1

سلام مردم خوب شهر من…

رود قدیمی شهرتان هستم، تعجب نکنید! بعضی اوقات سنگ هم به حرف می آید، چه برسد به من که رودی هستم به قدمت تاریخ این شهر.

حال و روز خوبی ندارم، در هیچ دوره ای به این اندازه احساس پیری و غربت نکرده بودم، این روزها حتی ماهی سفیدها هم مرا دوست ندارند، آنها به من می گویند تو بوی فاضلاب میدهی و آبت زلال نیست، میگویند ما با چه امیدی در این آب کثیف تخم ریزی کنیم. چه بگویم؟ حرف حساب می زنند.

چند روز پیش توده ابری بالای سرم آمد و قطره های بارانش میهمان من بودند، می گفتند پیش از تبخیر در یک رودخانه دیگر بوده اند، از صحبتهایشان مشخص بود از راه دوری آمده اند، تا می توانستند رودخانه قبلی را به رخ من کشیدند، از وضعیت موجود واقعا” خجالت زده شده بودم، ناگهان به لوله فاضلابی رسیدیم و قطره های کثیف به طرف میهمانان آمدند، از خجالت سرم را پایین انداختم و به راهم ادامه دادم.

به یاد قدیم افتادم، زمانی که قطره های مهمان از بهترین سفرشان حرف می زدند و از میان ماهیان راه دریا را پیش می گرفتند و با برخورد به بدنه کشتیها و قایقها تفریح می کردند.

در همین فکرها بودم که به یک پیر مرد ماهیگیر رسیدم، پیرمرد هم در حال سرزنش کردن من بود و می گفت: ای رودخانه بی برکت، زمانی ما خرج زندگیمان را از اینجا بیرون می آوردیم. راستش را بخواهید ناراحت نشدم، پیرمرد را می شناسم، چیزی توی دلش نیست و می دانم دلش از جای دیگری پر است.

2

قطره های مهمان هم ساکت شده بودند و گویی برای رسیدن به دریا لحظه شماری می کردند، دیگر دیدن لوله فاضلاب برایشان عجیب نبود.

چیزی به انتهای مسیر نمانده بود که دو ماهیگیر دیگر را در حال گفتگو دیدم، یکی از آنها می گفت شورای شهر انزلی می خواهد دروازه شهر را بنا کند، دوستش لبخند تلخی زد و گفت پس قرار است خودمان را محدود کنیم و درِ قفس را ببندیم، شورای شهر اگر واقعا” دلش به حال شهر می سوزد به همین رودخانه رسیدگی کند تا به خاطر ظاهر نامناسبش جلوی مسافران خجالت زده نشویم.

3

از صحبتهایشان هم خوشحال شدم و هم ناراحت، خوشحال به خاطر اینکه مردم شهر هنوز به فکر من هستند و فراموشم نکرده اند، و ناراحت شدم چون شنیدم شورای شهر می خواهد بودجه گزافی را خرج دروازه شهر کند. از چند قطره که از سمت جنوب آمده بودند پرسیدم که آیا مرکز استان هم دروازه شهر داشت؟ آنها گفتند ما که همراه ابر بودیم دروازه ای ندیدیم، برایم سوال شد که چرا مرکز استان دروازه شهر ندارد اما مسئولین این شهر به فکر دروازه افتاده اند.

بگذریم…

درد دل زیاد است، از تجاوز عده ای مغازه دار به حریم من گرفته تا آلودگی هایی که به لطف مردم نصیب من می شود…

امیدوارم حرفهایم را به گوش کسانی که باید بشنوند برسانید، شنیده ام اینجا تریبون اهالی بندرانزلی است، ممنونم از اینکه این تریبون را در اختیار “شنبه بازار روگا” قرار دادید تا بتوانم با مردم شهرم گفتگو کنم.

برایم دعا کنید…

دعا کنید زلال شوم…

 

 

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

Anzali Free Zone

Shahin

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

بسیار زیبا بود و البته تلخ … :-(

پاسخ

guilak

گیلک

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

درود به شما شاهین عزیز.جانا سخن از زبان ما میگویی. واقعا خیلی خوب و هنرمندانه به وضعیت اسف بار شنبه بازار روگا پرداختید بنده بعنوان یک نفر انزلیچی از شما تشکر میکنم.امیدوارم مسئولین محترم شهر هر چه زودتر اقدام کنند.

پاسخ

guilak

گیلک

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

درود به شما .جانا سخن از زبان ما میگویی. واقعا خیلی خوب و هنرمندانه به وضعیت اسف بار شنبه بازار روگا پرداختید .بنده بعنوان یک نفر انزلیچی از شما تشکر میکنم.امیدوارم مسئولین محترم شهر هر چه زودتر اقدام کنند.

پاسخ

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

پدران مان تعریف میکنند که زمانی کرجی ها بار می آوردند و در این رودخانه تردد میکردند اما حالا یه لوتکا هم بزور تردد می کنه

پاسخ

a.n.z

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

فقط تاسف ، هیچ مسوولی پاسخگو نیست ، شما اون پل رو ببین پایه اش را کجا زدن ، اصلا شنبه بازار روگا مشکل داره مغازه ها شنبه بازار در حریم رودخانه است که همه اونها باید جمع بشه! :cry: :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-? :-? :-? :reallyangry: :reallyangry: :reallyangry: :zombiekiller: :zombiekiller: :zombiekiller: :vampire: :vampire: :soldier: :soldier: :soldier:

پاسخ

a.n.z پاسخ در تاريخ اسفند ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۰۲:۴۵:

یادش به خیر یه زمانی اینطوری بود

مژگان

mojshekan پاسخ در تاريخ اسفند ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۲۶:

:-)

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

سلام رضا جان

تشخیصتان (جان بخشیدن به اشیا) بسیار بدیع بود و چشم‌نواز

دست مریزاد

پاسخ

مژگان

mojshekan

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

عالی نوشتین آقای نویدی، دعا میکنیم برای زلالیش :-)

پاسخ

اخرین موج

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

سلام
من هم چند عکس در این رابطه در وبلاگم گذاشته بودم خوشحال میشم اگر بازدید کنید تا از نظرات شما استفاده کنم.
akharinmoje.blogfa.com

پاسخ

SAJJAD

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

ممنون به خاطر این نگارش و این نگاه خوب شما. من هر روز به سایت شما سر می زنم و واقعا” مطالب جالبی تهیه می کنید. فقط یک انتقاد دارم و آن اینکه از این سایت در هیچ جای شهر هیچ تبلیغی ندیدم. بهتر نیست مردم را بیشتر با سایت انزلی کلاب آشنا کنید؟
در ضمن ای کاش در جشن یکسالگی سایت کاربران خود را هم دعوت می کردید.

پاسخ

Shahin

Shahin پاسخ در تاريخ اسفند ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۰:

سجاد جان، ممنون از لطفت، در خصوص تبلیغات حق با شماست. اما در خصوص جشن یکسالگی انزلی کلاب این مراسم بیشتر به بزرگداشت زنده یاد پهلوان عزیز وکیل منفرد اختصاص داشت و شرایط برای دعوت از عموم فراهم نبود، انشاا… در برنامه های آتی حتما از دوستان بزرگواری نظیر شما و سایر همراهان انزلی کلاب دعوت به عمل خواهد آمد.

guilak

گیلک

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

درسته دقیقا همانطور بود که بزرگترهای فامیل میگویند. یادش بخیر غروبهایی که کشاورزان زحمتکش از انسوی مرداب با قایقهای خود که تا حداکثر ظرفیت بار زده بودند و بارهایشان هندوانه و خربزه های معطر گیلان و گوجه فرنگی و انواع سیفجات بود به انزلی یعنی قسمت سنگ ورسر و یا شنبه بازار میرسیدند.وانجا پهلو میگرفتند و فضای انجا مملو از عطر ان خربزه ها میشد.و ان مردان زحمتکش و افتاب سوخته بسیار بخشنده و گشاده دست بودند و همیشه تعدادی هندوانه و یا خربزه برای ماها که در رودخانه مشغول شنا بودیم می انداختند.تعدادی کرجی بزرگ بادبانی نیز به حمل و نقل مسافر و کالا اشتغال داشتند.البته یاداوری این خاطرات شاید باعث حس نستالزی و دلتنگی برای بعضی از دوستان شود.برگشت دوباره به ان ایام محال است و اما مسئولین محترم میتوانند محو و نابودی کامل این نعمت خداوندی را که قدرش را نمی دانیم حداقل به تاخیربیاندازند.این همه بی تفاوتی باور کردنی نیست .خداوند یار و یاور انزلی و انزلیچیها باشد.

پاسخ

Anzali Free Zone

Shahin

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

گیلک عزیز ممنون از نظرات خواندنی تان :rose:

پاسخ

dokhtare bandar

دختر بندر

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

سلام
واقعا دردناک نوشتین… من هم همیشه وقتی از روی پل رد میشم انقد دلم برای رودخونه زیبای شهرمون میسوزه … البته درسته که فاضلاب به داخل این روزخونه ریخته میشه اما خیلی از مردم هم زباله های دم دستی شونو میریزن توش… خیلی اوقات پوست پرتقال… پلاستیک … ظروف یه بار مصرف مخصوصا تو تابستون لیوان های ابمیوه و یخ دربهشت رو میریزن تو رودخونه… گاها قایق موتوریها ضایعات سوختشون رو داخل رودخونه میریزن… همه باید دست به دست هم بدیم تا نه تنها رودخونه های انزلی بلکه تمام شهر تمیزی و زیبا بشه

پاسخ

۱۳ اسفند ۱۳۹۱

دعا میکنم یروز خوب بیاد که درس شه!!!!!!!!!
:pray:

پاسخ