1898887_746267088739395_1523243215_o

رضا مسافری: خوبی دوربین دیجیتال این است که همه می‌توانند در هر لحظه عکس بگیرند، همه می‌توانند آزمون و خطا کنند

رضا مسافری: دولت می‌تواند با قدرت بخشیدن به این سازمان‌های غیر‌دولتی بر آینده عکاسی (یا سینما، فرق نمی‌کند) سرمایه‌گذاری کند. این کاری است که ما سعی داریم در خانه عکاسان بندرانزلی نه فقط در حوزه یک شهر، که در تمام استان، انجام دهیم

این از ویژگی‌های منفی عکاسی با تور است که اصولا خیلی از عکس‌ها شبیه به هم می‌شوند. به‌خصوص اگر تعداد آماتورهای گروه زیاد باشد. زمانی می‌شود این شباهت‌ها را از بین برد که بعد از تور هر کس به راه خود نرود و عکس‌ها بیایند در جمع دیده شوند، مورد بحث قرار بگیرند و ضعف‌ها و برتری‌ها سنجیده شوند

آرمین ابراهیمی/ رضا مسافری (عکاس، از قدیمی‌های عرصه تورهای عکس در ایران، مدیر NGO عکس بندرانزلی)، سعید اهورا (دانش‌آموخته رشته عکاسی، محقق و پژوهشگر) و مانی گلنازی (عکاس، مدرس و محقق) سه چهره‌ خوش‌سابقه عکاسی گیلان هستند. در این میزگرد موضوع عکاسی در طبیعت، آسیب‌شناسی تورهای عکاسی و اهمیت سازمان‌های مردم‌نهاد محلی را با آنها به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

بحث را از اینجا شروع کنیم که به‌طور کلی چند نوع عکاسی طبیعت وجود دارد.

سعید اهورا: شخصا معتقدم و در عمل دیده‌ام که سه نوع عکاسی در طبیعت باب است. در یک مدل عکاس می‌آید فقط زیبایی‌های طبیعت را به تصویر می‌کشد یعنی دنبال جاهای بکر می‌گردد و از دریا و کوه و کویر صرفا تصاویر کارت‌پستالی می‌گیرد. یا برای مصرف شخصی یا برای سایت و گاهی هم جهت استفاده در مجله‌. حتی می‌تواند برای سفارشی که از طرف نهادهای دولتی در راه جذب توریسم داده می‌شود، باشد. لازمه این کار اغلب تجهیزات مناسب عکاسی است و قدری آشنایی با دوربین و بسیارند کسانی که با دانش ابتدایی که از دوربین هم دارند در این زمینه کار می‌کنند. بخش دوم برمی‌گردد به کسانی که قصد دارند طبیعت را به شکلی غیر از آنچه هست از دریچه نگاه خودشان و با امضای هنری خود تصویر کنند. دوست ندارند صرفا ثبت‌کننده آنچه هست باشند. می‌خواهند المانی به این‌ مواد خام اضافه کنند که به‌ آن جهت بدهد و نهایتا جور تازه‌یی دیده شود. می‌آیند شخصا در عکس حضور پیدا می‌کنند. نه لزوما حضور فیزیکی بلکه نشانه‌هایی از طرز تفکر خودشان را به آن اضافه می‌کنند و منیت به آن می‌بخشند. مثالش «انسل آدامز» است که کار طبیعت می‌کرده و از «اف ۶۴» می‌آید که به واقع‌گرایی معتقد بوده‌اند. اف ۶۴ گروهی بود متشکل از کسانی مثل «سونیا نوسکویاک»، «ادوارد وستون» و دیگران که با دیافراگم ۶۴ عکاسی می‌کردند و عمق میدان زیاد از مشخصه‌های بارز عکس‌هایشان بود؛ عکس‌هایی که به راحتی نمی‌توانید از آنها بگذرید به‌خصوص به خاطر جزییات فراوانی که دارند. این عکس‌ها با دوربین‌های قطع بزرگ کار می‌شدند و چون در اواخر قرن ۱۹ تازه در دوران اولیه کار با لنزها بودیم زمان نوردهی‌شان بالا بود. حتی بوده که تا ۳۰ دقیقه به منظره‌یی نور داده‌اند. همه این جزییات و وسواس‌ها باعث شده ذهنیت آدامز و دیگرانی مثل او به عکس‌هایشان ضمیمه شود. او آمد از ترفندهایی استفاده کرد تا زبان شخصی‌اش را پیدا کند. زبانی که می‌تواند از یک تصویر زیبای طبیعت فراتر برود و زشتی‌های آن را هم نشان دهد و دسته سوم کمی امروزی‌تر است؛ استفاده از عکس‌های گوناگون با ادیت‌های بعد از تولید فراوان در یک قالب مشترک. مثلا اگر کسی بخواهد تضاد در طبیعت را مطرح کند شاید این کار با یک عکس به شکل ایده‌آل شدنی نباشد. پس می‌آید چند عکس را با هم می‌آمیزد که به آن «فتومونتاژ» می‌گویند. حتی ممکن است آدمی را در جای دیگر ثبت کند و بعد بیاورد در این متن بنشاند. این یک عکس ادیتورال محسوب می‌شود و در شاخه Conceptual Art (هنر مفهومی) قرار می‌گیرد. اینها عکس‌های مدرنی هستند که اخیرا هم خیلی مد شده‌اند و طرفدار دارند و نوعی عکاسی مینیمالیستی و فرم‌گرا به شمار می‌روند.

