✔سرگذشت قهرمانی که راه پدر را ادامه داد

همه ی ما زاده خاک و خلق شده از دستان ایزدمنان هستیم، از وقف تولد تا آخرین لحظه حضور در این خاک، از اولین ثانیه ای که چشم به جهان هستی می گشاییم تا آخرین نفسی که در سینه داریم، همه و همه حول محور داستانی می چرخد با نام زندگی.

داستان زندگی برای هر کس متفاوت با دیگری است،گاه روز های خوشی داریم و گاه روز هایی پر از غم، گاه منحنی لبخند روی صورتمان نقش می بندد و گاه مجبوریم گونه های خیس شده خود را از قطره های ریز و درشت آکنده سازیم.

و اما داستان زندگی کسی که در نقطه ای از شمال کشور، استان گیلان و شهر کوچکی با نام انزلی در حاشیه بزرگ ترین پهنه آبی محصور در خشکی چشم به دنیا گشود و به خانواده ای چهار نفره پیوست، نام او را بیژن به معنای پهلوان گذاشتند،هنوز ده سالی از زندگی بیژن زارع نمیگذشت که پشتوانه او و خواهر و برادرش و قوت قلب مادرش در سال ۶۴ آسمانی شد و به هم قطاران شهیدش پیوست.

گرچه غم دوری پدر برای پسر داغ بزرگی بود اما حضور مادرش تسلی بخش و هدایتگری بود برای ادامه زندگی و رشد، بیژن زارع بعد از فارغ تحصیلی در دوره متوسطه و اخذ مدرک دیپلم برای خدمت به وطن به سربازی رفت و سپس به خدمت ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد و کمی بعد با تاسی از سنت پیامبر و انتخاب شریک زندگی خود ازدواج کرد که حاصل آن یک فرزند پسر ۲۰ ساله است که هم اکنون ۶ ماه از خدمت مقدس سربازی وی می گذرد.
گرچه می گویند سربازی پسر را مرد میکند اما مردانگی در خون های پهلوان زارع از ده سالگی جریان گرفته بودو وی با تلاش های خود به سمت ناوسروان تکاور دریایی رسید، در میان آب های خزری خدمت کرد و با دریا دوست شد.

و باز هم خزر روی خشمگین خود را نشان داد و این بار در بیستم دی ماه سال ۹۶ دست تقدیر برای فرزند شهید برگی دیگر نگاشت، ناوشکن جنگی دماوند با غرشی عظیم از سوی دریا به موج شکن بندرانزلی برخورد کرد که چهار نفر حادثه دیدند، دو نفر به بیمارستان منتقل شدند و دو نفر مفقود که یکی از آن ها شهید بیژن زارع بود.

اینبار نوبت فرزند است که به مانند پدر خود و البته در سن ۲۰ سالگی طعم تلخ فراق اسطوره زندگی خویش را بچشد و تنها دریاست که باید جوابگوی بار سنگینی باشد که بر دوش سرباز ۲۰ ساله وطن نهاده و شهری را عزادار کرده است

بندرانزلی جامه سیاه به تن کرد، انزلیچی ها ندای شهداتت مبارک مرد سر می دهند و اما چه کسی می داند راز داستان زندگی و سرنوشت چیست که گاهی انقدر بی رحم رقم می خورد؟

گزارش: آیناز هاشمی پور

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *