کربلا منتظر ماست، بیا تا برویم
می‌گوید هر کسی به یک دلیل و ماموریت خاصی به این دنیا آمده است و فکر می‌کند خودش در این دنیا آمده تا بتواند عاشورا را منتشر کند.

برای ابوالقاسم حسینجانی شاعر «جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم» می‌گویدهای فراوانی وجود دارد که برای همه آنها هم مستندات و دلایل فراوانی دارد.
می‌گوید هر کسی از یک راهی به دنیا قدم گذاشته و خودش هم در سال ۱۳۲۸ از راه انزلی به این دنیا وارد شده است. می‌گوید انزلی برای من یک شهر یا یک بن‌بست نیست، بلکه یک راه است راهی پر از طبیعت، جنگل، دریا و زیبایی که خیلی دوستش هم دارد.
از هفت سالگی یتیم شده و به گفته خودش تا ۱۰ سالگی بی سواد بوده است.در فعالیت های سیاسی قبل انقلاب شرکت داشته است در انزلی یک بار در تابستان ۴۹ بازداشت شده که ساواک انزلی او را تحویل ساواک گیلان داده است؛ البته زمان بازداشت چندان طولانی نبود. یک بار هم در تبریز و در سال ۵۰ بازداشت شده و در دادگاه نظامی تهران محکومش کردند.

ابوالقاسم حسینجانی میاندهی(متولد ۱۳۲۸ -بندر انزلی) وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه شد و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته مهندسی برق از دانشکده فنی دانشگاه تبریز گردید.
عشق به شعر و ادبیات از دوران نوجوانی در وجود او جوانه زد. حسینجانی علاوه بر سرودن شعر، به خاطر آشنایی با زبان‌های انگلیسی و عربی، در حوزه ترجمه نیز فعالیت دارد و در رشته تخصصی خویش آثاری را به زبان فارسی ترجمه کرده است. در کنار شعر و ترجمه، وی در حیطه نویسندگی نیز به خلق آثار ارجمندی نایل آمده است که تأملات او پیرامون شهید و شهادت و آثاری که او در همین زمینه خلق کرده، همه سرشار از طراوت و تازگی است.
وی در کنار فعالیت‌های ادبی، مسوولیت‌هایی نیز داشته است که از جمله آنها به موارد زیر می‌توان اشاره کرد: عضو شورای انقلاب اسلامی گیلان، نخستین فرماندار و نماینده منتخب بندر انزلی، سردبیری ماهنامه ارتباطات، عضو هیات داوران جشنواره‌های ادبی کشور، مسوول شورای آموزشی بنیاد نهج‌البلاغه، مدیر کلّ پست منطقه ۱۷ تهران و پست تصویری کشور و….
از جمله آثار می‌توان به مجموعه‌های زیر اشاره کرد: بی‌مرگ، مثل صنوبر؛ مقدمه‌ای بر شیطان؛ اگر شهادت نبود؛ حسین، احیاگر آدم؛ در اقلیم خویشتن؛ چفیه‌های چاک چاک؛ سمت صمیمانه حیات؛ فراسوی خیال خاکیان؛ عشق کبریت نیست که بی‌خطرش را بسازند و…

جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم

کربلا منتظر ماست، بیا تا برویم

ایستاده است به تفسیر قیامت زینب

آن سوی واقعه پیداست، بیا تا برویم

خاک در خون خدا می شکفد، می بالد

آسمان غرق تماشاست، بیا تا برویم

تیغ در معرکه می افتد و برمی خیزد

رقص شمشیر چه زیباست، بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم

عرش زیر قدم ماست، بیا تا برویم

دست عباس به خونخواهی آب آمده است

آتش معرکه برپاست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم و ردا از طوفان

راه ما از دل دریاست، بیا تا برویم

کاش، ای کاش! که دنیای عطش می فهمید:

آب، مهریه ی زهراست، بیا تا برویم

چیزی از راه نماندست، چرا برگردیم؟!

آخر راه همین جاست، بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز در این آمد و رفت

تا همین امشب و فرداست، بیا تا برویم

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *