1667789

عضو هئیت علمی دانشگاه گیلان با نگاهی به رویکردهای مدیریتی موجود، به بررسی وضعیت جنگل های گیلان پرداخت.

کامبیز طاهری آبکنار استادیار گروه جنگلداری دانشکده منابع طبیعی ، انجام طرح های جنگلداری، زراعت چوب و واردات را راه حل های دستیابی به وضعیت پایدار در جنگل های هیرکانی و جلوگیری از فعالیت قاچاقچیان چوب می داند و معتقد است که برای حفظ منابع طبیعی، استفاده از برنامه های کوتاه مدت و بدون امکان سنجی، جوابگو نخواهد بود.

برای شروع بهتر است ابتدا مفهوم جنگل شناسی و کارکردهای آن را بیان کنید.

مفهوم جنگل‌شناسی دارای دو کارکرد شناخت جنگل و چگونگی مدیریت و تربیت توده‌های جوان در جنگل است. در واقع جنگل‌شناسی شناخت اولیه ای است که باید به دانش آن رسید و سپس به مدیریت جنگل پرداخت.

در مدیریت جنگل چه رویکردهایی وجود دارد؟

در قرن های گذشته جنگل شناسی توسط دانشمندان علوم زراعت و کشاورزی بنا نهاده شد. اما از اوایل قرن بیستم دیدگاه های جدیدی در جنگل شناسی به وجود آمد به طوری که دانش شناخت جنگل را با علم اکولوژیک همراه کردند. بدین معنا که جنگل شناسی باید به عنوان دانش شناخت اکوسیستم جنگل، مجزا از زراعت درک شود و این دیدگاه دریچه ای به دانش جنگل شناسی گشود که در آن تغییر در اکوسیستم جنگل و زنجیره حیات، سبب تغییر در حلقه های دیگر حیات نیز می شود. بنابراین مدیریت جنگل باید همگام با طبیعت و توجه به آن انجام گیرد.

روش مدیریت همگام با طبیعت دقیقا به چه چیزی اشاره می کند؟

دیدگاه جنگل‌شناسی نزدیک به طبیعت، در پی دستیابی به این نکته است که در جنگل‌های بکر و دست نخورده که بشر در آن دخالتی نداشته است، چه سازوکاری وجود دارد تا آن سازوکار به عنوان الگو قرار گیرد. می دانیم که در جنگل‌های بکر به طور طبیعی ذخیره ژنتیکی، تنوع زیستی و جانوری وجود دارد و در این روش دیگر فون (پوشش جانوری) و فلور ( پوشش گیاهی) منطقه از بین برده نمی شود. همچنین استفاده از ماشین آلات سنگین ممنوع شده و بهره برداری متمرکز وجود ندارد. بنابراین بهره برداری‌ها غیر متمرکز است.

منظور از بهره برداری غیر متمرکز چیست؟

این روش را انتخابی یا سلکشن می‌نامیم و ملاک برداشت نیز در این مدیریت، قطر درختان است. یعنی درخت باید به سن بهره برداری رسیده باشد تا بتوانیم آن‌ را قطع کنیم. در جنگل‌شناسی همگام با طبیعت الگوی ما حفظ ترکیب جنگل است. حفظ سازو کار اکوسیستم جنگل و حفظ تنوع زیستی است. بنابراین مدیریت در جنگل بسیار نزدیک به اکولوژی است.

آیا این روش نقاط ضعفی هم دارد؟

بله. به دلیل بهره برداری پراکنده از لحاظ اقتصادی به صرفه نیست و از آن جایی که باید به همه جای جنگل نیز دسترسی داشته باشیم، جاده سازی زیادی می‌خواهد.

