ccc hoseynjani

من می‌گویم اگر همین آقای «چه گوارا»، ابوالفضل(ع) ما را می‌شناخت زانوی ادب می زد. من بی‌عرضه بودم که نتوانستم ابوالفضل(ع) را به «چه گوارا» نشان دهم. من خودم را در واقع توبیخ می‌کنم.

به گزارش خبرنگار ادبیات انقلاب اسلامی، ابوالقاسم حسینجانی هم شاعر است و هم محقق. اما مردم او را بیشتر به عنوان شاعر می شناسند؛

جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم

کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

این مطلع غزل زیبای عاشورایی است از استاد حسینجانی که زیبا سروده شده است. نثر حسینجانی نثر متفکرانه و همراه با صنایع و آرایه های لفظی و معنوی است که به آن هم باید به طور ویژه پرداخت.

با حسینجانی از کودکی اش شروع کردیم تا الان و … . گفت و گوی مفصل ما با او را بخوانید.

فارس: چه سالی؟

دقیقا بعد از پیروزی انقلاب، تا انتخابات مجلس اول.

فارس: چند سال؟

یک سال. که بعد هم کاندیدا شدم برای انتخابات.

فارس: رای هم آوردید؟

بله.

فارس: یعنی اولین نماینده بندرانزلی شما هستید؟

بله، البته من را در جامعه بیشتر به عنوان شاعر و مترجم و ویراستار و تدریس در این جور مسایل می‌شناسند. ولی من قسمت فراوانی از زندگی‌ام در کارهای اجرایی و مدیریتی سیاسی – اجتماعی خلاصه شده است. خیلی جاها مدیرکل بودم و خیلی‌ جاها مشاور بودم.

یک روز دو تا از دوستان پیش علامه جعفری رفته بودند. از پیش علامه می‌خواستند بیایند به دیدار ما که آن وقت من در شرکت پست بودم! ایشان هم دورادور من را می‌شناخت. و آن دوستان به علامه گفته بودند داریم می‌رویم پیش حسینجانی. علامه گفته بودند ایشان کجایند؟ دوستان گفته بودند پست! و تعجب کرده بود.

من همه این مباحث را یک چرخه می‌بینم و همه این‌ها جزئی از زندگی است.

* همین حالا هم اگر بتوانم نماینده مجلس می‌شوم

فارس: چرا آقای حسینجانی نماینده مجلس شد؟

من همین حالا هم بتوانم نماینده مجلس می‌شوم، چه اشالی دارد؟ من حرفم این است آیا مجلس جزئی از زندگی انسان هست یا نیست؟

فارس: بله، هست. منظورم ورود شما به عرصه سیاست است؟

سیاست آگاهانه و درست، تدبیر زندگی است. اما اگر ما عوضش کردیم کسی مقصر نیست! ما نباید صورت مسئله را پاک کنیم، ما باید خودمان را پاک کنیم. ما باید حکومت‌ها را نجات بدهیم. والا مردم نجات پیدا نمی‌کنند. اصلا حسین (ع) ‌آمده بود که حکومت را درست کند. اگر سیاست درست نشود، شما نمی‌توانید فرهنگ داشته باشید! من حرفم این است.

* حاضر نیستم زیر چتر و بلیط کسی باشم، چه چپ و چه راست

فارس: شما با چپ و راست هم نبودید؛ به تعبیر خودتان ذوالجناحی بودید دیگر؟

من همیشه هر جا کار کردم همیشه مستقل بودم. حاضر نشدم زیر چتر و بلیط کسی باشم، چه چپ و چه راست!

من سیاست و این جور مسایل را جزئی از زندگی می‌دانم و زندگی را هم این گونه تعریف می‌کنم. تعریفی که حضرت علی (ع) یادمان داده است. فکر کنم در خطبه نهج‌البلاغه است. در جنگ صفین، لشگریان معاویه فرات را می‌بندند که این‌ها وادار بشوند که از پا دربیایند. حضرت علی (ع)‌ هم یک سخن‌هایی به طرفداران خودش و دور و برهای خودش می‌زند از جمله این است

فارس: جنگ هم رفتید؟

نه به این معنای امروزی.

فارس: اسیر هم شدید جناب حسینجانی؟

نه ولی از این جهت که زندانی سیاسی هستم می‌گویند آزاده.

