در ورزش حرفه‌ای امروز به ندرت با باشگاهی مواجه می شویم که برای تامین منابع انسانی خود ( اعم از بازیکن، مربی، مدیریت، کادر اداری و … )  اصرار و الزام بر استفاده از نیروهای بومی منطقه خود داشته باشد. به عبارت دیگر در ورزش حرفه ای محدود کردن منابع انسانی مورد نیاز، به یک محدوده جغرافیایی خاص سالهاست که تفکری منسوخ به شمار می رود. با این وجود در کشور ما استفاده حداکثری از نیروهای بومی نه تنها در ورزش حرفه ای بلکه در عرصه های جدی تر مانند سیاست نیز تفکری رایج است. در این شماره از «سکان» سعی داریم به چرایی وجود این تفکر در فوتبال حرفه ای ایران بپردازیم:

لیگ فوتبال حرفه ای در ایران  از همان ابتدای پیدایش موجودی ناقص الخلقه بود. باشگاه های آماتور حاضر در سطح اول فوتبال کشور در اوایل دهه ۸۰ بدون برخورداری از حداقل زیرساخت‌های فیزیکی لازم برای باشگاه ها همچون استادیوم، زمین تمرین، سالن بدنسازی و … اختصاصی؛ بدون در اختیار داشتن منابع درآمدی پایدار از جمله حق پخش تلویزیونی، سرمایه گذاری بخش خصوصی و همچنین با فقدان کادر مدیریتی و اداری متخصص و آموزش دیده به ناگاه « با تغییر شماره پیراهن بازیکنان از فارسی به انگلیسی » به باشگاه های حرفه ای تبدیل شدند که اکنون و با گذشت نزدیک به دو دهه از شروع لیگ حرفه ای در ایران به دلیل ارتزاق اکثریت این باشگاه ها از بودجه دولتی و عمومی نه تنها تغییر قابل ملاحظه ای را در شرایط این باشگاه ها شاهد نبوده ایم بلکه همواره با توجیهاتی نظیر تبعات اجتماعی و یا الزامات AFC شاهد سند سازی برای تجاری نشان دادن و مهمتر از آن سود ده بودن باشگاه ها به مراجع بالادست بوده  و از این رهگذر هر ساله بر هزینه های سرسام آور باشگاهداری – بدون سودمندی لازم – افزوده ایم. با این مقدمه با قطعیت می‌توان گفت در حال حاضر اطلاق عنوان « باشگاه حرفه ای فوتبال » به اکثریت قریب به اتفاق باشگاه‌های فوتبال در ایران موضوعیت ندارد و این باشگاه‌ها به دلایل دیگری نظیر آنچه ذکر شد مجوز فعالیت حرفه ای را دریافت کردند.

باشگاه حرفه ای فوتبال ملوان بندرانزلی؟!

باشگاه ملوان بندرانزلی نیز یکی از باشگاه های فوتبال در ایران است که در وضع موجود فاقد مولفه های اساسی یک باشگاه فوتبال حرفه ای بر طبق معیارهای AFC است:

* این باشگاه همانند اکثریت باشگاه های فوتبال در ایران در بخش ساختار فیزیکی فاقد استادیوم اختصاصی است.  ضمن این که تا همین اواخر ساختمانی برای فعالیت کادر اداری خود در تملک نداشت، سایر اموال در تملک نیز با توجه به سابقه قابل توجه این باشگاه در سطح اول فوتبال ایران در حد ناچیز و مایه شرمساری است.

* فعالیت تجاری و تراز مالی مثبت در باشگاه ملوان بیشتر به یک شوخی شباهت دارد. پس از پایان تملک تمام و کمال نیروی دریایی بر ملوان و دست به دست شدن مالکیت باشگاه توسط بخش خصوصی که با منابع مالی ناپایدار و غیر شفاف همراه بود؛ همواره بر هزینه های بی بازگشت و « خرج از جیب » در این باشگاه تأکید شده است.

* این باشگاه مدتهاست با  ابهام قانونی و حقوقی در مورد چگونگی انتخاب یا انتصاب اعضای هیأت مدیره و حدود اختیارات اعضا و ریاست هیأت مدیره و همچنین مدیرعامل روبروست. ( امری که ورود به آن در شرایطی که باشگاه ملوان در یکی از بدترین دوران تاریخ خود به سر می برد از دید بسیاری از علاقمندان به باشگاه به صلاح نمی باشد. )

* استفاده از افراد فاقد تخصص و یا دارای تخصص غیرمرتبط در بسیاری از مناصب چارت سازمانی باشگاه ( تنها به جهت ارتباطات شخصی با اعضای هیأت مدیره یا سیاسیون شهر ) نیز یکی دیگر از موضوعاتی است که بر غیر تخصصی و غیر حرفه ای بودن فعالیتها در این باشگاه دلالت دارد.