در کشور ما مدیریت سازمان جنگل ها در طول دهه های گذشته بر اساس چه دیدگاهی بوده است؟

تا دهه ۷۰ سازمان جنگل‌ها، مدیریت جنگل‌ها را بر اساس شیوه تدریجی پناهی یا متمرکز انجام می‌داد به طوری که محوطه‌ای از جنگل را جدا کرده و برداشت و بهره برداری را به طور متمرکز انجام می‌دادند و تعداد زیادی از درختان را قطع می‌کردند. اما بعد از بازنگری به این نتیجه رسیدند که این نوع بهره برداری به جنگل‌های ما خسارت وارد می‌کند. بنابراین جنگل‌شناسی نزدیک به طبیعت الگو قرار گرفت. در ۲۰ سال اخیر به دلیل تغییر ماهیت برداشت میزان بهره برداری بسیار کم شده است. به همین دلیل میزان چوبی که در جامعه به دست مصرف کنندگان می رسد بسیار کاهش پیدا کرده و در نتیجه قیمت چوب افزایش یافته است.

به نظر می رسد همین دلیل باعث اصلی قاچاق چوب در کشور است اینطور نیست؟!

بله، وقتی قیمت چوب افزایش پیدا کرد، قاچاقچیان چوب وارد عمل شدند، یعنی از لحاظ اقتصادی برداشت چوب برای آن‌ها جاذبه پیدا کرد.

ولی طی این سال ها، برخی عرصه های جنگلی ما دارای طرح جنگلداری شده اند.این نمی تواند کمک کننده باشد؟

طرح جنگلداری وجود دارد ولی از آنجایی که همه جنگل‌های ما طرح جنگلداری ندارند و همچنان بخشی از جنگل تحت سیطره سازمان جنگل‌ها نیست، قاچاقچیان جنگل‌های بسیاری را قطع کردند. در کنار این مساله، بحث ویلا سازی نیز یکی دیگر از چیزهایی است که جنگل‌های ما با آن درگیر است و بسیاری از مناطق جنگلی ما تبدیل به عرصه ای برای ویلاسازی شده است. در حال حاضر آمار‌ها می‌گوید سالیانه حدود ۷ میلیون متر مکعب مقدار چوب مصرفی کشور است در حالی که کمتر از ۱ میلیون مترمکعب آن با مجوزهای قانونی برداشت می‌شود و هر هم در حال کاهش است. مقداری از این نیاز نیز از زراعت و واردات چوب تهیه می‌شود اما در نهایت مقدار چوبی که وارد عرصه مصرف می‌شود بسیار کم است. در خوشبینانه‌ترین حالت چیزی در حدود ۳ میلیون مترمکعب چوب قانونی در کشور داریم. بنابراین در حدود ۴ میلیون مترمکعب کمبود چوب وجود دارد که این کمبود، زمینه مناسبی برای قاچاق چوب فراهم می کند.

پس نظر شما اینست که باید راهکاری برای تامین این مقدار مصرف چوب بیاندیشیم؟

اگر قصد داریم دخالت و تخریب را از بین ببریم بهترین کار این است که از راه زراعت و واردات، کار را غیر اقتصادی کنیم. یعنی عرضه چوب را آنقدر زیاد کنیم که قطع درخت برای قاچاقچی اقتصادی نباشد. اما مدیریت جنگل‌ها راه را برای تخریب باز کرده است. وقتی شما نتوانید منابع چوبی را به جامعه تزریق کنید پس ناخواسته از سوی دیگر تخریب را پیشنهاد می‌کنید. بسیاری از جنگل‌های ما از جمله کوهستان‌های طوالش، تخریب و ویلاسازی شده است و این نشان می‌دهد که مدیریت‌های ما صحیح نبوده است. از سال ۸۸ تا ۹۲ آمار رسمی نشان می‌دهد که میزان مصرف صنایع چوبی کشور ۱۵ درصد رشد داشته است. در حالی که رشد واردات چوب خام ما ۹درصد است. تولید جنگل‌های شمال نیز فقط ۶ درصد است. منابع صنوبرکاری ما ۳. ۳ درصد نیاز کشور را تامین می‌کند. یعنی به وجود آوردن یک پتانسیل بزرگ برای قاچاقچیان. این شکاف بالا بین عرضه و تقاضا باعث می‌شود آن‌ها هر روز خودشان را مسلح‌تر به ماشین و تجهیزات ‌کنند.

طرح استراحت جنگل می تواند به بهبود وضعیت جنگل ها کمک کند؟

ببینید، بهره برداری درست باعث تخریب جنگل نمی‌ شود بلکه نبود مدیریت و برداشت های نادرست است که باعث ضربه زدن به جنگل می شود. اینکه به جنگل تنفس بدهیم به این معنا نیست که از جنگل بهره برداری نکنیم. بلکه باید به صورت غیر متمرکز این برداشت صورت بگیرد تا ضمن اینکه صدمه ای به جنگل وارد نشود، عرصه ای برای فعالیت قاچاقچیان چوب و ویلاسازان نیز بوجود نیاید. البته عدم بهره برداری از جنگل سبب بیکاری افرادی می شود که معاش خود را از جنگل تامین می کنند و این امر مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. علاوه بر این در صورت استراحت جنگل به شکلی که مطرح شد، نه تنها نیازهای چوبی ما رفع نخواهد شد بلکه شرایط بد‌تر نیز می‌شود و معتقدم استراحت جنگل قطعا قاچاق چوب را زیاد خواهد کرد.

با توجه به اینکه بخش وسیعی از عرصه های جنگلی گیلان که بخشی از جنگلهای ارزشمند هیرکانی هستند، آیا این طرح می تواند مفید باشد؟

البته در جنگل‌های مخروبه باز مقداری چوب وجود دارد اما در اکثر مناطق، عرصه به طور کامل از درخت خالی شده است. مشاهدات میدانی نشان می‌دهد در عرصه‌هایی که طرح جنگلداری منابع طبیعی وجود ندارد تخریب جنگل ۴ برابر بیشتر از جاهایی است که دخالت وجود دارد. به هر حال در آنجایی که طرح جنگلداری وجود دارد قرقبان و نگهبانان جنگل حضور دارند. البته باید یادآوری کنم که این تفکر اشتباه است که اگر دور جنگل را سیم خاردار بکشیم دیگر تخریبی وجود نخواهد داشت زیرا قاچاقچیان همیشه حضور دارند. علاوه بر این، افزایش قیمت زمین نیز که از دهه ۸۰ شروع شده و اکنون نیز همچنان در مسیر افزایش است یکی از دلایل تخریب این عرصه ها است و برای عده‌ای جاذبه به وجود آورده که زمین‌ها و یا بهتر است بگوییم عرصه های جنگلی خالی از درخت را خرید و فروش کنند. هر چند که نمی‌شود به این جنگل ها، نگاه اقتصادی داشت و نگاه سازمان جنگل‌ها نیز نگاه مدیریتی است اما اگر بحث استراحت اعلام می‌شود و اگر استراحت به معنای سیم خاردار باشد نه تنها شرایط را بهتر نمی‌کند که بد‌تر خواهد کرد. بحث استراحت دادن جنگل غلط است و باید به این سمت برویم که در جنگل‌ طرح‌های جنگلداری داشته باشیم و بهره برداری نیز باید صورت بگیرد اما طبیعتا این بهره برداری باید محدود و غیرمتمرکز باشد و از قاچاق و ویلاسازی در این عرصه ها جلوگیری کنیم.

با طرح‌های غیرمتمرکز که نیاز بازار را تامین نمی‌کند می‌توان مصرف را کاهش داد؟

خیر. مدیریت حتما نیاز به حمایت دولت دارد. نمی‌توانیم نیاز چوبی کشور را حذف کنیم چون نیاز به خانه، میز و صندلی و کاغذ همیشه وجود دارد.

کشورهای دیگر چه راهکاری در پیش می گیرند؟

از واردات کمک می‌گیرند. علاوه بر این کشور نیازمند پرداخت یارانه نیز هست. البته به این منزله نیست که دور جنگل را ببندیم و به کشاورزان و ساکنان جنگل، پول بدهیم. این نحوه پرداخت یارانه غلط است. دولت می‌تواند با یارانه، گسترش واردات و زراعت چوب را مدیریت کند.

با این اوصاف آیا عرصه کافی برای گسترش زراعت چوب در کشور و استان وجود دارد؟

بله . ما عرصه‌های زیادی داریم که می‌توان در آن صنوبر، اکالیبتوس و توسکا کشت کرد. در صورت داشتن اراده، می‌توانیم به این سمت حرکت کنیم.اما مشکل اینجا است که در زمان حل مشکل به سمت زیرساخت نمی‌رویم. مثلا در مقابل آلودگی هوا طرح زوج و فرد را اجرا می کنیم، این طرح ممکن است بتواند مشکل امروز را حل کند اما آیا می‌تواند اصل مشکل را حل کند؟ پاسخ خیر است. متاسفانه با این رویکرد خودمان را با معلول درگیر می‌کنیم نه با علت.

متاسفانه بخشی از منابع طبیعی ما نیز برای پروژه‌های عمرانی و آنچه که توسعه خوانده می‌شود از بین می‌رود مانند سد شفارود که به واسطه ساخت آن ۳۰۰ هکتار از جنگل های گیلان از بین خواهد رفت این موارد را چطور می توان مدیریت کرد؟

مطمئنا توسعه باید با آمایش سرزمین همراه باشد. اگر در فکر توسعه هستیم باید عواقب محیط زیستی آن نیز دیده شود. اما توسعه ما بدون برنامه ریزی، مطالعه و پیش بینی انجام می شود. برای مثال، در بالادست دریاچه ارومیه در حدود ۹ سد بزرگ ساخته شده است که درنهایت منجر به خشک شدن این دریاچه شد و همچنین اختلالات زیست محیطی زیادی را بوجود آورد که البته بسیاری از آن‌ها هم هنوز مشخص نیست و مرور زمان نشانشان میدهد.

ولی بدون شک کشور به پیشرفت عمرانی هم نیاز دارد در این زمینه چه باید کرد؟

بله. ولی سدسازی در کشور ما سودآور است و پیمانکاران زیادی از آن ارتزاق می‌کنند و این جاذبه اقتصادی برای برخی سبب می‌شود تا محیط زیست را فدا کنند. با وجود آنکه فعالان محیط زیست برای جلوگیری از تخریب آن فعالیت می کنند، اما مجوز ساخت سد را وزارت نیرو صادر می کند. در حالی که در همه جای دنیا تصمیم سازی‌ها چند منظوره است اما متاسفانه در کشور ما برخی تصمیمات جزیره‌ای گرفته می‌شود در حالی که بدون در نظر نگرفتن مسائل محیط زیستی کسی نمی‌تواند تصمیم سازی کند و دستیابی به توسعه را امکان پذیر بداند.

در ۲۰ سال گذشته سازمان جنگل ها با طرحی به نام خروج دام از جنگل خواست که جنگل نشینان را از جنگل خارج کند. به نظر نمی رسد که چندان موفقیتی در این طرح حاصل شده باشد. ارزیابی شما چیست؟

این طرح دقیق اجرا نشد بنابراین نه تنها منجر به خروج دام نشد بلکه منجر به این شد که تبعات اجتماعی فراوانی را به دنبال بیاورد. افراد با وجود اینکه از لحاظ مالی تامین شده بودند ولی، دوباره وارد عرصه های جنگل شدند و همین مساله باعث بوجود آوردن اختلالات اقتصادی و اجتماعی زیادی شد.