فارس: اولین کتاب حضرتعالی چیست؟

بی‌مرگ مثل صنوبر

یک مقدمه‌ای در حال و هوای شهید رجایی و باهنر نوشته بودم که نشر «هماهنگ» چاپ کرده است.

فارس: در ابتدای حسین (ع) وارث آدم، آورده‌اید که: رندان تشنه لب را جامی نمی‌دهد کس / گوید ولی شناسان رفتند از این ولایت

رندان منظور امام حسین (ع) است و اعتقاد شما هم جالب است که می‌نویسد حافظ قرآن.

گاهی اوقات هم می‌نویسم حافظه مردم ایران، حافظ قرآن.

رندی حافظ هم همین است که هم حرف خودش را می‌زند و هم دم به تله نمی‌دهد، هم جرأت و جسارت دارد.

* این غزل حافظ دقیقا تنگاتنگ با عاشورا و انتظار است

فارس: می‌توانیم بگوییم که حافظ سیاست مدار است؟

یقینا هست. هیچ کس نیست سیاستمدار نباشد! هیچ کس نیست حتی آن کسی هم که موضع می‌گیرد و می‌رود کناری می‌نشیند، در واقع سیاستمدار است دیگر. حافظ آدم بزرگی است. آدم شجاعی است. در این هیچ شکی نیست. بالاخره خدا به او عنایت کرده. بعد همین حافظ در همین غزلی که گفتید می‌گوید:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا/ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

از این جا به امام زمان (عج) می‌رسد؛

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود و …

تا این جا که می‌گوید: “از گوشه‌ای برون آ، ای کوکب هدایت” من یک جا سخنرانی داشتم در مورد ارتباط عاشورا و انتظار ، با همین غزل هم شروع کردم. اتفاقا این غزل حافظ دقیقا تنگاتنگ با عاشورا و انتظار است.

فارس: استاد قصد دارید در مورد حافظ هم کتابی بنویسید.

من خیلی اوقات از ایشان شاهد مثال می‌آورم. حتی بعضی افراد که می‌دهند من برایشان پیام بنویسم آن جا شاهد مثالی از حافظ می‌آمد. به صورت منسجم کاری نکردم در مورد حافظ، ولی پراکنده کاری‌هایم را اگر جمع کنیم می‌شود. شما این را به ذهنم رساندید؛ شاید کتاب هم بشود.

ببینید چقدر زیبا می‌گوید:

حافظ می‌خور و رندی کن و خوش باش ولی …

فارس: دام تزویر مکن چون دگران قرآن را.

ببنید این دام تزویر کردنی است، نهادنی نیست. ببین اگر می‌‌گفت: منه. یعنی دیگران ساختند و تو داری می‌گذاری! مکن یعنی خودت داری این دام تزویر را درست می‌کنی!

فارس: و جالب است که دارد به خودش هم نهیب می‌زند!

آفرین! می‌گوید این کار را بکن ولی این کار را نکن! بعد جالب است. رندی یک چیز کاملا تولیدی است و مصرفی نیست. یعنی شما می‌آیی دقیقا تشخیص می‌دهی که همین حالا چکار باید بکنی، فرصت‌سازی می‌کنی. یعنی «رندان» کسانی هستند که «تهدید» را به «فرصت» تبدیل می‌کنند.

فارس: البته کلمه «رند» هم یک سیر تاریخی قابل بحثی دارد. مثلا در زمان بیهقی یک معنا دارند که می‌گوید «مشتی رند را سیم دادند که حسنک را سنگ دهید و مرد خود مرده بود» اینجا رند به معنی انسان بی‌سر و پا و ولگرد است ولی «رندی» که از دهان «حافظ قرآن» می‌تراود انسان کامل است.

بله.

فارس: ممنون از صحبت های شیرین و پربارتان.

خواهش می کنم.

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

abai

۱۲ شهریور ۱۳۹۲

خوب نبود!
سوال و جواب یه جورایی به هم ریخته بود!
مخصوصاً اولش
حداقل یه دور متن رو بخونید!

پاسخ

Shahin

Shahin پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۲۳:

با سلام آبای عزیز این یک بازنشر بود پوزش ما را پذیرا باشید. با تشکر