فوتبال زدگی در شهر فوتبال!!!

  • 4 سال پیش
  • ۵ ديدگاه

Maziar

اینجا بندر انزلیست، شهری که فوتبال با زندگی روزمره مردمانش در هم آمیخته است، جایی که اوقات فراغت صیادانش همان مردان خستگی ناپذیر دریای کاسپی با عشقشان ملوان سپری میشود. در هر کوی و برزنی که سر بچرخانی تصاویر سیروس و عکسهای قدیمی ملوان را میابی، اینجا فوتبال یعنی عشق، اینجا شهر فوتبال است.

اما چند سالی است که فوتبال روی دیگر خودش را در این شهر ساحلی به نمایش گذاشته است، گویی شهر فوتبال به فوتبال زدگی دچار شده است، انتظار نداریم که همچون گذشته صیادان و بازاریان انزلی خرج ملوان را از درآمد روزانه شان تامین کنند، هرچند که دیگر زور بازاریان انزلی به خرج و مخارج فوتبال به اصطلاح حرفه ای ایران نمیرسد، اما حتی دیگر ریش سپیدی هم نیست که کلاه به دست بگیرد و دوره بیفتد تا قوهای سپید را زنده نگاه دارند.

در اصل واقعیت چیز دیگری است، واقعیت این است که نسل  من از زمزمه کردن روزهای پر شکوه ملوان افسانه ای دهه پنجاه و شصت دیگر خسته شده است. نسل من که با شنیدن خاطرات عشق بازی سالمندان امروز و جوانان گذشته این شهر از ملوان، سراپا شور و هیجان می شد و در امواج متلاطم خیالش، حماسه ای جدید را در سر میپروراند دیگر تکاپوی گذشته را ندارد حتی چند سالی است که دیگر به سختی نفس میکشد.

نسل من بعد از سالها خون دل خوردن با پروراندن رویاهای بزرگ در اعماق خیالش، امروز دچار بیماری فوتبال زدگی شده است و این اتفاق ماحصل یک جرم بزرگ در فوتبال ایران بود و آنهم رسیدن به فینال جام حذفی ایران بود. وقتی در نیمه نهایی رقابتهای جام حذفی پیرمردی که اشک گوشه چشمانش حلقه زده بود و در هلهله جهنم سپید سن سیروس زیر لب زمزمه میکرد که “هرگز فکر نمیکردم دوباره بزرگی ملوان را ببینم و چنین روزی را دوباره تجربه کنم” درست همان روز که فکر کردیم فصل جدید ملوان فرا رسیده است و تیمی را که با چنگ و دندان حفظش کردیم آغازگر مسیری جدید خواهد بود، درست در جاده مرگ گام برمیداشتیم، ما سرمست شهر را سراپا شور و هیجان میساختیم که غول بزرگ فوتبال شهرستانی دوباره از بندر انزلی برخواسته است و خبر از پیامدهای این اتفاق نداشتیم.

وقتی درد و دل های کاپیتان زارع را میشنوم به او حق میدهم که گلایه داشته باشد بلی چند سالی است که سن سیروس انزلی رنگ و بوی گذشته اش را ندارد، دیگر خبری از شلاق تشویق های سهمگین ملوانی ها از روی سکوهای خیس و سیمانی و رنگ پریده نیست، امروز حتی نماینده رشت (رقیب سنتی) هم انگیزه ای برای پر کردن ورزشگاه به سکوهای خسته و پیر انزلی نمیدهد. گویی شهر فوتبال در کما به سر میبرد و و واقعیت این است که نطفه این اتفاق از همان فینال کذایی بسته شد کاپیتان، همان فینالی که شما در تیم حریف به جام قهرمانی دست یافتید.

همان روزی که کور سو های آرزوی نسل من قوت گرفت و تبدیل به امید شد و برای چند هفته ای حس بزرگی و آقایی کردن دوباره قوی سپید را تجربه کرد. روزهایی که هواداران مشتاق ملوان شب تا به سحر را به جشن و پایکوبی پرداختند و پیشاپیش قهرمانی اش را جشن گرفتند حتی شکست ۴ بر ۲ دیدار رفت بخاطر عملکرد پر غرورش در آزادی آنهم در روزی که داور از هیچ کوششی برای نابودی اش دریغ نکرد هم نتوانست ذره ای از باور عمیق آنها بر قهرمانی عشقشان بکاهد.

اما کمتر کسی انتظار داشت سهم هواداران سختی کشیده ملوان بعد از سالها خون دل خوردن در نهایت از این فینال، گاز اشک آور و زیر دست و پای جمعیت هراسان ماندن شود و پس از همه این سالهای دشوار باید در یک قدمی تحقق رویاهایشان به دنبال راهی برای خروج از مسیر کوچک خروجی ورزشگاه بگردند. همان روزی که غرور یک شهر لگدمال شد تا مبادا جشن سرخ های پایتخت با وقفه ای  چند دقیقه ای برگزار شود.

کاپیتان حق با شماست انزلی دیگر انزلی سابق نیست، این ملوان تنهاترین ملوان تاریخ است چون اگر در بین مسئولین ورزش استان خودش هم غریبه باشد، اگر رسانه ها کمر به قتل قوی سپید بسته باشند و اگر مافیای فوتبال ایران هم علاقه ای به ملوان نداشته باشد این ملوان از یک نعمت بزرگ و همیشگی اش محروم شده و آن هم هواداران پرشوری است که ۹۰ دقیقه فوتبال را به کام هر رقیبی زهر میکردند و از سکوهای سن سیروس جنهمی سپید میساختند که پشت بزرگان فوتبال ایران را نیز در آن با چند جوان گمنام به خاک میمالیدند.

نسلی که در آن اسم ها مطرح نبود این سکوها از هر بازیکنی ستاره میساختند و آن را تقدیم فوتبال ایران میکردند. روزی را که ممی احمدزاده با احیاء دوباره ملوان در ورزشگاه امجدیه تهران رقم زد را هرگز فراموش نمیکنم، روزی را که سه گل زیبا تقدیم مهمات سازی تهران شد تا جواز صعود ملوان به لیگ برتر امضاء شود و میدان هفت تیر تهران به تسخیر پرچم های سپید ملوانی درآید. از آنروز شهر انزلی تشنه پرواز دوباره قوهای سپید است، اما کاپیتان به این هوادار خسته هم کمی حق بده نه برای آنکه واقعا حقش باشد که به تیم خودی استرس وارد کند و روحیه تیم را خراب کند، نه برای آنکه همه ایران آنها را الگو قرار دادند و امروز آنها خودشان را فراموش کردند. به آنها حق بده بعد از این همه سال تبعیض، این چنین فوتبال زده شده باشد.

همه به خوبی میدانیم در لیگ برتری که بسیاری از استانها با بسیج همه امکانات و برش شان به دنبال یک سهمیه لیگ برتری هستند ملوان ما ، این قوی سپید ما که همواره از سوی متولیان ورزش استانی و رسانه های استانی  هم مورد کم لطفی قرار گرفته چقدر بزرگ و موفق است.

اما کاپیتان سکوهای سن سیروس مدتهاست که بریده اند، اگر روزی امیر قلعه نوعی در استقلال اهواز با تبانی، موجبات سقوط دوباره ملوان را رقم زد آنقدر انگیزه و اتحاد داشتیم که با وجود همه بازیکنان سفر کرده تیم را دوباره به لیگ برتر بازگردانیم، اما واقعیت آن است که زمانی فرا میرسد که دیگر خون از قلب به مغز نخواهد رسید و دیگر هیچ نوستالژی کارساز نخواهد بود.

کاپیتان از جمع آوری طومار و آویزان شدن به این مسئول و آن مسئول خسته شده ایم، خسته شده ایم که چرا باید تیم یکی از ثروتمندترین شهرهای ایران که گمرک، شیلات، منطقه آزاد و بنادر و کشتیرانی و کوفت و درد را  همه را یکجا دارد همواره هشتش گرو نُهش باشد. برای این خستگی به نسل من حق بده، هر چند حق با شماست، ما نیز در همین سایت در فصل گذشته به عالم و آدم از لیدر و تماشاگر و مدیر رسانه ای گیر داده ایم و نقد بازیکنان و سرمربی را به تعطیلات نیم فصل موکول کردیم اما کمی به این هوادار هم باید حق داد که بریده باشد.

کاپیتان به نسل من حق بده که در شهری با چنین پتانسیل بالای اقتصادی همواره جوانان بیکارش آوره سراسر کشور و جهان هستند و اگر از سر اجبار مجبور به کوچ میشوند هم ملوانشان را فراموش نمیکنند بلکه قلبشان را در استادیوم پیر تختی انزلی جا میگذارند.

شاید این بار این سکوها نیازمند شوکی از داخل زمین مسابقه باشند. میدانیم و درک میکنیم که برگشتنت برای این فصول از دست دادن چند میلیارد پول بود و خودت هم میدانی که حتما همان وعده های نصفه و نیمه ای که گرفته ای هم شاید عملی نشود اما کاپیتان شما آستین هایت را بالا بزن بگذار حالا که نسل من کم آورده، به کاپیتانش تکیه کند و رهرو راه شما باشد. میگویند همواره کاپیتان آخرین فردی است که از یک کشتی پیاده میشود شاید باید افسانه ای جدید از ملوان رقم بخورد ؟!!  حماسه کاپیتان و ملوانان تنها ترین کشتی دریاها؛ حماسه ای که شاید اینبار با رشادت و دلیری شما شکل بگیرد و کشتی ملوان از این توفان سهمگین هم بسلامت عبور کند.