این مدیریت نادرست اجرای خیلی از طرح های خوب را با مشکل مواجه می کند همین طرح خروج دام از جنگل یا برای مثال کاشت هرساله نهال در روز درختکاری. کاشت این تعداد نهال در طول سالهای متمادی می توانست پتانسیل خوبی برای تامین نیازهای چوبی کشور فراهم کند ولی با این وجود حتی در زمینه فضای سبز هم با مشکل مواجه هستیم. ارزیابی شما دراین باره چیست؟

ببینید، هر ساله میلیون‌ها تومان برای نهال کاری هزینه می‌شود. در روز درختکاری نهال‌های زیادی کاشته می‌شود که بسیاری از آنها تا سال دیگر خشک می‌شوند. اول اینکه درختکاری نباید به یک روز خاص محدود شود بلکه باید باید در تمام طول سال درختکاری داشته باشیم. نکته بعدی اینکه مرحله داشت، مهمتر از مرحله کاشت است. بر فرض اگر سالی ۱۵۰ نهال کاشته می شود سال بعد باید این برنامه وجود داشته باشد که مشخص شود از این ۱۵۰ نهال، چند تا حفظ شده‌ است. ولی متاسفانه این مدیریت وجود ندارد و گاهی حتی در یک سال کاشت نهال را در جایی انجام می دهند که چند سال قبل در همان جا نهال کاشته شده بوده اما به دلیل عدم مدیریت صحیح در نگهداری، از بین رفته اند.از طرفی در کاشت نهال به نوع گونه ها و شرایط جغرافیایی نیز توجه نمی شود. به عنوان مثال در فاصله رشت تا انزلی در جایی که اصلا مناسب نیست صنوبر کاشته‌اند. یا اینکه کاشت درختی مانند نخل به طور کل برای محیط گیلان مناسب نیست چه برسد به اینکه در جایی بین دو خیابان و در یک محیط بسیار کوچک که زیرش هم بتون ریزی شده، کاشته شود. این سیاست یک بام و دوهوایی است که منجر می شود علیرغم کاشت هر ساله نهال، با مشکلات جدی در سرانه فضای سبز و همچنین تامین نیاز چوبی کشور مواجه باشیم.

طبیعتا نهادهای مختلفی مانند شهرداری‌ نیز باید در این بین نظارت داشته باشند اینطور نیست؟

دقیقا. در بسیاری از کشور‌ها در فضای داخل شهر نیز جنگل وجود دارد چراکه بهره مندی شهروندان از فضای سبز، تاثیر زیادی در آرامش روحی آنها دارد. در دهه‌های گذشته نیز شهر رشت به دلیل کمبود جمعیت از فضای سبز مطلوبی برای شهروندان برخوردار بود اما با افزایش جمعیت و ثابت ماندن این فضای سبز، این شهر با معضل کمبود فضای سبز شهری روبرو شد.برای حل این مشکل و همچنین بهره گیری از ظرفیت کاشت نهال در روز درختکاری، علاوه بر منابع طبیعی، شهرداری نیز در این امور دخیل است. البته باید به این فرهنگ برسیم که فقط یک سازمان مسئول حفظ منابع طبیعی و گسترش فضای سبز نیست بلکه همه موظف هستیم و باید احساس مسئولیت کنیم.

فکر می کنید رویکرد فعلی سازمان جنگل ها برای آینده مناسب باشد؟

متاسفاته تصمیم گیری برای سیاست گذاری‌ها در سازمان جنگل ها در تهران انجام و سپس در ادارات استان ها نهادینه و اجرا می‌شود. این مدل تصمیم گیری در موقع اجرایی شدن در استان ها، عموماً با مشکل رو به رو است چرا که مثلا جمعیت جنگل نشین گیلان با جمیعت جنگل نشین مازندران متفاوت است. در گیلان جنگل نشینی تک خانواری وجود دارد و در مازندران متفاوت است.در این شرایط نمی‌توان با یک برنامه مسئله هر دو استان را حل کرددر حالی که اگر با تکیه بر تخصص و شناخت لازم از جنگل ها، استان ها وارد زنجیره تصمیم گیری شوند بسیاری از راهکارها منطقه ای اندیشیده شده و مدیریت بهتری را شاهد خواهیم بود و من امیدوارم روزی برسد که برای مدیریت جنگل‌ها در استان‌ها تصمیم گیری شود.

منبع : مهر

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *