IMG_0051

به گزارش اختصاصی سامانه تحلیلی خبری انزلی کلاب ، به مناسبت گرامی داشت هفته دولت گروه کوهنوردی خاتم شهرداری بندر انزلی در یک اقدام جمعی به ارتفاعات ۴۸۱۱ متری سبلان صعود کردند و این قله را فتح کردند.
سرپرست گروه کوهنوری خاتم شهرداری بندر انزلی در مصاحبه با انزلی کلاب گفت: گروه صبح ۵ شنبه از انزلی به سمت اردبیل حرکت کرده و به دلیل بدی هوا شب را در کمپ استقرار یافتد و روز جمعه ساعت ۵:۳۰ صبح به سمت قله صعود کردند.
اعضای این گروه به ترتیب آقایان :ابراهیم اسدی،نادر وسایلی،مهدی خلیلی ، امیر احمد پورزاز ،فرهاد پورباقر،سید هادی قاسمی،حامد سمیعی، شهرام توانا، حامد پورجمشیدیان، عبدالله کاشفی ، نادر امین نیا ، میر شجاع باقرزاده ،آیدین بنی یعقوب،و راهنمای گروه آقای میثم شاهبیگی بودند.

ضمنا آقایان محمود شام غزل ،علی شادبخت ، فریبرز شریعت ، سید عسکر موسوی نیز تدارکات گروه را انجام داده و آقای سهراب پورقربان مسئولیت ترابری گروه را برعهده داشت.
تصاویر مربوط به این صعود را در زیر مشاهده می کنید

IMG_0030 IMG_0056 IMG_0110 IMG_0121

منبع: سایت شهرداری

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

a.n.z

a.n.z

۱۰ شهریور ۱۳۹۳

خدا قوت :inlove:

پاسخ

علیرضا پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۴۴:

a.n.z وبلاک یک کلام کم کار شده . چرا دوباره فعال کار نمیکنه ؟
این شهر به وبلاگنویس شهری که داشته هایش را می دزدند نیاز داره . منتظر مقاله های خوبت هستیم

Shahin

۱۰ شهریور ۱۳۹۳

پرچم انزلی رو زدین رو قله ساوالان ؟ :D

پاسخ

۱۰ شهریور ۱۳۹۳

رونمایی از رمان “ناجیان سبلان”
“میر حسن محمودپور” به دنبال رمان‌های “عیار زبردست”، “خبرچین معرکه گیر” و “راز باغ اقدسیه” از جدیدترین رمان خود با عنوان “ناجیان سبلان” رونمایی کرد.
رمان یاد شده به ژانر وحشت با محتوای متافیزیک از تقابل و ماجراهای متوالی انسان و جن پرده بر‌می‌دارد دنیایی سرشار از هیجان و کنش‌های خارق العاده.
برگ‌هایی از ناجیان سبلان:
…میان بلاتکلیفی و سر در گمی، همهمه‌ای به گوش ‌می‌رسید. متحیرانه خود را به صداها که به مراتب بلند‌تر از قبل شنیده می‌شد؛ رساند. هر چه مسلط‌تر می‌‌شد؛ واضح‌تر می‌‌شنید. اصواتی گنگ و نامفهوم آمیخته به ژغژغ جمعی که از قحطی رهیده باشند. مجادله ‌و کشمکشی به راه بود. حیرت و سرگردانی، هراس و شگفتی و احساسی از این دست حال مختنق را بدتر می‌کرد. باژگونگی تا بدین حد را توقع نداشت. آری بیم معقول. بیم و هراسی که در آن وقوع خطر واقعى وجود داشت و سرزنشى متوجه‌اش نبود. به یک باره سکوت محض حاکم گشت. به این می‌ماند که مرگامرگ آمده. لحظاتی از سینا غافل شده و حال متوجه حضورش شده بودند. این بار می‌دید و می‌شنید! با این که از سخنان آنها هیچ چیز دستگیرش نمی‌شد اما می‌فهمید که دیگر وهم و خیالی در کار نیست. مرعوب بی‌پناه، پریشان حال و مستاصل، اندک اندک خود را رها کرده و وا ‌‌گذاشت…
…تنها بودن و تنها ماندن فقط به وقت تنهایی میسر است. اوقاتی‌ که با شکوه شکل می‌گیرد و در انتها به نظم و نسج افکار می‌انجامد. شاید! خلسه و تکلیفی از سبک و سیاق خلق و خوی. بنابراین دیده نشده کسی تا ابد سر بسته و در خود گرفتار بماند. روی‌گردانی و انزوا و پرهیز از ارتباط با دیگران خواهی نخواهی گذراست. به این می‌ماند که روزگاری داریم بی ‌دیروز و بی ‌فردا. چرا که سرشت آدمی با روزگار و روزگاریان آمیخته و تنیده است. دچار شده‌ها می‌گویند رازی که با کسی در میان گذاشته شود؛ محال است در پس پرده بماند. افشای اسرار، همیشه با حرارتی عجیب شروع می‌شود و ربطی به خوب گوش کردن شنونده ندارد…

پاسخ

سياوش

۱۰ شهریور ۱۳۹۳

عجب کتابی.
به کسانی که سبلان رفته اند، بسیار می چسبد.

پاسخ

صمد

۱۰ شهریور ۱۳۹۳

کوهنوردان:

رمان “ناجیان سبلان” را حتما بخوانید

پاسخ