شعر زیبای بندرگاه

  • 5 سال پیش
  • بدون ديدگاه

« هوا بس ناجوانمردانه …»

بندرگاه

9
در شب سرد زمستانی
بندر بیمار افتاده است
زیر چتر بیکران یک شب جانکاه
در کمند رعشه های تب
تبی موذی و شیطانی
تنش آماج درد صد هزاران زخم
و جانش خسته یکسر از گزند شب

درازآهنگ و ناهمساز و بی‌اندام
دو پای سنگی مجروح خود را می‌کشد در آب
در پاشویه‌های موج
و شب سنگین و زهر آگین
فرو افتاده بر بالای دشت سرد تالابی
به روی هیکل دیلاق یک فانوس دریایی
و آن سوتر رحیل سوگوار تپه ها
گیسوکنان در با‌د
به گرد بام گورستان تنها مانده‌ی مهجور

در جدال سخت باد و موج
هجوم سنگسان آب
ز اوج منجنیق ابر
بر بام درخت و دشت
و ضرب آهنگ تند زخمه‌ی باران
بر سفال بام‌های پست
بر بازار خالی
بر شیار کوچه‌ی بن بست

در سواد شهر ابر اندود
چراغ دور و فانوس ستاره یکسره خاموش
و زان سوی حجاب ز‌مهریر ماه
آوای غریب قوی وحشی در بسیط باد
و پرواز کلنگان مهاجر
در فراسوی شب پیگیر
به سوی جذبه‌ی نجوای نا‌پیدا
به سوی آبگیر پیر

در کنار ساحل خاموش
بندر همچنان بیمار
افتاده ز پا رنجور
چون عقاب بال بشکسته
میان گودی گودال هو‌ل مرگ
و آن سوتر
درون خواب بی رویای بارانداز
انبوه حواصیل فلزی
در هوای سربی سنگین
می‌گردند به گرد خویش
می‌گذارند تخم از پولاد
و شب می‌گستراند همچنان بیگاه
چادر نمناک خود را روی بندرگاه

شاعر: سیروس سهامی

انزلی کلاب: شما نیز میتوانید از طریق انزلی کلاب آثار ادبی و هنری خود را از طریق این پایگاه به اشتراک بگذارید.

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *