anzaliclub.ir-sansiroos

پانزده روز از سفر ابدی سیروس قایقران می‌گذشت که محمد احمدزاده با من تماس گرفت و گفت می‌خواهیم یک بازی به یاد «سیروس» در انزلی برگزار کنیم. من که سال‌ها همبازی و هم‌اتاق او در سفرها بوده‌ام، بچه‌های انزلی را جمع خواهم کرد و تو که رفیق و نزدیک‌ترین دوست رسانه‌ای‌اش بودی، بازیکنان رشتی را. آن مسابقه در زمین فوتبال زادگاه و البته آرامگاه قایقران یعنی در «کلویر» برگزار شد که جمعیت بسیاری برای تماشایش آمده بودند و بازیکنان زیادی هم که در تیم‌های ملوان انزلی یا منتخب گیلان در کنار «سیروس» به میدان رفته و یا در لیگ فوتبال این استان مقابل او بازی کرده بودند، در زمین حضور داشتند. از غفور جهانی، محمد احمدزاده، امید هرندی، هادی طباطبایی، فرهاد پورغلامی، نادر عزت‌اللهی، رسول حقدوست، محسن سیدی، محمد حبیبی، مسعود باقری، سیامک اکبری معاف و نادر قایقران تا غلام محمدوند، اصغر شیرپور، حمید محمدیان، مهدی تنهایی، حسین مشکین‌زر، احمد پاک‌نژاد، سعید متقی‌طلب، افشین ناظمی، جواد گروهی، اسماعیل زاهد ویشگاهی، مسعود شجاعی، حسن پاکدل، اکبر فرضی، حمیدرضا منصوری و برخی دیگر. در پایان مسابقه که بدون گل، مساوی به پایان رسید، بازیکنان دو تیم دقایقی با هم صحبت کردند و از خاطرات‌شان با سیروس قایقران گفتند، از جمله اینکه چه سریع پانزده روز از «رفتن» او گذشت و البته چقدر سخت گذشت. آن زمان (سال ۱۳۷۷) ما جوان بودیم و مرد میانسالی که پشت سر ما قرار داشت، گفت: «پانزده روز که چیزی نیست. به سرعت برق و باد پانزده ماه و پانزده سال هم خواهد گذشت. عمر آدم‌ها دیر یا زود به پایان می‌رسد و فقط خاطرات خوب یا بد است که می‌ماند…»

قهرمانی با گل‌های «سیروس»

آن مرد راست می‌گفت. تا چشم بر هم گذاشتیم، بیش از پانزده سال از سفر همیشگی سیروس قایقران سپری شده است (به طور دقیق هفده سال) و تازه اگر خاطرات شیرینی را که فوتبال ایران و یا تیم ملوان با او داشت، به یاد آوریم و بازخوانی کنیم و در وصف آنها بنویسیم، به سال‌های دورتر خواهیم رفت. به آخرین روزهای اسفند ۱۳۶۹ که ملوان در انزلی با دو گل «سیروس» مقابل پرسپولیس به پیروزی رسید و سه روز بعد استقلال تهران را هم در ورزشگاه آزادی روی ضربات پنالتی پس از ۱۲۰ دقیقه پیکار بدون گل شکست داد و قهرمان جام حذفی کشور شد. یا به شش ماه قبل از آن که تیم ایران با گل قایقران در وقت اضافه از سد کره جنوبی در بازی‌های آسیایی پکن گذشت و در فینال کره شمالی را مغلوب کرد و اولین و آخرین قهرمانی فوتبال ایران در رقابت‌های قاره‌ای دهه ۶۰ هجری خورشیدی را به دست آورد.

آرزویی که تحقق نیافت

«سیروس» البته با بازوبند کاپیتانی تیم ایران در جام ملت‌های آسیای ۱۹۸۸ نیز رتبه سوم را به دست آورد و به عنوان یکی از یازده بازیکن برتر آن رقابت‌ها از سوی AFC برگزیده شد. اما او به یک آرزوی بزرگ خود نرسید: «حضور در جام جهانی». ابتدا در بازی‌های انتخابی جام جهانی ۱۹۹۴ علی پروین اسم او را خط زد و حمید درخشان را با خود به جنوب خلیج فارس برد و تیم ایران با سه شکست مقابل کره جنوبی، عراق و عربستان از راهیابی به جام جهانی بازماند. بار دوم نیز «ایویچ» فقید با دیدن فیلم بازی‌های قایقران که یکی از مربیان مطرح شمالی به وی نشان داد، برای «سیروس» پیغام فرستاد که از اوایل فروردین ۱۳۷۷ بدنسازی سخت و سنگین را آغاز کند و پس از چند هفته به نزد وی (ایویچ) برود تا درباره‌اش تصمیم بگیرد. چه تیم ایران در مرکز زمین به یک هافبک طراح و دونده و شوتزن و البته مغز متفکر نیاز دارد و اگر قایقران به لحاظ بدنی آماده شود، در جام جهانی ۱۹۹۸ بازی خواهد کرد. ولی آن «تصادف لعنتی» به قایقران اجازه و مجال تحقق بزرگترین آرزوی ورزشی‌اش یعنی حضور در جام جهانی فوتبال را نداد. هر چند که «ایویچ» فقید نیز چند روز قبل از آغاز مسابقات ۱۹۹۸ فرانسه برکنار شد!

