shahin barvar

در حالی که به روزهای پایانی شهریور ماه نزدیک میشویم گفتیم بدی نیست یادی کنیم از “شهین بارور”. دهم شهریور ماه سالروز تولد شهین بارور است، دختری از همین شهر که با کوهی از مشکلات امید به زندگی را به تصویر کشید، او که با ۹۵ درصد معلولیت جسمی، حرکتی حدود ۲۷ نمایشگاه انفرادی  از آثارش در سراسر ایران و جهان برگزار کرد و در ۶۰ نمایشگاه جمعی با سایر هنرمندان شرکت داشته است هر چند دختر پر تلاش و هنرمند انزلی وداع تلخ با این کره خاکی داشت، اما از یاد و خاطره اهالی این شهر و بسیاری از مردم ایران و جهان هرگز فراموش نخواهد شد. عابران شهری که مردمش با باران های همیشگی اش خو گرفته اند حتما در خیابان های شهر انزلی شهین بارور را دیده اند که با برپایی نمایشگاههای خیابانی آثارش را به فروش میگذاشت. نمایشگاه هایی که به گفته خودش خاطره انگیز ترین نمایشگاههای او محسوب میشده و با استقبال مردم هنردوست و هنرمند پرور انزلی روبرو میشده است.

خودش در اشعار و دست نوشته هایش خود را اینگونه معرفی میکند:

شلنگ‌انداز با پاهای افلیجم، می‌کنم رقص
آی آدم‌ها، آی آدم‌ها نگاهم کنید و باورم
که بارورم
که بارورم …

 

اینجانب شهین بارور متولد دهم شهریور ۱۳۳۹، از بدو تولد به علت معلولیت ۹۵٪ جسمی حرکتی با مشکلات زیادی روبه رو بوده‌ام. می‌خواستم چون دیگران از زندگی استفاده کنم، اما مشکل‌های زیادی وجود داشت و من باید اول یاد می‌گرفتم چگونه با این همه مشکل‌ها دست و پنجه نرم کنم.

در سن یازده یا دوازه سالگی یاد گرفتم خود را ثابت کنم و سلول‌های خاکستری مغزم را با رنگ و کتاب باز بگشایم. نقاشی را از بچه‌گی دوست داشتم، نه برای شغل، بلکه برای وقت گذراندن. اما دیدم بهترین راه برای رسیدن به هدف‌هایم همین نقاشی‌ها هستند که من از همان بچه‌گی نقاشی می‌کردم و کتاب هم می‌خواندم. به مدت سه ماه نزد استاد محمد رضایی ترکیب رنگ‌ها را آموختم و در همان سال آغاز زندگی دومم را جشن گرفتم.

زندگی‌ام مثل همه زندگی‌های دیگر، البته با مشکل‌های خودش، پایین بالا داشت و من چون از اول زندگی با این فراز و نشیب‌ها آشنا بودم چندان برایم سخت نبود. غلبه بر این بالا و پایین رفتن‌ها، نتیجه‌اش این شد نقاشی‌هایم را در ایران و در کشورهای دیگر به نمایش گذارم. در زمینه ادبیات هم کمی دست داشتم و دوستانم اصرار می‌کردند که «شعرهایت را به چاپ برسان …» و من اولین کتابم را بنام «تقدیم با سکوت» که یک کتاب شعر به همراه نقاشی‌های رنگی بود، به چاپ رساندم، بدون هیچ کمک مالی از هیچ ارگانی و فقط با حمایت نقاشی‌هایم و خانواده‌ام بود که این مرحله سخت را خوب به پایان رساندم.

برای اولین بار نمایشگاه‌های نقاشی خیابانی را در شهر بندرانزلی دایر کردم که پربیننده‌ترین و پرخاطره‌ترین‌هایش هم هست. تا کنون به لطف خدا توانستم ۲۲ نمایشگاه انفرادی در انزلی، رشت و نگارخانه خانه آفتاب، نگارخانه سیحون، فرهنگ‌سرای نیاوران و نگارخانه مژده در تهران، کپنهاگ دانمارک، دورتموند آلمان برگزار کنم و علاوه بر آن در ۶۰ نمایشگاه جمعی نیز شرکت داشتم. در این سال‌ها ادبیات را هم فراموش نکردم و پس از چاپ کتاب «تقدیم با سکوت»، کتاب «تبسم تلخ» را به چاپ رساندم. سومین کتاب نیز به نام «ورق‌های سیاه» به زودی پس از تأیید به دست‌تان خواهد رسید.

نمایشگاه‌های آثار نقاشی شهین بارور: 
* ۲۲ نمایشگاه انفرادی در شهرهای بندرانزلی و رشت
* نمایشگاه نگارخانه آفتاب
* نمایشگاه نگارخانه سیحون
* نمایشگاه فرهنگسرای نیاوران تهران
* نمایشگاه کپنهاگن دانمارک
* نمایشگاه دورتمند آلمان
و حضور در شصت نمایشگاه دسته جمعی مهمترین نمایشگاه جمعی اش را در کشور چین برگزار کرد که اثرش از دید شرکت کنندگان به عنوان بهترین اثر برگزیده شد .
آثار ادبی:
او پس از مدتی اقدام به چاپ دو کتاب شعر کرد:
* تقدیم با سکوت
* تبسم تلخ

اگر شما شهین بارور را ندیده یا به خاطر نمی آورید بد نیست از زبان یکی از بازدید کنندگان یکی از نمایشگاههایش او بشناسیم: 

فکر نمی‌کردم تمام آثار متعلق به یک نفر باشد… اما همه‌ی آثار یک امضا داشت …همین‌طور که تابلوها را یکی یکی با دقت نگاه می‌کردم از پسری که غرفه را اداره  و با مشتری‌ها صحبت می‌کرد سوالی درباره‌ی یکی از نقاشی‌ها پرسیدم…با خوشرویی اشاره‌یی به ورودی کرد و جواب داد :خودشون اومدن…

برگشتم و اولین چیزی که دیدم یک لبخند پذیرا و گرم بر چهره ای شیرین بود…این لبخند دلچسب متعلق به زنی بود که بر ارابه‌ی کوچک فلزی خود فرمانروایی می‌کرد..او کسی نبود جز شهین بارور

با دستپاچگی خاص اولین دیدار با هنرمندی متفاوت، با ظاهری متفاوت‌تر سلام کردم. با لبخند به سمتم آمد و او هم سلام کرد و خوشامد گفت… درباره‌ی مضمون کارت پستال عروس که پرسیدم احساس کردم لبخندش عمیق‌تر شد…اسمم را پرسید…پاسخ دادم: باران

خواند:

باران را دوست دارم

نه به خاطر آن که کودکانه زیر آن خیس می شوم

یا با صدایش به رویا فرو روم

باران را دوست دارم

برای طراوتی که می‌بخشد

چون زندگی بخش است

حضار برایش کف زدند و بعد کم کم پراکنده شدند و مجالی پیش آمد تا در جمعی کوچک صمیمانه‌تر گپ بزنیم. درباره‌ی آثارش سوال می‌کردم و این‌که کار نقاشی را از کی شروع کرده و…

گفت از سال ۵۷ و به طور جدی از ۶۷…گفت که تا به حال بیشتر از ۶۰ نمایشگاه فردی و گروهی برگزار کرده و با ۲۵ اثرش به مدت یک ماه در کتابخانه‌ی کوپنهاک دانمارک نمایشگاهی برپا کرده است و مهم‌ترین نمایشگاه جمعی‌اش در چین بود که آثارش از بین ۲۰۰ شرکت کننده جزو اولین‌ها شده و در نمایشگاه winsore آلمان هم یکی از نقاشی‌هایش بر روی جلد کتابی به مدت ۱۰ سال انتخاب شده است.

پرسیدم چرا نقاشی می‌کنی؟ با همان شیوه‌ی خاص خودش گفت: عشق به زندگی..

