ما همگی متهمیم!

  • 7 ماه پیش
  • ۲ ديدگاه

حال این روزهای شهرمان خوب نیست. مصیبت پشت مصیبت، تسلیت پشت تسلیت و رخت عزایی که از تن به در نمی‌رود.

آتنا محمدی هم در اوج جوانی از میان ما رفت. دیشب وقتی عکس آن مرحومه را در لباس دروازه‌بانی ملوان مان دیدم دلم سخت گرفت. آتنا یکی از هزاران عاشق قوهای سپید انزلی بود که بعد از یکسال و اندی تمرین با تیم بانوان ملوان، آرزوی بازی در این تیم را با خود به خاک سرد برد.

بی اختیار به یاد روزهایی افتادم که دختران و بانوان ملوانی پس از سالها شادی را به مردم این شهر هدیه کرده بودند. پیراهن سپیدی که این بار بر تن بانوان شهرم سر به قله افتخار ساییده بود و غرور و شعفی که در زن و مرد انزلیچی عاشق ملوان موج می زد. روزهایی که استادیوم پیر شهرمان پذیرای مادران و خواهران ما می شد تا همچون ما فریاد حمایت از تیم محبوب مان را سر دهند؛ خاطرتان هست؟ شعارهای « اتو کشیده » هواداران را شنیده بودید؟ لذت فوتبال با همه وجود را در این تیم دیده بودید؟

آن شور و نشاط اجتماعی چه اندازه ارزشمند بود و با صرف چندین میلیارد دوباره می توان چنین نشاطی را به شهر کوچک مان که ملوان یکی از مهمترین « داشته هایش » بود؛ تزریق کرد؟ آیا واقعاً نمی شد حضور پر شور و پر تعداد دختران و بانوان این شهر در استادیوم را ( که اولین تجربه های حضور در چنین موقعیتی را لمس می کردند ) به نحو مناسب تری مدیریت کرد و با محروم کردن نصف جمعیت این شهر از حقوق اجتماعی خود به دنبال پاک کردن صورت مسأله نبود؟

اما دریغا که جلوگیری از این نشاط اجتماعی همه درد نبود! این بار به ظاهر خودی ها تیشه برداشتند و به ریشه زدند! با مبتذل ترین عبارات آبرویی که از پرده کعبه محترمتر است و ذره ذره جمع شده بود را بر زمین ریختند و با « بار اضافی » خواندن تیمی که سابقه ۳ قهرمانی در لیگ، جام حذفی و تورنمنت بین‌المللی پاکستان و ۷ نایب قهرمانی را در ویترین افتخارات خود داشت، نه تنها نشاط بلکه « امید » را به مسلخ بردند!

تاریخ روزهای سیاهی که دختران و خواهران قهرمان مان چشم انتظار حمایت ما بودند را فراموش نخواهد کرد. اما افسوس که از « جناب خان » صدایی در حمایت از آنان در آمد و از ما نیامد که هیچ؛ تومنی نویس هایی بودند که « مصلحت ملوان » را بهانه ای برای دم تکان دادن برای اربابان خود و کینه های شخصی را محملی برای انتقام از یک مجموعه قرار دادند.

تیم بانوان منحل شد! بازیکنان این تیم با چشم گریان از خانواده و شهر خود جدا شدند و برای ادامه فعالیت ورزشی  سر از اصفهان و شیراز و بوشهر و … در آوردند اما آتنا محمدی آرزو به دل، رخ در نقاب خاک کشید؛ شاید تلنگری باشد برای ما که به جای حمایت های مجازی در دنیای حقیقی فکر دیگر آتناهای این شهر باشیم.

و من که هنوز صدای دخترک هشت ساله ام در گوشم زنگ می زند که پس از انحلال تیم بانوان ملوان از من پرسیده بود: « بابا! یعنی من دیگه نمی تونم توی ملوان بازی کنم؟ »

– درست میشه بابا. نگران نباش. نگران نباش!

رامبد رشیدی – انزلی کلاب

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

محمدرضا

۲۶ دی ۱۳۹۶

بنام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست
با درود بر شما جناب رشیدی هنرمند گرامی
متن نوشته و یا به عبارتی دل نوشته شما هم به دل نشست و هم ما را بسیار غمین نمود . انزلی شهر مردم قهرمان پروری است که آوازه اش در دنیا مثال زدنی است . ضمن اظهار تاسف از درگذشت ناگهانی خواهر عزیزمان و آرزوی صبر برای خانواده محترم آن مرحومه آرزو می نمائیم که مردم انزلی پس از شنیدن خبر این همه مصیبت های بیشمار چه در ایران اسلامی و بالاخص در شهر بندر انزلی شاهد خبرهای خوبی هم باشند و مسلم این اتفاق و همدلی یکبار دیگر در این شهر نمایان خواهد شد و تیم قدرتمند ملوان بانوان در کنار تیم قدمت دار ملوان که از خود مرحوم سیروس قایقران ها را در خاطره ها نقش زده بار دیگر عرض اندام خواهد نمود . به امید آن روزها و با آرزوی موفقیت برای جنابعالی

پاسخ

guilak

گیلک

۲۶ دی ۱۳۹۶

با سلام.درگذشت نابهنگام و تاسفبار دختر ورزشکار و جوان شهرمان را خدمت خانواده آن مرحوم و مجموعه تیم بانوان ملوان و مردم ورزشدوست انزلی تسلیت عرض میکنم.تشکر از آقای رشیدی که صمیمانه به این موضوع پرداختند. نه تنها به مسئولان ورزشی بلکه به همه مسئولان شهرستان و استان باید تسلیت گفت که قدر داشته ها و نعمتهای استان را نمی دانند.پوزش میخواهم از معدود عزیزان مسئول متعهد و دلسوزی که در زمره غافلان نیستند.آخر در کجای دنیا تیمی که در کشورش قهرمان باشد را ناگهان محروم و تعطیل می کنند!!!؟؟ یکی از آن نعمتهای ارزشمند وجود جوانان سالم و پرنشاط و مستعد در شهر و استان ماست.یادم است زمانیکه تیم بانوان ملوان فعالیت داشت و قهرمان میشد و افتخار کسب میکرد هم رفتار شایسته و مناسبی با آنها نمی شد. معمولا پس از قهرمانیها اهمیت چندانی به آنها داده نمیشد و کسی حالشان را نمی پرسید حتی با دو کلمه تشکر و قدردانی خشک و خالی.اگر مراسمی هم بود در سکوت خبری و در شرایطی برگزار میشد بطوریکه اگر برگزار نمی کردند بهتر بود.

پاسخ