که دشت بی فرهنگی را آباد کنی و دل های مرده را زنده گردانی.

ای معلم! ای که پا جای پای انبیاء گذاشته ای تا درس چگونه زیستن را به ما بیاموزی، امروز فرشتگان مامورند، به حمد و ثنای تو که برترین شغل را پذیرا شدی تا بهترین خدمت را به بشریت بنمایی و به فضل دادار بی همتا راهنمای من و یار دبستانی ام باشی… آن گاه که کلامی می آموزی و آن گاه که حرفه ای یاد می دهی و آن گاه که استعدادهایم را پرورش می دهی تا آن چنان که شایسته است زندگی نمایم و آن گاه که مرا متوجه ی کمال خالقم در آفرینش می نمایی. فقط میتوانم از تو سپاسگذار باشم و بخواهم یاریگرمان در این دشت باشی.

بیائیم برای فصل شکفتن حقایق که فصل مهر، سر آغازی برای آن است سر تعظیم فرود آورده و بر مهربانیهای آن لبخند و بر دستان پر مهر او بوسه های تکریم زنیم تا شاهد شکوفائی ایرانی عزیز و سرافراز باشیم و به امید روزی که من و تو برای دردهایمان چاره ای بیاندیشیم.

شکوفائی سرسبز فصل علم و دانش بر همه‌ی اصحاب فرهیخته و دانش پروران مبارک باد.

علیرضا بابایی

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

مهندس

مهندس

۱ مهر ۱۳۹۳

یاد عزیز گمشده ای که به فراموشی سپرده شده گرامی باد.

پاسخ

علیرضا

علیرضا

۱ مهر ۱۳۹۳

مائده فراموش نشد . نمیشه هم که فراموش بشه . به خدا هنوز هم دلمون برای مظلمویت این دختر می سوزه. خدا به مادر و پدرش صبر بده.

پاسخ

جوانان متحد انزلی چی

جای مائده عزیز خالی

پاسخ

احمدجعفری...فرزندشهید

۱ مهر ۱۳۹۳

دوست عزیزماهم نگران دخترگل انزلی چی هستیم مگرمیشود غم دوری ان را هر کسی فراموش کند انهم که خود مثل انان پدرهستیم ودرک میکنیم اوهم دوست دارد وقتی به خانه امدبچه اش رابغل کرد و ببوسد مثل هم پدر ومادرها…اما ماهم دعامیکنیم خبری از او بشود وهمه پدران ومادران خوشحال شوند………. …..یاصاحب الزمان

پاسخ

narima

narima

۱ مهر ۱۳۹۳

واقعا امروز تمام انزلی چیها و همه کسانی که داستان مائده را میدانند یادی از مائده کردند هرچند که هیچوقت از یادمان نمی رود ولی امروز فقدانش پررنگ تر بود خدا به پدر ومادرش صبر وتحمل بدهد وانشاالله به زودی زود به اغوش خانواده برگردد….
آمین……………

پاسخ

نرگس

۱ مهر ۱۳۹۳

مطلب بسیار زیبایی بود …لذت بردیم اقای بابایی…یاد مدرسه بخیر…

پاسخ

guilak

گیلک

۱ مهر ۱۳۹۳

درود بر شما.متن بسیار زیبایی بود.تبریک به همه نوباوگان وطن و پدران و مادران ایرانی که با دلهای پر امید فرزندانشان را راهی مدارس کردند.امیدوارم مائده عزیز هم بزودی به آنها بپیوندد و باعث شادمانی همه ما شود.

پاسخ