به او گفتم بیشترین چیزی که در آثارش توجه مرا جلب کرده جسارت به نمایش گذاشتن زنانگی است…چطور شهامت ابراز چیزی را پیدا کرده که بیشتر هنرمندان زن رسما سعی در کتمان آن دارند…پاسخ داد: در جهانی که زن را مترسک عشق و مترسک زیبایی می‌دانند و به جوهره‌ی واقعی او توجه نمی‌کنند من می‌خواهم با نقاشی‌ها و شعرهایم درخواست زن‌هایی را که در خود گوهر کمال دارند به گوش بقیه برسانم…زن موجود مقبول درگاه آفرینش است و توانایی‌های زیادی دارد که باید کشف شوند نه اینکه سرکوب شوند.

barvar-6

با کوله باری از کارت پستال و چند جلد از کتاب “تقدیم با سکوت” برای کادو دادن به دوستانم قصد خداحافظی داشتم که از کشوی میزش یک جلد از اشعارش را که در نمایشگاه نبود تحت عنوان ” تبسم تلخ” به من هدیه داد و از من خواست کتاب را باز کنم…

گفت شعر چهارم از آخر را بخوان…من هم شعر را پیدا کردم و زیر لب زمزمه کردم… از من خواست با صدای بلند بخوانم…تعجب کردم اما درخواستش را رد نکردم…شعر این بود:

با رژ لبی خوشرنگ

تبسمی زیبا

بر لبانم کشیدم!

با رنگ‌های شاد

صورتم را زیباتر جلوه دادم

اما اگر کمی عمیق نگاه کنی

تبسم تلخم را باور نمی‌کنی.

بعد از آن دیدار چندبار دیگر شهین را دیدم. هر بار در نمایشگاهی جدید با آثاری نو…

آخرین بار بعد از هفته‌ها همنشینی با دانوب در حالی‌که سخت دلتنگ عطر خزر بودم با همراهی عزیزی به ساحل نیلگون خزر رفتیم…در اسکله قدم می‌زدیم که دیدم کنار نرده‌های یکی از سکوهای قایقرانی حدود  ۱۰و ۱۲  تابلوی نقاشی چیده شده…(البته دیگر مدت‌ها بود که چشم‌هایم به دیدن موزیسین‌ها و کاریکاتوریست‌ها و هنرفروشان کنار پیاده روها عادت کرده بود) اما باز هم با کنجکاوی شرقی‌ام در پای آثار دنبال صاحب اثر می‌گشتم  که صدای سلامی وادارم کرد سر برگردانم…شهین عزیز محاط در رنگ صورتی زیر سایبانی که او را از آفتاب مستقیم اسکله در امان می‌داشت برایم دست تکان می‌داد… با اشتیاق به سویش دویدم و در آغوشش گرفتم و بعد از احوالپرسی پرسیدم: اینجا؟

با تبسمی تلخ پاسخ داد: بله اینجا…

تقدیم به خاطره‌ی عزیز شهین بارور و شعرواره های بارانی اش:

آنگاه که پاها از حرکت باز می‌ایستد

این عشق است که انسان را به مرز رهایی می‌رساند

و دیگر هیچ مانعی برای پریدن نمی‌ماند

barvar-15

 پایان دفتر شهین بارور
وی در مرداد ماه سال ۱۳۸۹ و پس از نیم قرن پنجه انداختن در پنجه‌ی روزگار، بدن فرمان‌گریز خود را به دست تالاب انزلی سپرد و دیده از جهان فروبست.

اما یاد و خاطره اش هرگز از ذهن بسیاری از مردم انزلی، ایران و جهان پاک نخواهد شد

روحش شاد و یادش گرامی باد …

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

مهسا

۲۳ شهریور ۱۳۹۲

عالی بود

پاسخ

مژگان

mojshekan

۲۳ شهریور ۱۳۹۲

روحشون شاد، چه اشعار زیبایی :)

پاسخ

Anzali Free Zone

Shahin

۲۳ شهریور ۱۳۹۲

کاش بتونیم توی سالروز تولدش از سالهای بعد جشنواره ای برای معلولین در سطح کشوری توی انزلی برگزار کنیم.

پاسخ

مژگان

mojshekan

۲۳ شهریور ۱۳۹۲

خواستن توانستن است شاهین جان، کار و ایده ی خوبیه

پاسخ