منظر پریده‌ رنگ یک شهر

  • 4 سال پیش
  • ۸ ديدگاه

khorosjangi

۱. من انزلی به دنیا نیامده‌ام، هرگز بیش‌تر از پنج روز متوالی در انزلی سکونت نداشته‌ام. نزدیک‌ترین جایی که می‌توانم رگ و ریشه‌ام را به خاک گیلان گره بزنم کوهستان‌های رودبار است. لا‌به‌لای صدای باد که توی برگ‌های زیتون می‌پیچد.انزلی اما برای من چکیده‌ی تمام زیبایی‌های گیلان است. گو اینکه هرگز نفهمیدم سروکله‌اش از کجا پیدا شد. با نشانه‌های عجیب و غریبی که تنها مختص خودش است؛ جرثقیل‌های خشک شده، پوست تخمه‌ها در دست باد، موج شکن که مدتی طول کشید تا فهمیدم صداش می‌کنند مُل، ریتم روسی آکاردئون، صدای مهربان عاشورپور و دوست‌های خوبی که همیشه جایی کنار دریا می‌توانی پیداشان کنی؛ دست در جیب و چشم در افق در فکر جزیره‌ای در همان نزدیکی.

ایوان کلیما جایی گفته: « شهرها به آدم‌ها می‌مانند: اگر با آن‌ها ارتباط صادقانه‌ای برقرار نکنیم، همچنان یک اسم، یک شکل خارجی، باقی‌می‌مانند و کوتاه زمانی بعد از ذهن‌مان محو می‌شوند.» و انزلی شهری است که از ذهن محو نمی‌شود، بد و خوبش را نشان می‌دهد و قضاوت را می‌گذارد به عهده‌ی مخاطب. هرچند که قدیمی‌ترها می‌گویند از روزهای خوبش گذشته است اما هنوز غرور چشم‌های ساکنین‌اش چیزی از جنس تاریخ دارد.غرور تالابی یگانه، اسکله‌ای پررفت و آمد و آغوشی گشاده برای لهستانی‌ها.

IMG_0895

۲. خیلی‌ها معتقدند وقتی بشر برای اولین بار توانست کره‌ی زمین را از فضا ببیند وحشت‌زده شد؛ آن نقطه‌ی آبی کمرنگ وسط انبوهی از سیاهی‌های بی‌ته که تمام دارایی‌اش بود، آنقدرها بزرگ به‌نظر نمی‌رسید، بی‌دفاع بود و البته یگانه. می‌گویند از آن روز همه‌چیز برای انسان عوض شد و دیگر نتوانست پشت گوش بیاندازد که مداخلات به ظاهر کوچک او بر سطح این «آبیِ یگانه» تأثیرات بزرگ در پی دارند. انسان دیگر موجود ریزی نبود که نتواند بی‌نهایتی و بزرگی این خانه را درک کند. حالا دیگر او جایی بالاتر از سطح زمین ایستاده بود و می‌توانست کمی از بیرون به ماجرا نگاه کند و لابد این دانایی برای او تعهد هم می‌آورد. حالا ۵۳ سال از آنروز می‌گذرد و گوی جهان نمای گوگل دیگر آنچنان هم عجیب نیست. اینکه توی خانه نشسته باشی و «زمین» را مثل یک تیله توی دستت بچرخانی و شرق و غربش را از چشم بگذرانی. این اتفاق هنوز هم «تکان‌دهنده» است هرچقدر هم که عادی به نظر برسد.

۳. به لطف عکس‌های ماهواره‌ای یکی دو سالی هست شهرهای ریز و درشت این طرف و آن طرف کره زمین را سیاحت می‌کنم. نشسته روی صندلی با چشم‌های دوخته به مانیتور. خواندن تصویر هوایی شهرها برای من که «شهر»اساسا برایم مفهوم جذابی است کار خواندن هزاران صفحه را کرده.حالا چشمم چنان به خط و نشان شهرها بر بستر طبیعی‌، سیاسی و اقتصادی‌شان عادت کرده که با تقریب خوبی می‌توانم حدس بزنم فلان کالبد و فلان ساختار بیشتر به کجای جغرافیای جهان می‌خورد، شهری در کناره‌ی یک رود، در پای یک کوه یا سربرآورده از دل کویر؟ شهری از جنس شهرهای شمالی با ساختار سیاسی محکم و جاافتاده یا جنوبی با خطوط شهری شتاب‌زده؟ شهری با تکیه بر اقتصاد کشاورزی و صید و بازرگانی یا وابسته به پول دولت مرکزی که می‌تواند از هر جنسی باشد مثلاً نفت؟ تمام این خط‌‌و‌ربط‌ها کم‌کم چیزی در ذهن شکل می‌دهد. مبنایی برای اندازه‌گیری کیفی فضاهای شهری. کم‌کم می‌شود فهمید شهرهای ساحلی از چه جنسی‌اند. ساحل رود و دریاچه و اقیانوس چه تفاوت‌هایی با هم دارند و هر کدام چه چیز را برای سکونت حکم می‌کنند و البته این زیاد دیدن و زیاد مقایسه کردن گاهی آدم را به فکر فرو‌می‌برد که مرزهای سیاسی چقدر می‌توانند بر ویژگی‌های طبیعی چیره شوند.

anzali.-moj-shekanha

چند حکم کلی:

–  در تصاویر ماهواره‌ای آب، به هر مقدار، اقیانوس یا آبگیری کوچک، یا آبی است یا انعکاسی از آسمان دارد، کم‌رنگ و پررنگ می‌شود ولی قهوه‌ای نه. قهوه‌ای بودن آب نشانه‌ی چیز دیگری است که همه می‌دانیم چیست. پس دیگر نیاز به هیچ همایش علمی و شبه علمی‌ای نیست تا آلودگی از حد گذشته‌ی رودها و تالاب‌هایمان را نشانمان بدهد.

– در شهرهای ساحلی، به ویژه آن‌ها که اساس شکل‌گیری‌شان بر تبادل کالا یا تأکید بر اسکله بوده فضاهای عمومی شهری بسیار پررنگ‌اند. حالا اگر شهر رودخانه هم داشته باشد معمولاً در حاشیه این رودخانه باید اتفاقاتی از جنس اجتماعی ببینیم؛ لکه‌های درشتی مثل پارک، مراکز نمایشی، ساحل‌های تفریحی و نه دانه‌های ریز خصوصی. اگر حاشیه رودها و ساحل‌هایمان پر شده از نقاط ریز چسبیده به هم  باید دنبال علت بگردیم و کم‌کم دستگیرمان شده باشد که چرا شهرهایمان اینقدر «تنگ» و «بی‌افق» به نظر می‌آیند.

– ساحل، در شهرهای ساحلی، جز اموال عمومی است. ملک مشاع تمام ساکنین شهر. اینکه حریم دریا تبدیل به خط باریکی از ماسه شود و باز دانه‌های ریز خصوصی بچسبند به موج‌های بی‌جان شده‌ی دریا، امری نادر است که اگر در شهری اتفاق افتاد عمیقاً جای نگرانی دارد.حالا حتی اگر ما -این شهروندان قانعِ سر‌به‌زیر- از حق اخلاقی و طبیعی خودمان که مالکیت شهر است بگذریم باید یادمان باشد حق «دریا» را نمی‌توانیم نبینیم. دریا یک روز شدیداً حریم‌اش را از ما پس می‌گیرد.

– اسکله مثل هر عنصر دیگری در شهر از یک نیاز سرچشمه می‌گیرد. اسکله به خودی خود فاقد ارزش است. اگر اسکله‌ای در عکسی هوایی خالی است و تبدیل شده به خط جداکننده‌ی آبیِ وصلِ به دریا و قهوه‌ای وصلِ به شهر کمی باید درباره‌ی لزوم وجودش شک کرد. بناست اسکله فضایی امن ایجاد کند تا جریانی انسانی در آن پا بگیرد؛ کالایی برود، مسافری بیاید. کالا و مسافر که جابه‌جا نشوند اسکله فقط به کار به‌ دام انداختن دریا و آلودگی‌های انسانی‌اش می‌آید، به کار دور کردن حیات از شهر.

lisbon

نویسنده: لیلا خدابخش

منبع: khoroosjangi.com

 

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

ali

۱۶ مهر ۱۳۹۲

مسئولین باید جوابگوی این الودگی ها باشند

پاسخ

Anzali Free Zone

۱۶ مهر ۱۳۹۲

بسیار زیبا بود تشکر

پاسخ

محمد رضایی

محمد رضایی

۱۶ مهر ۱۳۹۲

متاسفانه نه ما مردمی هستیم که به فکر این چیزا باشیم نه مسئولین ما مسئول
من فقط میتونم واسه این وضعیت(مردم و شهرم) ابراز تاسف کنم
و نمیدونم اون سری افرادی که درک میکنن شرایط رو همیشه ساکتن

پاسخ

فرزان پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۳:۳۶:

ما همیشه در حال حسرت خوردن هستیم، اما با دیدن این متن به این دلخوشم که هستند کسانی که مسائل تکراری بدون پاسخ هنوز دغدغه شان است و به وضع موجود عادت نکرده اند… چندین سال است که هر از گاهی این مقایسه را با گوگل ارث انجام داده ام (مقایسه پلان انزلی با شهر های عمدتا اروپایی که از جغرافیای مشابه برخوردارند). نتیجه حقیقتا ناراحت کننده است،بدون هرگونه پیش داوری، به صورت عینی به موازات پیشروی ساخت اسکله های جدید که شاید بدون برنامه ریزی دقیقی در جهت کنترل آسیب پذیری آب راکد صورت گرفته است این تغییر رنگ نیز شدت یافته است. اما آنچه باعث حسرت بیشتر است اینکه چرا این شهر خاکستری روز به روز به سیاهی می گراید. پلان رشت را با انزلی مقایسه کنید، اگر در عکس هوایی انزلی درختی هم دیده شود رنگش سبز نیست.؛ همه چیز خاکستری و قهوه ای است . صورت و ظاهر هر پدیده غالبا گواه معنا و باطن آن است… بدون هرگونه نگاه متعصبانه میتوان تایید کرد که موقعیت جغرافیایی انزلی برای یک رویکرد شهرسازی ایده آل، در دنیا کم نظیر است مقیاس کوچک این شهر و وجود بافت فرسوده زیاد عامل مهم دیگری در راستای توانایی بالقوه توسعه شهر از درون است و نه توسعه مرز های آن… . با آن قسمت متن که به حوزه عمومی اشاره شده است شدیدا موافقم، این مساله گاهی در انزلی برعکس است. ساحل آرام انتهای خیابان ناصر خسرو از جاهایی بود که نشستن روی سنگ های اسکله اش و فکر کردن در آنجا بسیار لذت بخش بود ماه گذشته که به انزلی آمدم در آنجا با صحنه ی جالب تابلوی منطقه نظامی مواجه شدم. به نظرم رسید که ساحل دهکده ساحلی هم جایگزین خوبی است، از پرسیدن این سوال نگهبان ورودی (با کی کار دارید؟!!) تعجب نکردم، البته یادم آمد که هر بار که با ماشین پلاک غیر انزلی آمده بودم چنین سوالی نپرسیده بودند! (به خودم گفتم خب اگر با کسی کار نداشته باشی حق استفاده از تفریحگاه های عمومی شهرت را نداری دیگر! ) ، در نهایت به این فکر کردم که اگر ما همین بلوار و موج شکن را نداشتیم دلمان به چه خوش بود؟ منظر زیبای شهر از موج شکن هنوز آرامش دهنده است، در کنار این منظره ، محور مستقیم و چراغ چشمک زن انتهای اسکله آدم را فرا می خواند و در انتها با دیدن یک دکه کوچک تعطیل با درب فلزی هیجان انگیز آدم را سورپرایز می کند. حتم دارم اگر جای دور نرویم در همین کشور های همسایه چنین نقطه ای دست کم به یک کافه گالری عمومی مبدل می شد. امیدوارم با گام های این شهر در مسیر توسعه اقتصادی !! همین موج شکن قدیمی هم به سکوی کانتینر با حصار فلزی که رویش نوشته اند «عکس برداری ممنوع»، تبدیل نشود. ظاهرا شهر را تکه تکه کرده ایم و همه را تقسیم کرده ایم به مالکیت های خصوصی و سازمانی. البته معیار و پیمانه ی نحوه این تقسیم مهم است، اما فارغ از آن، مسئله مهم تر در حیطه چهره خاکستری شهر و احوال خاکستری ما، نابودی حوزه عمومی است … . مسلما تلاش در جهت اقتصاد موفق شهر نیز تنها در جهت تلاش برای ایجاد شرایط مطلوب زندگی معنا دارد. به نظر می رسد که ما در حال از بین بردن برخی از شرایط مطلوب حاضر و آماده در جهت توسعه هستیم … .

Shahin

شاهین پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۴۶:

فرزان جان اینقدر توی گوش مسئولین این شهر میخونیم که یه روز از رو برن . شک نکن اونی که کم بیاره مسئولین هستن و ماحصلشم خیره به داد و درد مردم مجبورن که برسن هر کی دوست داشت اسوده بخوابه چون تا انزلی کلاب هست شهر در امن و امانه …

majid-sh

۱۶ مهر ۱۳۹۲

فک کنم این سایت خروس جنگی مربوط به اقای حق ره باشه
یکی دیگه از آبایان غیور ارتش سایبری انزلی
درست میگم؟

پاسخ

Shahin

شاهین پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۴:

سایت خیلی خوبی راه انداختن و باید بهشون تبریک گفت. بله من هم فکر میکنم از کارهای ارزشمند ایشان باشه…

مژگان

mojshekan

۱۶ مهر ۱۳۹۲

خوب و ناراحت کننده :-(

پاسخ