مانی گلنازی: و البته آمیختن فشن (یا مد) با طبیعت هم هست که خودش یک شاخه مجزاست. اتفاق جالبی که در این دو دهه اخیر تکامل هم پیدا کرده بیرون آمدن فشن از آتلیه‌هاست. به‌خصوص بعد از «ریچارد اوه‌دن» بسیاری از عکاسان فشن از آتلیه‌ها بیرون زدند و سعی کردند واقعیت طبیعی را با آنچه در آتلیه‌ها اتفاق می‌افتاد ترکیب کنند. الان دو چیز در عکاسی فشن خیلی رسم است. یکی عکاسی از مدل‌ها در کوچه و خیابان و مکان‌های آشنای هرروزه و یکی هم عکاسی از مدل در طبیعت. یعنی بردن سوژه به طبیعت و گنجاندن آن در قالبی غیرمعمول، با استفاده از گریم و با لباس‌هایی که مخصوص نشانه‌های تصویری طبیعی دوخته می‌شوند. ممکن است عکس مدلی را ببینید که به طاووس یا برگ شباهت دارد و طوری طراحی شده که پرنده و درخت را به ذهن متبادر کند. اینجاست که با وجود بازتاب آن در جامعه و میزان درکی که ازآن می‌شود کار مفهومی صورت می‌گیرد. حتی ممکن است آنقدر جذاب باشد که به دسک‌تاپ سیستم‌های خانگی هم راه پیدا کند. ادیت و رنگ و طراحی‌های مختلف این آثار را خیلی لوکس و شیک به نظر می‌‌آورند، اما حتما دلایلی وجود دارد که فشن (این صنعت قدرتمند سودآور) از پوسته کنترل‌گرای آتلیه‌یی خودش بیرون آمده و به طبیعت پناه برده.

بحث را این‌طور جلو ببریم که کدام یک از این سه دسته در جامعه و برای عامه مردم محبوب‌تر و موفق‌تر بوده‌اند؟

مانی: جامعه ما در بسیاری از زمینه‌ها سیاه و سفید است. از نوع فیلم‌هایی که می‌سازیم و عکسی که می‌گیریم می‌بینید که رسیدن به یک خاکستری متعادل امر متداولی نیست و در اقلیت هستند نمونه‌هایی که به یک تعادل نسبی نزدیک شده‌اند. وقتی جامعه نمی‌تواند بازتاب طبیعی خودش را در آینه ببیند رو می‌آورد به تصویرهای رنگی و شاد خوشگل که تغییرشکل داده‌اند و دفرمه شده‌اند و دیگر ربط چندانی به واقعیت ندارند. خیلی‌ها آنچه را باید به شکل طبیعی از جامعه‌شان ببینند در نسخه‌های غیرواقعی جست‌وجو می‌کنند. حتی خیلی ساده می‌توانید این را بین نزدیکان‌تان آزمایش کنید و ببینید تصویر دسک‌تاپ چند درصد از آدم‌ها عکس سیاه‌سفید و غیرکارت‌پستالی است. عکس طبیعت صرف چون رنگ‌های متنوعی را کنار هم قرار می‌دهد بیشتر مورد توجه عوام است تا عکس‌ مفهومی. در نتیجه تصویر می‌کنم همان دسته اول از بقیه موفق‌تر است.

سعید: مثلا کسی که در تهران زندگی می‌کند و دیر به دیر به شمال می‌آید یا به جنوب می‌رود، یا کسی که در منطقه کویری سکونت می‌کند و با درخت و دریا رابطه دورادوری دارد طبعا خریدار بهتری برای عکس‌های خوش آب و رنگ طبیعت است. بسیارند گالری‌هایی که عکس‌های باکیفیت درخت و کوه را به قیمت‌های آنچنانی به مردم می‌فروشند و مشتریان این گالری‌ها هم برداشت‌شان از «طبیعت بکر»

بر همین مبناها چیده می‌شود. پس طبیعی است که پوسترهای عکس‌های اینچنینی بیشتر

در دسترس باشند و بر دیوارهای نمایشگاه‌ها و خانه‌ها جا خوش کنند. این در اینترنت هم وجود دارد. وقتی برای پیدا کردن عکس بک‌گراند سرچ می‌کنید از هر ۱۰۰ عکس ۵۰ تا طبیعت‌نگاری‌اند. ایران و اروپا هم انگار ندارد. برای عامه مردم همیشه این جنبه از طبیعت مطرح بوده. یک پله که بالاتر می‌رویم می‌رسیم به کسانی که همین امروز هم حاضرند برای چندمین بار به دیدن عکس‌های امثال آدامز بروند.

در این میان چقدر تورهای عکاسی برای علاقه‌مندان به عکاسی در طبیعت مفید بوده‌اند؟

رضا مسافری: من چند سال قبل در یکی از برنامه‌های تورهای عکاسی‌ام گروهی را از بندرعباس به گیلان آوردم. حدود ۲۰ نفر، از خانه عکس هرمزگان. به مدت یک هفته اینها را در کوه‌ها و جنگل‌های گیلان گرداندم. شب اول که در پلاژی نزدیک ساحل اقامت کردیم کمتر کسی به دریا توجه کرد. صبح بعد در راه کپورچال و نزدیک مرداب یک تکه زمین سرسبز وجود داشت و مسافران بلافاصله علاقه‌مند شدند که نگه داریم و عکس بگیریم. اینها از محیطی کاملا خشک می‌آمدند، از یک اقلیم زرد به اقلیمی سبز. از همه‌چیز عکس می‌گرفتند. از بجار برنج تا درختان معمولی. به پونل که رسیدیم سر از پا نمی‌شناختند. به جنگل‌های داخلی پونل که نزدیک شدیم هیجان‌شان دو برابر شد. اما نکته جالب اینجاست که سطح توقع‌شان بعد از سه روز در جنگل گشت‌زدن تغییر کرد. دیگر درخت برایشان تکراری شد. سنگ و کوهستان و جنگل برایشان عادی شده بود. دنبال باران و مه و ابر می‌گشتند. در مراحل اولیه از هر چیز سبزی عکس می‌گرفتند ولی هر چه جلو می‌رفتیم دایره سلیقه‌شان گسترش پیدا می‌کرد و دنبال چیزهای خاص‌تر می‌گشتند. زاویه‌های عادی راضی‌شان نمی‌کرد. از یکجا به بعد برای زدن شاتر وقت می‌گذاشتند و همین‌طور بی‌دلیل هر نمایی را ثبت نمی‌کردند. قبل از آن از درخت ساده‌یی کنار بجار عکس می‌گرفتند اما هر چه می‌گذشت دنبال جغرافیای متفاوت، بازتاب‌های مختلف و ترکیب تازه می‌گشتند. بسیاری‌شان فقط از روی غریزه. خود من وقتی برای نخستین بار پا به کویر گذاشتم انگار دنیای دیگری را تجربه می‌کردم.

واکنش‌تان چه بود؟

رضا: من هم مثل آن عزیزان جنوبی ذوق‌زده و از خود بی‌خود شدم. محو دیدن دریای رنگ‌های تازه بودم. تا آن زمان هرگز اینقدر رنگ طلایی ندیده بودم. سال بعد که دوباره رفتم قدرت انتخابم بیشتر شده بود. می‌دانستم از چه سوژه‌یی با چه زاویه و چه سایه‌یی بگیرم. سال پس از آن تازه دریاچه نمک را کشف کردم. قبل از آن هرگز به ترکیب رنگ سفید در رنگ طلایی فکر نکرده بودم. ترکیب دریایی از طلایی و سفید، غروب خورشید در کویر و شب پرستاره‌اش. مرحله به مرحله تجربه بیشتر می‌شود، عمق دید عکاس گسترش می‌یابد و نوع انتخاب آدم هم تغییر می‌کند. سال چهارم دیگر کاملا مجهز به کویر رفتم. از قبل همه‌چیز را در ذهنم چیده بودم، ابزارم آماده بود و می‌دانستم قرار است چه کنم.

یعنی رفتید دنبال نوعی شخصی‌کردن طبیعت در عکس‌هایتان.

رضا: یک‌بار در آن سفرهای چند ساعته اولیه ۱۳۰۰ شات عکس گرفتم. یعنی تقریبا از هرچه سر راهم آمد ولی اخیرا در یکی از سفرها شمردم و دیدم چیزی نزدیک ۵۰ عکس برداشته‌ام. حالا دیگر فقط به ندای درونم گوش می‌کنم و طبق سلیقه‌ام عکس می‌گیرم.

پس می‌شود گفت به‌طور مداوم با تورهای عکاسی رفتن به شما کمک کرده تا دیدتان را گسترش بدهید؟

رضا: تورها می‌توانند چشم مخاطب ناآشنا با یک جغرافیای خاص را باز کنند و لزومی ندارد که همه در این تورها مدام در حال عکاسی باشند. فرد می‌تواند با تور به نقطه‌های بکر طبیعت برود، خوب تماشا کند و بعدها خودش به‌تنهایی به آن مکان برگردد و عکس بگیرد. اما بسیاری هم می‌آیند سخاوتمندانه دانش‌شان را در اختیار همسفران قرار می‌دهند. در این گروه‌هاست که اطلاعات رد و بدل می‌شود و

هر کس تکنیک‌های تازه‌یی می‌آموزد و می‌آموزاند. من مشغول عکسبرداری‌ام و یکی از همسفران به‌ من توضیح می‌دهد که لنزم به درد این موقعیت نمی‌خورد. برایم دلیل می‌آورد، گفت‌وگو شکل می‌گیرد و من چیز می‌آموزم. در همین سفر اخیرمان به آبشار لاتون چنین اتفاقی افتاد. من دوربین همراهم نبرده بودم و فرصت داشتم بیشتر ببینم و در مورد تجربه‌هایی که قبل‌تر در این مسیر داشتم به دوستان عکاس تازه‌کار توضیح بدهم. به نظرم این تبادل اطلاعات می‌تواند یکی از حسن‌های عکاسی با گروه باشد.

پس این‌طور که می‌گویید برخلاف تصور جمع از حرفه‌یی نبودن تورهای عکاسی دسته‌جمعی، حسن‌هایی هم در کار گروهی وجود دارد.

سعید: اما این حسن‌ها ثابت نیستند و در همه تورها اتفاق نمی‌افتند. اگر گروهی حس همیاری نداشته باشد، اعضای گروه فقط در مینی‌بوسی که سوار شده‌اند با هم اشتراک خواهند داشت. این تورها مضراتی هم دارند. مثلا فرض کنید من در نقطه‌یی عکاسی می‌کنم که قرار است ۲۰نفر دیگر هم از آن زاویه و با همان نور و پس‌زمینه و سوژه‌ها عکس بیندازند. درست است که دیدگاه من با همسفرم حتی از یک زاویه هم متفاوت است، اما همیشه این ترس منتشر کردن عکس را به جان آدم می‌اندازد که یکی دیگر هم دقیقا از همین چشم‌انداز و با همین فاصله عکس گرفته که المان‌های عکس من در عکس یکی دیگر هم تکثیر شده. این از ویژگی‌های منفی عکاسی با تور است که اصولا خیلی از عکس‌ها شبیه به هم می‌شوند. به‌خصوص اگر تعداد آماتورهای گروه زیاد باشد. زمانی می‌شود این شباهت‌ها را از بین برد که بعد از تور هر کس به راه خود نرود و عکس‌ها بیایند در جمع دیده شوند، مورد بحث قرار بگیرند و ضعف‌ها و برتری‌ها سنجیده شوند.

رضا: اما اگر کسی وقت بیشتری را صرف عکس دیدن و مطالعه کرده باشد می‌تواند توانایی خودش را در همین جمع شبیه به هم نیز نشان بدهد. مثل امتحان می‌ماند. برنده کسی است که بهتر از دیگران از پس امتحان بربیاید. نکته دیگری که باید اضافه کنم برداشتی است که مردم از عنوان «تور عکاسی» دارند. همیشه برداشت غالب رفتن به قصد تفریح‌کردن است. تفریح و خوشگذرانی در درجه اول و عکاسی به عنوان بهانه ضمیمه‌اش. این برداشت صحیحی نیست و نمی‌تواند ما را به نقطه‌های عمیق‌تر عکاسی طبیعت نزدیک کند. در یک سفر ۱۶۰ نفر را به کویر بردم که شاید ۹۰ نفرشان عکاس بودند و باقی هم کم و بیش دوربین همراهشان بود، اما تعداد معدودی عکسبرداری را در آن سفر جدی گرفتند. اگر نتوانیم اعضای این گروه‌های کوچک را از ابتدا توجیه کنیم و تفکیکی بین سفر تفریحی و سفر هنری قایل شویم، همیشه همین است. متاسفانه بیشتر تورهای ما به قصد تفریح‌اند. شاید چیزی نزدیک به ۸۰ درصد.

مانی: یادمان باشد یک مشکل اساسی در عکاسی در ایران وجود دارد؛ به همان اندازه که دوربین خوب داریم، آموزشگاه کارآمد در دسترس نیست. تدریس عکاسی چنان که در جهان می‌بینیم اینجا کاربرد ندارد. وقتی ما اینقدر عکاس داریم پس باید جایی باشد تا اینها درسش را بخوانند و یاد بگیرند. مگر گستره فیلم‌های آموزشی توی یوتیوب چقدر است؟ چقدر می‌شود از طریق اینترنت و پی‌دی‌اف‌ها عکاسی خیابانی و عکاسی شهری را یاد گرفت؟ ما الان ویدیو درباره عکسبرداری فشن بیشتر داریم تا گونه‌های مهم‌تر و حیاتی‌تر. به خاطر اینکه در اروپا جای این کار نه در اینترنت که در دانشگاه است. در زمینه منابع مستقل و تالیف شده هم دچار کمبود هستیم. مثلا در رشته عمران که بیشترین ورودی و خروجی را هم دارد منابعی را استفاده می‌کنیم که مال ۵۰ سال پیش‌اند. وقتی جایی برای آموزش‌های پایه‌یی وجود نداشته باشد انتظاری هم نمی‌شود از آینده عکاسی تخصصی (یا هر رشته تخصصی دیگر) داشت.

سعید: یادتان است دوره‌یی را که خریدن ساز و ساز نگه داشتن در ایران مد بود و در هر خانه‌یی حتی اگر موسیقیدانی پیدا نمی‌شد حتما می‌توانستید یک گیتار پیدا کنید؟ الان هم عکاسی مد است. مدی که دارد به سرعت به همه‌جا سرایت می‌کند و در این سرایت برتری فنی نصیب کسانی می‌شود که می‌توانند هزینه بیشتری بکنند. کسی که دوربین ۳۰ میلیون تومانی دارد لزوما عکاس خوبی نیست. اساتید دانشگاه همیشه برایمان می‌گفتند در گذشته کسی که علاقه‌مند بود باید مدت‌ها شاگردی می‌کرد تا به او اجازه می‌دادند از ویزور نگاه کند. اما در دسترس بودن دوربین، گرچه تمام این موانع شاید بی‌مورد را از بین برده اما باعث شده همه بتوانند شاگرد نشده استاد شوند.

رضا: خوبی دوربین دیجیتال این است که همه می‌توانند در هر لحظه عکس بگیرند، همه می‌توانند آزمون و خطا کنند. یادم است سال ۶۱ و ۶۲ که دوران جنگ بود و تحریم بودیم، فیلم تعاونی می‌آوردند، ثبت نام می‌کردیم، فیلم تاریخ‌گذشته را به دست می‌آوردیم، سعی می‌کردیم با آن فیلم‌های ۳۶ تایی ترفندهایی بزنیم و ۳۸ تا عکس بگیریم و هرگز تا زمان ظهور آن عکس‌هایی که با وسواس و هراس و سنجیدن جزییات مختلف ثبت شده بود، نمی‌دانستیم چه کرده‌ایم. تا فیلم برود تهران و با آن داروهای کهنه ظاهر شود و برگردد و به دست‌مان برسد روزها می‌گذشت. یعنی هر عکس بدل می‌شد به یک کلاس درس. چون فرصتی برای خطا کردن نبود. امروز چنین مشکلی وجود ندارد. می‌توانید بلافاصله عکس را تماشا کنید، خطاها را رفع کنید و دوباره عکس بگیرید. ولی یکی از مشکلات دوربین دیجیتال این است که اعتماد به نفس کاذب به تازه‌کاران می‌دهد و آنچه را محصول کیفیت دوربین‌های پیشرفته است به قوه هنری عکاس نسبت می‌دهد.

سعید: حتی اگر زمان جنگ را هم در نظر نگیریم، در دوران آنالوگ هم این مشکلات وجود داشت. گرچه باید در پرانتز اشاره کنم که دوربین دیجیتال هم در شاتر زدن محدودیت دارد و این تعداد (حالا مثلا صد هزار شاتر) یکجا تمام می‌شود. اگر ما در هر دو صورت دل بسوزانیم برای شاتری که می‌زنیم و همان حساسیت را برای هزینه‌یی که کردیم به خرج بدهیم، نتیجه قابل تحمل‌تر است و این برمی‌گردد به همان آموزش عکاسی. اگر ما تور عکاسی را بر مبنای کارگاه بگذاریم (مثلا کارگاه مردم‌نگاری یا مستند شهری) و اعضای آن گروه درک کاملی از شرایط آب و هوایی و مقدار دیافراگم و زاویه‌ها و قاب‌بندی به دست بیاورند، باز می‌شود قدمی در زمینه این آموزش برداشت. اگر مردم تصور می‌کنند تور عکاسی جای آماتورهاست، چه بهتر که با کارگاه برگزار شود و جای راهنما پای استاد به میان بیاید.

مانی: باید بپذیریم که دوران آنالوگ به سر رسیده. درست است که الان نیکون می‌آید DF را تولید می‌کند، به خاطر نوستالژی‌ای که همراهش می‌آورد و نه بار تکنیکی که آن دوربین‌ها داشتند. دل و روده آن دوربین D4 است و چیزهایی از D800 و D600 و D7100. الان اینستاگرام می‌خواهد دوربینی تولید کند که وقتی عکس می‌گیرید مستقیما آن را آپلود کند؛ یعنی عکس گرفتن قرار است اینقدر در دسترس و آسان باشد. این ممکن است کمی از بار آموزشی عکاسی بکاهد و آن را به کالایی مصرفی بدل کند در دست همه.