شاید آن هواداری که به عشقش بازگشتی و در مقابل همه ایران ایستادی امروز نفسش برای همان گاز اشک آورهای باقی مانده از جنگ جهانی دوم که روی سکوها و بینشان رها شد دیگر بالا نمی آید، شاید آنها که با عشق برای موفقیت شما هنجره پاره کردند تا از بازیکنان گم نام رده های پایه ملوان ستاره ای بسازند، دیگر رمقی برای تشویق نداشته باشند، شاید باید موج جدید حماسه بندر اینبار از داخل زمین شروع شود و به سکوها منتقل شود.

این هواداران عادت کرده اند که نبرد گلادیاتورها را تماشا کنند، عادت کرده اند به تماشای بچه های پا برهنه ای که از کوچه پس کوچه های گِلی شهرشان به قله های افتخار فوتبال ایران میرسند بنشینند و نبرد نا برابر آنها را با لذت تماشا کنند. کاپیتان، گلادیاتورهای انزلی با دست خالی با اتوبوس بدون صندلی هم عازم شهرهای دیگر بشوند موقع بازی دستان پینه بسته صیادان و پاهای برهنه فرزندان دریا را که به عشق ملوانشان شب را سحر میکنند فراموش نمیکنند.

پس کاپیتان تمام سخناننت متین و به جا و در حقانیت آن شکی نیست، اما امروز تاریخ فوتبال انزلی نیازمند یک فوق ستاره نیست، نیازمند یک گلادیاتور است که نه همانند بازیکنان سرخابی در مجلات و سایتها با همه ایران در بیفتد بلکه با دست خالی به جنگ تیغ تیز دشمنان تا دندان مسلحش برود و پاسخ یاوه گویان را در داخل زمین بدهد. کاپیتان اگر شما زودتر از خیلی های دیگر از این کشتی پیاده شدی شاید این کشتی غرق شود، شاید برای همیشه به تاریخ بپیوندد و شاید هم نسل بعدی ما طور دیگری آن را بازگرداند. مطمئنا اینجا نقطه عطفی در تاریخ ملوان است…

به شخصه معتقدم ملوان امسال به مراتب از سال گذشته قدرتمند تر بسته شده است، ستاره های اسم و رسم دار کاغذی و تو خالی در میدان نیستند و اگر سکوهای انزلی هم جان تازه ای بگیرند این تیم میتواند کاری کارستان کند، ملوان نیازمند روحی تازه روی سکوهاست، ملوان نیازمند تشکیل کانون هواداران ملوان و ورود لیدرهای تازه نفس و هماهنگ است. بله کاپیتان این ملوان تنها ترین ملوان تاریخ است و نیازمند تنهاترین سرداران تاریخش هم هست.

اگر سکوهای انزلی مثل سابق نیست شاید گردش دوباره خون در رگهای سکو به دست شما از داخل زمین صورت پذیرد تا بار دیگر سودای حماسه به سرش بزند و دوباره سن سیروس را جهنم سوزان بزرگان فوتبال ایران کند. کاپیتان برخیز که اگر شما هم خسته شوی باید پایان حماسه بندر را رسما اعلام کنیم و برویم شاید برای وقتی دیگر …

کاپیتان فراموش نکن ملوان در روح و قلب بسیاری از هواداران واقعی اش همیشه زنده است، مهم نیست چه نتیجه ای بگیرد و کجای جدول باشد ملوان عشق اول و آخر خیلی از ماست، فراموش نکن کم نیستند کسانی که در هر شرایطی تیمشان را تنها نمیگذارند. پس کاپیتان اگر واقعا بخاطر عشقت از پول گذشته ای، به خاطر عشقت برخیز، که هوادار واقعی ملوان اگر امروز صدایش در نمی آید مطمئن باش در حافظه ی تاریخی اش رشادت و جنگندگی شما را فراموش نخواهد کرد … کاپیتان برخیز … 

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

مهسا

۱۶ شهریور ۱۳۹۲

انزلی رو نابود کردند. خدا نگذره ازشون :reallyangry:

پاسخ

ali

۱۶ شهریور ۱۳۹۲

خیلی خوب نوشتین

پاسخ

انزلی شهر بارانـــــ

۱۶ شهریور ۱۳۹۲

عالی بود ..خیلی مطلب خوب و کاملی بود

پاسخ

حسین

۱۶ شهریور ۱۳۹۲

کاپیتان ، یا علی :-)

پاسخ

Anzali Free Zone

Shahin

۱۶ شهریور ۱۳۹۲

ایران تا ابد ملوان

پاسخ