photo_2015-10-04_21-14-16

فرزند طلاق است و از داشتن پدری معتاد رنج می برد، مادربزرگ پیرش با فقر مبارزه ای سخت می کند اما مسئولیت نگهداری او را به عهده گرفته است و با آغاز ماه مهر، او آرزو می کند مانند سایر هم سن و سالهایش به پیش دبستانی برود، رویایی که در اولین روزهای ماه مدرسه محقق نشد و شاید دخترک پشت پنجره با حسرت به بچه مدرسه ای ها نگاه می کرد و معجزه ای را انتظار می کشید، معجزه ای که در عین ناباوری برایش محقق شد.

معجزه از آنجایی استارت خورد که خبرنگار انزلی کلاب به صورت اتفاقی پیر مردی را در حال جمع آوری و حمل مقوا دید که با مشقت بسیار زیاد و بدون ارابه مقواها را حمل می کند و به شکلی که چهره پیر مرد مشخص نباشد تصویری از او ثبت کرد و با انتشار آن در صفحه پر مخاطب خود در فیسبوک (انزلی شهر عشقه) نوشت: کاش می شد یک ارابه براش بخریم!

باورنکردنی بود، ساعاتی بعد از ارسال این پست انزلیچی ها از همه جای جهان از او طلب شماره حساب کردند و غیرتشان اجازه نداد پیرمردی در شهرشان با این وضعیت و برای یک لقمه نان اینگونه زجر بکشد، از بیست هزار تومان تا حدود نیم میلیون تومان مبالغی بود که به حساب خبرنگارمان واریز می شد و او با هر پیامکی که از طرف بانک برایش می آمد در ذهنش پیر مرد را ارابه به دست تصور می کرد، دیگر پول ارابه جور شده بود و به دنبال جایی بودیم که یک ارابه تمیز تهیه کنیم، سراغ پیرمرد را از یکی از دوستانمان که در آن محل زندگی می کرد گرفتیم و او را پیدا کردیم، اما خیلی عجیب بود! پیر مرد را ارابه به دست در جستجوی مقوا دیدیم، ماجرا را برایش تعریف کردیم و گفت من از اول ارابه داشتم اما آن روزی که شما من را دیدید به طور اتفاقی مقواها را روی شانه ام گذاشتم و ضمنا از نظر مالی خدا را شکر دستم توی جیبم می رود، اما در این شهر خیلی ها هستند که به این پول نیاز دارند، بگردید پیدایشان می کنید!

غافل از معجزه ای که برای دختر بچه رقم می خورد، به دنبال کسی می گشتیم که نیازمند باشد و با پول جمع آوری شده برایش کسب و کاری راه بیاندازیم، ناگهان تلنگری در ذهنمان باعث شد به یاد کودکان محصلی که از فقر رنج می برند بیافتیم و سراغ یکی از خانم معلم های دبستانی رفتیم، بعد از تعریف کردن داستان، خانم معلم از معجزه دختر بچه مطلع شد و گفت اتفاقا دختر بچه ای را می شناسم که در حسرت مدرسه این روزها بسیار غمگین است و تلاش می کردم برایش کاری انجام بدهم، انگار خدا شما را فرستاد!!!

امروز پانزدهم مهرماه رویای دخترک تبدیل به واقعیت می شود، دخترک با کمی تاخیر پشت میز مدرسه می نشیند و انگار همه دنیای را به او داده اند، و همانطور که در عکس مشاهده می کنید به لطف اهالی بندرانزلی که دلهایشان دریایی است او چیزی از همکلاسی هایش کمتر نخواهد داشت.

یکی از دوستانمان قول داده تا پایان سال بدون دریافت هزینه سرویس او باشد، اداره آموزش و پرورش نیز برای دریافت شهریه تخفیفی را برایش در نظر گرفت که گویا آن مبلغ نیز توسط یک خیر مدرسه ساز تامین می شود، و مبلغی باقی مانده است که برای تهیه لباس زمستانی استفاده خواهد شد.

این ماجرای ساده معجزه ای بزرگ برای کودکی بود که شاید امروز خوشحالترین کودک دنیا باشد…

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

مریم2

مریم2

۱۵ مهر ۱۳۹۴

خدایا شکرت که هنوز سخاوتمندی بین مردم ما زنده است.
چقدر خوبه که این دختر میتونه بره مدرسه و چقدر خوشحالم واسه اون آدمایی که کمک کرده بودند و امروز این خبرو میخونن و میفهمن معجزه یه دختر کوچولو شهرشون شدن.
بدون اغراق بعد از خوندن متن بغض گلوم رو گرفت امیدوارم هیچ بچه ای به خاطر بی پولی از درس خوندن محروم نشه

پاسخ

نويد

۱۵ مهر ۱۳۹۴

سلام ببخشید یه سئوال دارم نمیشه دختر بچه رو به سرپرستی گرفت و بزرگ کرد؟

پاسخ

ا آ

۱۵ مهر ۱۳۹۴

واقعا خوشحالم و با این حرکت مردم شهرم افتخار میکنم که انزلیچی هستم

پاسخ

صادق صیاد

صادق صیاد

۱۵ مهر ۱۳۹۴

ممنون از نگارنده و بانیان این کار
با خواندن این متن اشکم سرازیر شد
خوشحالم هنوز انسانهایی هستند با دل های دریایی
درود بر شرف و غیرت تمام مردم <3

پاسخ

اﻣﻴﺪ.ب

۱۵ مهر ۱۳۹۴

ﺧﺪاﻳﺎ ﺑﺰﺭﮔﻴﺘﻮ ﻗﺮﺑﻮﻥ :cry:

پاسخ

انزليچي

۱۵ مهر ۱۳۹۴

ای کاش منم میشناختم یه همجین کسایی رو کمک میکردم
خوش به سعادت اون کسی که این کارو کرده
البته ان شاالله هییییچ کسی محتاج نباشه

پاسخ

----

۱۵ مهر ۱۳۹۴

من از این دانش اموزا زیاد می شناسم.اگر تمایل دارید معرفی می کنم.

پاسخ

نعیم

۱۵ مهر ۱۳۹۴

غیرت انزلیچی همینه
به امید روزی که فقر توی انزلی و ایران ریشه کن بشه. واسه شهری مثل انزلی عیبه که فقیر داشته باشه. عیبه که بیکار داشته باشه. عیبه والا عیبه. این همه سرمایه توی این شهر ریخته. مردم انزلی روی گنج نشستن و از فقر رنج می برن

پاسخ

مریم2

مریم2 پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۰۱:

:yes: :yes: :yes:

AnzaliClub

۱۵ مهر ۱۳۹۴

خدا با ما نشسته چای می نوشه…

پاسخ

امیر

۱۵ مهر ۱۳۹۴

بسیار ناراحت کننده بود

پاسخ

اﻣﻴﺪ.ب پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۲۵:

ﭼﺮا ﺩاﺩاﺵ ﻣﻦ. اﺗﻔﺎﻗﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ ;-)

نسیم

۱۵ مهر ۱۳۹۴

سلام….خدا خیرتون بده..واقعا چه کاری بهتر از این…

پاسخ

نويد

۱۵ مهر ۱۳۹۴

میشه لطف کنید از بهزیستی شهرستان بندر انزلی و شرایط گرفتن بچه به سرپرستی رو کامل گزارش بدید؟ میدونم درخواست بزرگیه ولی اگه امکان تهیه گزارش رو داشته باشید ممنون میشم ازتون

پاسخ

مینا قربانی «مربی ومشاور بدنسازی»

۱۵ مهر ۱۳۹۴

بااین آرزو که روزی برسه که دیگه درشهرمون آدم نیازمندنداشته باشیم خداخیرو برکتش روصدچندان به بانیان این همدلی عطاکنه آمین

پاسخ

مونا

۱۵ مهر ۱۳۹۴

زندگی کنار همچین مردمی باعث خوشحالی و غروره
انشالله راهی پیدا بشه تا همه ی بچه ها با شرایط مشابه تو سطح شهر، به آرزوشون برسن

پاسخ

شهروند

۱۵ مهر ۱۳۹۴

سلام دمه همه انزلیچی ها که کمک کردند گررررررررم :-)

پاسخ

محمد آبای

۱۵ مهر ۱۳۹۴

خدا خیرتون بده. خوش به سعادت اونایی که معنی معجزه برای یه کودک شدن

پاسخ

سیدایمان

۱۵ مهر ۱۳۹۴

آخ قربون مردم با صفای شهرم برم… دم‌همتون گرم

پاسخ

زهرا

۱۵ مهر ۱۳۹۴

دست همه با معرفتهایی که کمک کردن درد نکنه. به امید ریشه کن شدن فقر تو شهر و کشورمون…

پاسخ

احمد

۱۵ مهر ۱۳۹۴

] چند تا دفتر و لباس که کلاً جمع کنی قیمتش از ۲۰۰ تومن بیشتر نمیشه رو اسمشو گذاشتی معجزه؟!! تعریف معجزه میدونی چیه؟

پاسخ

مریم2

مریم2 پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۲۱:۲۴:

دوست عزیز، هزار و اندی ساله که معجزه تو معنی واقعیش دیگه رخ نمیده.
شما به دل خودتون نگاه نکنید و آرزوهاتون.
یه وقتی واسه بچه ای که شام نداره یه وعده غذای سالم هم معجزه است…
کاش به جای ایراد گرفتن از هم دیگه دلامون رو بزرگ کنیم

صادق صیاد

صادق صیاد پاسخ در تاريخ مهر ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۲۱:۵۴:

احمد عزیز من امروز معجزه رو با چشمانم دیدم
وقتی با یک کیسه پلاستیکی دفتر و مداد هاش اومده بود مدرسه و با دیدن کیف و همون چندتا دفتر و لباس اشک شوق این کودک رو دیدم به انزلیچی بودنم افتخار کردم .
افتخار کردم به مردم خوب شهرم که هنوز در این شهر انسانیت زنده ست .
معجزه برای همه یکسان نیست . شاید برای من و شما کیف و کفش معجزه نباشد
مطمعن باشید اون دخترک از ذوق و شوق تا صبح خواب به چشمش نخواهد اومد .
بنده تجربه دارم
وقتی یک مداد برای بچه های خودم میخرم تا صبح زیر سرشون میزارند .
امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود چون برای اولین بار معجزه را با چشمان خود دیدم

abai

۱۵ مهر ۱۳۹۴

سلام آبایان

هوا خوبه، تو هم خوبی، منم بهتر شدم انگار…
به امید ریشه کن شدن فقر در کشور ثروتمند ایران

پاسخ

گیلک پاسخ در تاريخ مهر ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۰۹:۰۴:

:yes: :yes: :yes:

علی

۱۵ مهر ۱۳۹۴

هم از شما که باعث و بانی این کار زیبا بودید و همچنین از همشهری های با غیرت و با تعصب شهرمون باید قدردانی کرد.دم همه شماها گرم.

پاسخ

a.n.z

a.n.z

۱۵ مهر ۱۳۹۴

:heart: :rose: خدا خیرتون بده

پاسخ

guilak

گیلک

۱۵ مهر ۱۳۹۴

درود بر شما که بانی این کار خیر شدید و سلام بر همه دستهای سخاوتمند و دلهای مهربان.خداوند خیرتان بدهد.

پاسخ

هما

۱۵ مهر ۱۳۹۴

:yes: :yes: :yes:

پاسخ

ناشناس

۱۵ مهر ۱۳۹۴

:cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry: :cry:

پاسخ