سعید: سرعت کار بالا رفته ولی قرار نیست کیفیت هم بالا رفته باشد. مثلا در زمینه عکاسی خبری این پیشرفت طبیعتا فوق‌العاده است. خبری را از دست نمی‌دهید. لحظه به دلیل مشکلات سرعت و چاپ تلف نمی‌شود.

مانی: مثلا ۱۱ سپتامبر. فرض کنید بدون دوربین‌های دیجیتال چطور می‌شد آن حادثه را مستقیم و لحظه به لحظه گزارش کرد.

رضا: به خصوص دوربین‌های عکاسی جدید این امکان را به عکاسان خبری می‌دهد که بلافاصله بعد از ثبت لحظه عکس را به‌طور خودکار به مرکز مخابره کند و عکسی دست خبرنگار نماند که به دلیل خطرهای موقعیتی از بین برود.

برگردیم سراغ طبیعت. استعدادهای عکاسی امروز ایران چقدر فعالند.

رضا: چون مرجعی نیست که عکاسان را به بیرون آوردن عکس‌هایشان از پستوهای کامپیوترهایشان تشویق کند نمی‌شود آمار درستی از این فعالان داد. اما سازمان‌های مردم‌نهاد، همین NGOها، می‌توانند با گرفتن مساعدت‌هایی به رشد عکاسان خلاق و پرورش نیروهای انسانی کمک کنند. نباید نقش این سازمان‌ها را دست‌کم گرفت. دولت می‌تواند با قدرت بخشیدن به این سازمان‌های غیر‌دولتی بر آینده عکاسی (یا سینما، فرق نمی‌کند) سرمایه‌گذاری کند. این کاری است که ما سعی داریم در خانه عکاسان بندرانزلی نه فقط در حوزه یک شهر، که در تمام استان، انجام دهیم. در تمام استان گیلان هیچ خانه عکس فعالی وجود ندارد. طبیعی است که در چنین شرایطی عکاسان به سمت فردگرایی می‌روند و پروسه رشدشان کند می‌شود. طبعا منظورمان استثناها نیستند.

سعید: اگر عکاس بداند که ازش حمایت می‌شود، تمایل بیشتری برای حضور در جامعه و به اشتراک گذاشتن ایده‌های خلاقانه‌ترش دارد. ایده‌هایی که می‌ترسد با رو کردن آنها در این فضا از دست برود و به دست کپی‌کاران بیفتد. وقتی عکاسی تازه‌کاری که استعدادی هم دارد وارد جمع می‌شود می‌بیند نیاز دارد برای هماهنگ شدن با دیگران آموزش‌هایی ببیند و این آموزش‌ها استعدادهای پراکنده را در یک مسیر قرار می‌دهند.

و حرف آخر.

سعید: دیدن عکس در نمایشگاه با تماشای عکس در شبکه‌های اجتماعی زمین تا آسمان فرق دارد. کمبود نمایشگاه‌های عکاسی می‌تواند به عادات دیداری ما به‌شدت صدمه بزند. همه اساتید معتقدند که شیوه نمایش عکس خود یکی از مهم‌ترین بخش‌های کار هنری این مدیوم است.

مانی: تا زمانی که در این زمینه سازماندهی وجود نداشته باشد نمی‌شود اطمینان داد که استعدادهای خانگی در سطح جامعه مطرح شوند و ببالند.

رضا: در ادامه همین موضوع اگر سازمان‌های کوچک قدرت داشته باشند تا نیروهای بومی را جمع کنند می‌توانند از طبیعت اطراف‌شان استفاده کنند. هم بر جذابیت‌های توریستی تاکید کنند هم خروجی پر بارتری داشته باشند. خروجی‌هایی که یک شکل نمودش چاپ کتابچه‌ها و برگزاری نمایشگاه‌ها هستند

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

علیرضا

علیرضا

۲۱ بهمن ۱۳۹۲

ممنون از همه دوستان .ان شا الله همیشه موفق و پیروز باشید

پاسخ