anjoman cinema anzali

حالا با تعطیلی سینمای جوان ، جوانان انزلیچی کجا باید آموزش ببیند؟ کجا باید فیلم ببینند؟ کجا باید با هم بحث و مشورت کنند ؟

تعطیلی سینمای جوان انزلی خبر تاسف باری بود که نمی شود به سادگی از کنارش گذشت . برای شهری که ابراهیم مرادی سازنده اولین فیلم سینمایی ناطق ایران را به سینمای کشور هدیه داده ، برای شهری که هژیر داریوش را با مستند ماندگار گود مقدس به سینمای ایران هدیه داده ، برای شهری که الله کرم رضایی زاده ، مهرداد بهروزی و علیرضا قارویرانی پایه های کانون فیلمش را ریختند تا به همراه فرهاد مهرانفر ، حسن بهرام زاده ، جمشید قارداشخانی ، علی اکبر غفاری ، عباس بصارت دار ، فریدون بحرپیما ، عادل بیابانگرد ، محمد ابراهیم نسیمی و یارانشان فوکا و آستان را جهانی کنند ، برای شهری که مهرداد اسکویی با خانه مادری ام مرداب از انزلی ، قله های سینمای مستند ایران و جهان را پیمود ، جای تاسف دارد که سینمای جوانش تعطیل شود .

نمی خواهم اغراق کنم . اما استعداد های جوانان انزلی در زمینه تئاتر و سینما همواره زبانزد بوده و خواهد بود . میلاد کی مرام و بهنام تشکر آخرین نمونه ها هستند که الان در سینما و تلویزیون ایران می درخشند . کی مرام و تشکر در همین انزلی خودمان خاک صحنه خوردند و باعث بلند آوازه شدن شهر و مردم دیارشان شدند .
حالا با تعطیلی سینمای جوان ، جوانان انزلیچی کجا باید آموزش ببیند؟ کجا باید فیلم ببینند؟ کجا باید با هم بحث و مشورت کنند تا بشوند مثل هم نسلان من که به واقع سینمای مستند ایران را در سال های گذشته تحت اختیار انزلی چی ها در آوردند ؟

سینمای جوانی که با زحمات و مدیریت رضا جوشعار ، اردشیر پورنعمت و فریده الماسی در ۱۴ سال گذشته تبدیل به یکی از مراکز فرهنگی شاخص انزلی شد . رضا بهرامی نژاد ، حامد خسروی ، کوروش فرزانگان نام های بزرگی در سینمای مستند ایران هستند .

این فیلمسازان ، سیمرغ بلورین جشنواره فجر ، سینما حقیقت ، رشد ، جشنواره کیش و بسیاری از جشنواره های داخلی و بین المللی را به انزلی آوردند . پیمان و طوفان نهان قدرتی وآروین ایلبیگی نیز در کنار نسل طلایی سینمای مستند سرزمین باران قرار می گیرند .
پی این دوستانم ، زهره زمانی و حامد پور جمشیدیان و یارانشان از راه رسیدند و افتخارات باارزش دیگری را برای سینمای انزلی رقم زدند . درهمین جا از سایر هنرمندان عرصه سینمای مستند و کوتاه انزلی که اسمشان را از قلم انداخته ام پوزش می طلبم . تعدد و کیفیت بالای سینماگران انزلیچی نشان دهنده استعداد و ظرفیت بالای هنرمندان این شهر ساحلی است .

چرا هنر جویان نسل جدید نتوانند در پی گذشتگان خود استعداد های خویش را شکوفا ساخته و فانوس خیال بندر را روشن نگاه دارند؟! خبر تعطیلی سینمای جوان انزلی در ماه های گذشته ، غباری از یاس و اندوه را در جامعه هنری و فرهیختگان گرامی شهر نشاند .

در این روزهای شادی حاصل از حضور باشکوه ملت ایران در انتخابات ۲۴ خرداد و خلق حماسه سیاسی ، با رایزنی با آقای فرهاد رحمانزاده رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بندرانزلی که خود از دلسوختگان هنر این مرز و بوم است بر آن آمده ایم که چراغ انجمن سینمای جوانان انزلی را روشن کنیم . مطمئنیم و ایمان داریم در دولت تدبیر و امید ، سرزمین مادری استاد جلیل ضیاپور پدر نقاشی نوین ایران ، استاد ابراهیم مرادی سازنده اولین فیلم سینمایی ناطق ایران ، رجبعلی امیری فلاح سنگاچینی ردیف خوان برجسته موسیقی دستگاهی ایران و بسیاری از هنر مندان نامی دیگر، می تواند در عرصه سینما بزرگان دیگری را پرورش و به جامعه هنر ایران معرفی کند .

تهیه و تنظیم: کاوه چلمبری

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

ابي

۵ تیر ۱۳۹۲

دوست گرامی آقای ایلبیگی چه فیلمی ساخته؟
لطفا اسم فیلم را برایمان ذکر کنید
چرا اطلاعات غلط می دهید و اذهان را منحرف می کنید؟

پاسخ

Shahin

Shahin پاسخ در تاريخ تیر ۵ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۹:

http://www.rybondoc.com/global/index/section/guest/module/writings/lang/fa/catid/4/id/128/page/۱
در این سایت به ساخت چهار فیلم کوتاه توسط ایشان اشاره شده است دوست گرانقدر.

۵ تیر ۱۳۹۲

کاوه عزیز بسیار خوب و بالحق نوشتی ، من سالهاست که در جریان تلاشهای فیلمسازان جوان و باتجربه ، همچنین هنرمندان بسیاری در شهرستان بوده ام که با کمترین امکانات و حمایت ها همیشه دستاوردهایی به اندازه اراده خود داشته اند.

پاسخ

حسین

۵ تیر ۱۳۹۲

بسیار متاسفم :-(( ، آرزو می کنم بندر انزلی یکبار دیگه به روزهای طلائی خودش برگرده

پاسخ

مژگان

mojshekan

۵ تیر ۱۳۹۲

امیدوارم چراغ انجمن سینمای جوانان انزلی دوباره روشن شه :-)

پاسخ

Anzali Free Zone

Shahin

۵ تیر ۱۳۹۲

مطلب بسیار بجایی است امیدوارم مسئولین غیرت کنن این انجمن دوباره باز بشه …

پاسخ

ابي

۵ تیر ۱۳۹۲

اون وبسایت باز نمیشه،لطفا اسم فیلمها رو بنویسید

پاسخ

Shahin

Shahin پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۷:

” آروین ایلبیگی” در دانشگاه، رشته ی عمران خوانده، سردبیر یک ماهنامه در انزلی بوده، چهار فیلم کوتاه ساخته و یک وبلاگ نویس حرفه ای است. در فیلم مستند آقایان پرنده ساخته ی”رضا بهرامی نژاد” به قول خودش هم نویس فیلمنامه بوده و این روزها نیز با او مشغول هم نویسی مستند سینما تک است. او در یادداشت اش از تجربه ی نوشتن فیلمنامه برای مستند آقایان پرنده می گوید.

نوشتن فیلمنامه ی مستند آقایان پرنده (۱۳۸۲)، هفت ماه طول کشید. یک هفته از این ۷ ماه، من و رضای بهرامی نژاد به معنی واقعی پشت میز نشستیم و صحنه ها را نوشتیم. سه هفته به ویرایش و بازنویسی گذشت و ۶ ماه قبل از آن، فقط توی چشم اندازهای شهر انزلی ایستادیم و راجع به خودمان حرف زدیم. این”نگاه کردن به خود”، قسمتی از عملیات گیج کننده ای بود که جای”تحقیق در فیلم مستند” را می گرفت. فیلمی که رضا می خواست کارگردانی کند، ماجرای یک گروه سه نفره ی راک و رفقایشان در بندری کوچک بود. خود رضا، درامر گروه بود و من جزء دسته ی رفقایی که لحظه لحظه ی جمع شدن و پریدن آنها را دیده بودند. آن بندر کوچک هم جایی نبود جز زادگاه مه آلود ما، شهر رویاهای بلند و زنگارگرفته: بندرانزلی. در شش ماه ی “جستجو” قرار نبود شخصیّت یا اتّفاقی خلق کنیم. شخصیّت ها آدم های واقعی و آشنایی بودند که همه چیز را درباره شان می دانستیم (من و رضا و باقی رفقای چندین ساله مان). ماجراهای گروه و کنسرت هم رخ داده بودند. جستجوی ما به یافتن ساختار و اسکلتی به زبان سینما بود تا آن لباس حقیقی بر تنش بنشیند. دوست دارم این مرحله را “ویرایش واقعیّت” نیز بنامم. چرا که هدف ما برش ِزندگی کند و بی شکل واقعی برای دورریختن”جزئیات کسل کننده” بود. (تعریف یک جمله ای هیچکاک از سینما، اینگونه معنا می گرفت). حاصل برش های خیّاطانه، دفترچه هایی شد با ماهیّت”دفتر خاطرات” و صورت ِیادداشت های اوّلیه ی یک فیلمنامه نویس. مثلاً “محمّد” چنین مدخلی داشت:” نام: محمّد امینی ملک – گیتاربیس می زند – هگل را دوست دارد – کتاب های فلسفه جمع می کند – پدرش (حاجی) موسیقی اش را دوست ندارد – حقوق اندکی از بندر می گیرد – برای خرید یک مشت نباتی فاکتور می آورد – زمین و زمان را جاروبرقی می کشد – دندانهای بزرگی دارد – مهربان و احساساتی و دم دمی مزاج است و … .” بعضی از خصوصیات در صفحات بعدی یادداشت هایمان زبانه می کشید تا فیلم را گرم نگه دارد. بعضی هم با اینکه کسل کننده نبود، به ضربت ما خاموش می شد تا فیلم،”مستند” باقی بماند. این دسته ی دوم همانهایی بودند که حقیقت نمایی را به چالش می کشیدند. امّا به راستی مرز واقعیّت و خیال در فیلم مستند کجاست؟ اگر از من بخواهند”محمّد” را روی یک بوم نقاشی کنم، او را در ایوان خانه قدیمی و نم گرفته شان به تصویر می کشم در حالی که ایستاده بر تل گوسفندهای سربریده ی نذری ِخانه ی حاجی؛ خنده ی اغراق شده ای زده و گیتارش را به پشت انداخته و دسته ی جاروبرقی را مثل سلاحی که قرار است جهان را فتح کند، در دست دارد. حتّی اگر یک گزارشگر خبری تلویزیون در مصاحبه ای درباره ی او بپرسد، همین ها را خواهم گفت. امّا اگر قرار باشد فیلم مستندی از او بسازم، آیا معیارهای سینمای مستند خواهند گذاشت چنین بی دغدغه چیزی را که می بینم (یا دوست دارم اینگونه ببینم) به تصویر بکشم؟ انگار تماشاگران سینمای مستند دوست ندارند اجازه ی هیچ خیالی را به مستندساز بدهند حتّی اگر خودش بخواهد به وضوح نشان دهد جاهایی (فقط جاهایی و نه بیشتر!) از فیلمش، واقعیّت ِذهنی اوست … . تمام شخصیّت ها و بیشتر ماجراهای آقایان پرنده توسط آدم های فیلم روایت می شوند و ما در حین نوشتن مدام از خودمان می پرسیدیم مگر چه می شود این آدم های واقعی همان چیزی را که از واقعیّت می بینند بیان کنند و تماشاگر باور کند واقعیّت همان است؟ ولی سرانجام یکجایی تصمیم گرفتیم پاسخ محافظه کارانه ای به این پرسش بدهیم تا منتقدان و تهیه کننده حاضر شوند لقب “مستند” را به قصّه های واقعی ما اعطا کنند. فیلمنامه ای که نوشته شد، چیدمانی دراماتیک از سکانس هایی بود که داستانی واقعی را توسط آدم هایی واقعی بازسازی می کرد. همه ی آدم ها خودشان را بازی می کردند و جایی از فیلمنامه برایشان تازگی نداشت. فیلمنامه همچون راهنمای دقیقی بود که به آنها نشان می داد کجای زندگی و حرفه شان برای ما جذّاب است و باید فیلم شود. مثلاً در سکانسی که هوتن (سرپرست گروه) بر عرشه ی کشتی نشسته و راجع به شهر و آدم هایش حرف می زند، ما هیچ دیالوگی ننوشته بودیم. امّا از قبل می دانستیم دیدگاه او چیست و به چه چیزهایی اشاره خواهد کرد و منتظر بودیم تا کارگردان و تدوینگر در نهایت همان حرفهایی که دنبالش هستیم را بیرون بکشند. درواقع بیشتر جزئیات فیلمنامه، چنین وضعیّتی داشت.
تقریباً یک دهه پیش بلاگی روی وب می نوشتم به شکل روزنوشت های یک آدم واقعی در شهری واقعی که همان بندرانزلی بود. حضور حجیم شهر با شیروانی های باران خورده و دیوارهای خزه پوش و رنگ های مات و آدم های عجیب و غریبش، تصویری مستند از آن روزنوشت ها بر می آورد که برای خوانندگان باورکردنی بود. مدّتی بعد اتفاق جالبی افتاد. اندکی از مخاطبان وبلاگ که مشتاق آن شهر شده بودند و خود انزلی را نیز پیشتر ندیده بودند، به انزلی سفر کردند و دریافتند شهر ِواقعی، توده ی بدشکلی از بناهای نیم ریخته و عمارت های زشت و چشم اندازهای تیره و تاریک است که زیبایی ِتحقیرشده ای را بلعیده اند! می دانم که همه ی آنها از خود پرسیدند:” آیا تا به اکنون واقعیّتی جعلی از نگارنده ی بلاگ خوانده بودیم؟” … و آن وضعیّت بغرنج در حالی اتفاق می افتاد که خود نگارنده هیچ قصدی برای قلب واقعیّت نداشت. من فقط با ریتم زندگی یک ساکن شهری کوچک و از دید خودم به چشم اندازها نگریسته بودم. فرق ما این بود که من زمان داشتم همه جا را ببینم و تکّه های جذّاب را جدا کنم. با “ویرایش واقعیّت” از چیزهایی حرف زده بودم که خودآگاه و ناخودآگاهم دوست تر داشته ببیند و نشان دهد. مثل اینکه در جنگلی هراسناک به زیبایی ِشکننده ی پروانه ای کوچک خیره شده باشم و داستانی را از زبان او بگویم که خود آن پروانه ی بی زبان نمی تواند انکارش کند. آیا نمی شود واقعیّت کوچکی را به خاطر حقیقتی وسیعتر، بی اعتبار ندانست؟ می توانم بگویم برآشفتن ِمعیارهای حقیقت و خیال، در حلقه ی آدم هایی که چند سال هم آقایان پرنده شدند، بسیار جدّی بود. همان روزها من و رضای بهرامی نژاد هم قسم شدیم که دنباله ای هم کار کنیم به شکل مستندی بی هواتر که تا هنوز در جریان است. در این مدّت رضا – شجاعانه- آقای هنر را ساخت و من بلاگم را بستم.