چرا سوار بر خودروی «رنو»؟

«سیروس» اما، به بسیاری از آرزوهای خود رسید. او با ملوان دو بار قهرمان جام حذفی کشور شد و به جام باشگاه‌های آسیا راه یافت. قایقران اولین بازیکن در تاریخ فوتبال ایران بود که با پیراهن یک تیم شهرستانی (ملوان انزلی) آن هم در رقابت‌های مهم جام ملت‌های آسیای ۱۹۸۸ بازوبند کاپیتانی تیم ایران را بر دست خود بست. او همچنین با گل استثنایی‌اش به کره جنوبی در بازی‌های آسیایی ۱۹۹۰ پکن، زمینه‌ساز قهرمانی فوتبال ایران در آن پیکارها شد. «سیروس» در سال‌های اولیه دهه هفتاد هجری خورشیدی به خاطر بازی در ایران و سپس لیگ قطر، پول کمی نگرفت. او در عرصه مربیگری نیز موفق بود و عبارت «بنزین سبز» به خاطر میدان دادن قایقران به جوانان ۱۷ و ۱۸ ساله، وارد ادبیات رسانه‌های ورزشی ایران شد. پس چرا BMW آلبالویی رنگ او که در اوایل دهه هفتاد خودروی مدل بالایی به شمار می‌رفت، بعد از چند سال به اتومبیل «رنو» تبدیل شد؟ بسیاری از کسانی که صحنه تصادف «سیروس» و خانواده‌اش در جاده رشت – قزوین را دیدند، از خود و دیگران می‌پرسیدند: «آیا این اتومبیل رنو» متعلق به کاپیتان سابق فوتبال ایران و مربی جوان و سازنده سال‌های بعدی است؟ پس آن همه پول و درآمد او در لیگ‌های ایران و قطر کجا است؟»

عاشق مردم باصفا

با تغییر بسیاری شرایط در فوتبال ایران، پاسخ این سوال شاید برای خیلی از بازیکنان امروز قابل درک نباشد: «سیروس قایقران پول خود را با مردم می‌خورد.» او BMW خویش را فروخت تا هزینه تحصیل سه جوان دانشجویی را پرداخت کند که در زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ تمام اعضای خانواده‌شان را از دست داده بودند. قایقران هرگاه عازم سفر به تهران بود، ابتدا مبلغ یکصد هزار تومان در جیب پیرمرد میوه‌فروشی می‌گذاشت که فقط یکصد تومان به خاطر به ثمر رساندن اولین گل «سیروس» برای ملوان به او داد. من حدود بیست سال با قایقران رفاقت کردم و این را از جمله بزرگترین افتخارات زندگی‌ام می‌دانم. ولی پس از سفر ابدی وی خاطراتی از زبان دیگران شنیدم که هرگز به چشم ندیده بودم. کسانی که پول جهیزیه دخترشان و یا هزینه عمل جراحی اقوام نزدیک خویش را از «سیروس» گرفته بودند. «بچه بامعرفت بندر» بدون تردید یکی از یازده بازیکن برتر تاریخ فوتبال ایران است. اما راز محبوبیت او که اکنون نوجوانان ۱۵ و ۱۶ ساله نیز هر فروردین بر مزارش می‌روند (نوجوانانی که در روز سفر بی‌بازگشت قایقران هنوز به دنیا نیامده بودند) همین مرام نیکو و معرفت وافر و عشق و علاقه‌اش به مردم تهیدست و نیازمند که بخش اعظم پول و زندگی خود را صرف و وقف آنان کرده بود. به همین دلیل «سیروس» از تظاهر و نمایش و رفتن زیر بلیت دیگران تنفر داشت. خیلی‌ها در انزلی که حدود بیست سال قبل شهر بزرگی نبود، می‌خواستند با قایقران «عکس یادگاری» بگیرند و سپس از آن برای برخی منافع شخصی و یا سیاسی استفاده کنند. ولی «سیروس» عاشق مردم کوچه و خیابان، آدم‌های یکرنگ و باصفا و البته بی‌توقع و مهربان بود. او اتومبیل BMW خود را هم فروخت و سوار بر «رنو» تصادف کرد و جان باخت ولی به خاطر «مردمی بودن» نامی جاودانه یافت.
یادداشت از اسماعیل راستی

 

منبع : وب سایت ۹۰

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *