mohamadali-shahbakhti

با خبر شدیم: محمد علی شاه بختی بازیگر تئاتر و سینما متولد بندر انزلی مصادف با اربعین حسینی دار فانی را ودا گفته است. وی بازیگر تئاتر،  سینما و  تلویزیون بود.

برخی از آثاری وی عبارتند از:

* لنج گیل بابا  سال ۱۳۸۶

*  چای و زندگی

* تله تئاتر پیکر

* عروسِ گولِی

و آثار بسیار دیگر …

علیرضا غاروریانی در وبلاگ شخصی اش ( آستان) اینگونه مینویسد:

d246_59564178971269923838

شام آخر ( آن شب که پدر رفت )

مرحوم ( محمد علی شاه بختی ) در سریال چای و زندگی نقش کارخانه دار چایی به نام کمالی را بازی میکرد که نقش پسران او را دوستان بزرگوارم آقایان وحید محبوب بشری و محمد نوری،و نقش داماد خانواده را هم من ایفا میکنم.در عکس بالا که از پشت صحنه سریال گرفته شده زمان استراحت و صرف شام گروه در لوکیشن خانه پدر(کمالی) در کیاشهر است که تقریبا همه درحال خوردن هستیم،جز خود پدر!که در این فاصله دیالوگ های آخرین سکانس خود را مرور میکرد و به دلیل بیماری و درد زیاد اشتهای خوردن هیچ چیزی را نداشت.
آن شب خانم شاه بختی هم حضور داشت و از هر فرصتی برای رسیدگی و مراقبت از آن مرحوم بهره می جست.
خانم شاه بختی آن روز سر صحنه آمده بود که در پایان شبکاری،باهم به تهران بروند تا پدر را برای معاینات و معالجات بستری کنند…که اینطور هم شد و آن شب گروه”چای و زندگی” شام آخر را با حضور پدر خوردند و پدر رفت تا روزهای زیادی را با آزمایش ها و اعمال جراحی سپری کند که این قضیه باعث تغییراتی در فیلم نامه و روند سریال گردید تا اینکه خبر آمد پدر سریال،زنده یاد محمد علی شاه بختی در اربعین حسینی (ع) به دیدار مولایش شتافت.خدایش بیامرزد

 

ضمن تسلیت ضایعه ی درگذشت این هنرمند شهرمان به اهالی هنر و جامعه فرهنگی استان گیلان و شهرستان انزلی و خانواده محترم ایشان شعر زیر را نیز تقدیم میکنیم به روح هنرمند فقید شهرمان مرحوم محمد علی شاه بختی

نگذاریم هنر در پس یک قاب بماند ، و همین
و تصاویر هنرمند چو مهتاب بماند ، و همین

نگذاریم که نقاش و خوش آواز و نویسنده ی خوب
به نگاهی که شود شیفته ،بیتاب بماند ، و همین

به خدا ، شعر حرم دارد و ایوان و سراپرده ی خوش
نگذاریم که نااهل به این تاب بماند ، و همین

نگذاریم غزل یا که قصیده به سرانگشت هوس
به غلامی به سراپرده ی ارباب بماند ، و همین

و سه تاری که شکسته ست ز یادآوری خاطره ها
نگذاریم فقط در بر مضراب بماند ، و همین

نگذاریم هنر بعد هنرمند به بیراهه رود
و همانند حبابی به لب آب بماند ، وهمین

نگذاریم هنرمند ازین ورطه ی خاکی برود
و سپس اشک گنه در پی سهراب بماند ، و همین

ز هنر،علم و ادب گر که عمل بر ندهد،فایده چیست؟
در و دیوار گواهند که گنداب بماند ، و همین

“بگذاریم که احساس در این دشت ،هوایی بخورد”
و کمی نور درون دل شبتاب بماند، و همین

بگذاریم نم عشق ازین اطلسی دل بچکد
که از آن پس به قیامت، گل سیراب بماند ،و همین

به خدایی که نظر از رخ ما دور نکرده ست ، قسم
هنر و علم و ادب ، چون گهر ناب بماند ، و همین

شاعر: سرکار خانم جباری

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

a.n.z

۱۶ دی ۱۳۹۱

خدایش بیامرزد

پاسخ

۱۶ دی ۱۳۹۱

روحش شاد یادش گرامی

پاسخ

ریحانه

۱۶ دی ۱۳۹۱

بابا مثل یه رود زلال، مثل هوای تازه صبح تو همه لحظه های زندگیمون جاریه… از خدا ممنونم که بهترینها رو در مسیر زندگی بابا قرار داد و از شما ممنونم برای همراهی و همدلی صمیمانه تان

پاسخ