طلوعی بی‌ غروب…

  • 5 سال پیش
  • ۳ ديدگاه

روز پنجشنبه گذشته در بندرانزلی مراسمی دیگر نیز برپا بود، مراسم سالروز شهادت شهید حسن طلوعی در مسجد حسینیه شهدای کلویر.

ساعت ۱۸:۴۵ بود که وارد مسجد شدم. حجت‌الاسلام موسوی امام جمعه محترم شهرستان بندر انزلی

شروع به سخنرانی کرد.

از ربودن خواب از چشم انسان با خواندن دوباره وصیت‌نامه شهید می‌گفت: «شک نکنید یادواره شهدا برای آنها نیست، برای ماست. ما آمده‌ایم به شهدا گزارش دهیم تا در مسیر شما هستیم».

می‌گفت شهید طلوعی‌ها برای رفتن روی مین مسابقه می‌گذاشتند. برای رفتن به جبهه و عزت و آقایی این مملکت.

می‌گفت وصیت‌نامه شهید طلوعی درس معارف و دین‌داری و زندگی است. راست می‌گفت. در میان سخنرانی حاج‌آقا، وصیت‌نامه شهید بین حضار پخش می‌شد. ۳۱ سال قبل چه جهان‌شمول امروزمان را دیده بود. اگر بخوانی هنوز هم تازگی دارد. ( برای نمایش تصویر در اندازه بزرگتر کلیک کنید)

«گفتند ولایت را تنها نگذارید. آیا این‌گونه‌ایم؟» از قول آقا می‌گفت: مراقب باشید وحدت را سرلوحه خود قرار دهید.

از دلیل زنده بودن شهیدان می‌گفت: شهدا زنده‌اند چون کارشان برای خدا بود. نام حسین زنده است چون برای خدا شهید شد.

پس از سخنرانی حاج‌آقا، نماهنگی شامل عکس‌هایی از شهید و فرازهایی از وصیت‌نامه آن بزرگوار برای حاضرین به نمایش گذاشته شد.

سپس گزیده‌ای از اشعار آن شهید قرائت شد.

برنامه پایانی هم روضه و نوحه‌خوانی آقای خدادادیان بود.

الهی به آنان که پرپر شدند

پر از زخم های مکرر شدند

به آنان که امروز، فردایی اند

به آنان که فردا تماشایی اند

به آنان که بالی رها داشتند

گذرنامه کربلا داشتند

همانان که روح روان داشتند

سفرنامه آسمان داشتند

همانان که دلداده او شدند

کبوتر کبوتر پرستو شدند

پرستو پرستو فراز آمدند

و بی سر سرافراز باز آمدند

شب عاشقی را رقم می زدند

همانان که بر مین قدم می زدند

از آنان که تنها پلاکی به جاست

کمی استخوان مشت خاکی به جاست

از شب جمعه و روز زیارتی امام حسین و دوران اسیری بی‌بی زینب که می‌گفت دل‌ها را می‌لرزاند. نمی‌دانست پدر، زمان دیدن شهید چه گفته بود.

از حسین و به خاک سپاری حضرتش بدست فرزند که می‌خواند اشک جاری می‌شد.

دست‌ها شروع به نوازش سینه‌ها کردند:

شهدای ما که مثل گلای لاله میمونن

شهدای ما که مثل گل‌های لاله میمونن

به ظاهر زمینی اما افتخار آسمونن

می‌شدند عازم جبهه همه با شور حسینی

اون جوونایی که بودند علی اکبر خمینی

یاحسین یابن زهرا

یاحسین یابن زهرا

یاحسین یابن زهرا

یاحسین یابن زهرا

پشت خاکریزا می‌اومد صدای نافله‌هاشون

آب می‌شد حتی دل سنگ شبا از سوز صداشون

نیمه شب با ناله‌هاشون می‌زدن دوباره معبر

پر کشیدن تا خدا از دامن خاکی سنگر

او می‌خواند اما قابی در چشمانم  جلوه‌گر شد. پدری که مویی سپید کرده بود اما همچنان استوار به یاد طلوعی بی غروب…

نام: حسن

نام خانوادگی: طلوعی کلویر

نام پدر: فرخ

تاریخ تولد: ۱۹/۱/۱۳۴۰

محل تولد: کلویر بندرانزلی

تاریخ شهادت: ۱۹/۹/۱۳۶۰

محل شهادت: بوکان

منبع: دلنوشته های من (میلاد سلطانی آزاد)

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

Anzali Free Zone

Shahin

۲۸ آذر ۱۳۹۱

میلاد جان ممنون از مطلب زیبایی که تهیه کردی.

پاسخ

۲۸ آذر ۱۳۹۱

سلام بر اهالی انزلی کلاب و همچنین شاهین عزیز
ممنون از لطف شما
برقرار باشید.

پاسخ

carisma

۲۸ آذر ۱۳۹۱

با سلام و تشکر از انعکاس اخبار سالگرد شهید طلوعی ، اجر شما با سید الشهداء ، التماس دعا

پاسخ