رافا

۵ تیر ۱۳۹۲

گرچه آروین رها تر از این حرفها است که نیازی به تعریف یا تائید داشته باشد اما به حق یکی از جالبترین و با استعدادترین آدمهایی است که در عمرم دیده ام . اطلاعات و توانمندی های او را طیف وسیعی از ادبیات و سینما و هنر تشکیل می دهد . مساله این است که به دنبال نام نیست . من چند فیلم کوتاه از او دیده ام که بنا به شرایط در یک مدت بسیار کوتاه به مناسبتهایی نظیر بزرگدداشت کوچکپور و غیره ساخته بود و با وجود محدودیت زمان و امکانات قابل تحسین بود . بیایید به جای حسادت به دیگران سعی کنیم خودمان بزرگ شویم

پاسخ

رافا

۵ تیر ۱۳۹۲

ضمنا نشریه ای که به همت و تلاش ایشون و چند تن از همفکرانشون منتشر می شد یکی از بی نظیرترین نشریه هایی است که گیلان و حتی شاید ایران به خودش دیده . حیف که در انزلی نمی گنجید!

پاسخ

ابي

۵ تیر ۱۳۹۲

دوست گرامی شما بیوگرافی اروین رو نوشتید من با توجه به مطلب شما اسم چند تا از فیلمهاشو خواستم

پاسخ

ملوان ملوان

۵ تیر ۱۳۹۲

حامد خسروی نازنین میخواستم امروز جمعه بیام به دیدارت. نشد. متاسفم. حامد خسروی “عید اومد بهار اومد من از تو دورم”
دیدار به قیامت برادر :weep: :-((

پاسخ

بهزاد

۵ تیر ۱۳۹۲

البته مرد خوبی هستن و در زمینه ی تئاتر با سواد اما توان مدیریتی جناب فرهاد رحمانزاده بسیار پایینه بنده در تمام انجمنهای ارشاد در شعر داستان تئاتر و سینما و … شرکت کردم . در مورد شعر که چون ایشون خجالتی هستن حتی روشون نمیشه به شعرای دزد تذکر بدن در مورد تئاتر هم که به هر جوان تازه رسیده ای مجوز اجرا میدن رفیق بازی ایشون در زمینه ی سینما هم که زبانزده

پاسخ