با مرور موارد مذکور در کنار سایر عوامل باید بدون پرده پوشی اذعان کرد باشگاه ملوان بندرانزلی همانند اکثریت باشگاه های به ظاهر حرفه ای در ایران تنها در نام و هزینه های  سرسام‌آور تیمداری عنوان « حرفه ای » را یدک می کشد و تا رسیدن به معیارهای یک باشگاه حرفه ای به شکل واقعی راه درازی در پیش دارد.
در نهایت از آنچه ذکر شد و در راستای موضوع بحث می توان نتیجه گرفت  مبحث بومی گرایی که در باشگاه های حرفه ای جهان امری تقریباً منسوخ تلقی می گردد، در باشگاه هایی همچون ملوان چندان بلاموضوع نیست، لذا در ادامه سعی در تبیین ابعاد مختلف و دلایل اهمیت این موضوع در فوتبال ایران خواهیم داشت:

 

بومی گرایی در ملوان

بومی‌گرایی عموماً  به « در اولویت قرار دادن و استفاده حداکثری از استعدادها و توانایی‌های نیروی انسانی بومی شهر یا منطقه » اطلاق می شود. ناگفته پیداست در این تعریف، بومی‌گرایی به مفهوم محروم کردن خود و بی نیازی از توانایی سایر استعداد ها و پتانسیل‌های افراد غیربومی و یا بکار گیری افراد ناشایسته بومی به سبب انتساب به صاحبان قدرت و ثروت نیست.  کما اینکه بومی گرایی با جهت گیری های ناسیونالیستی و تعصبات کور قومی نیز دارای مرزبندی‌های مشخص است و نباید آنرا دستاویزی برای حصار کشیدن به دور  شهر انزلی و « تافته جدا بافته »  دانستن بندرانزلی نسبت به سایر شهرهای استان قرار داد به گونه ای که حتی اهالی مناطقی چون خمام، خشکبیجار، لشت نشا، فومن، رضوانشهر و … را نیز از دایره شمول واژه « بومی » خارج کرد و ملوان را از بهره گیری از استعدادها و همراهی اهالی این مناطق محروم نمود.

باشگاه ملوان ملقب به آژاکس گیلان از بدو شکل گیری توسط بهمن خان صالح نیا هرچند در درجه اول بر پایه استفاده حداکثری از استعدادهای ناب فوتبال شهر انزلی شکل گرفت اما نه تنها هیچگاه  نسبت به استفاده از بازیکنان شایسته سایر شهرهای استان همچون جاوید جهانگیری و … تردید نکرد بلکه در استفاده از بازیکنان توانمند غیر بومی همچون ابوالفضل مزدستان و اکبر میثاقیان و … به عنوان بازیکن و عباس رجبیه فرد به عنوان مربی نیز سوگیری نداشت. بنابراین و با توجه به سابقه تاریخی علاقمندی مردم استان به تیم باسابقه و پرافتخار ملوان و به دلیل وسعت کم منطقه، می توان با اندکی تسامح اهالی سایر شهرهای استان را که در مکتب ملوان به رشد و بالندگی رسیده اند را نیز « بومی » نامید.

بومی گرایی در ملوان؛ ضرورت یا انتخاب؟

همانطور که اشاره شد باشگاه ملوان علیرغم برخورداری از عنوان حرفه ای عملاً فاقد ساختار حرفه ای در نظام باشگاهداری خود است. این باشگاه در حال حاضر بدون در اختیار داشتن منابع مشخص درآمدی و اسپانسر رسمی تنها با تکیه بر تزریق منابع مالی حاصل از ارتباطات شخصی رییس هیات مدیره به حیات خود با تنفس مصنوعی ادامه می دهد که قطع این منابع در هر زمان و با هر دلیل منجر به عواقب ناخوشایندی برای باشگاه ملوان  و هواداران متعصب آن خواهد بود. با توجه به این شرایط اورژانسی به نظر می رسد باشگاه ملوان نیاز مبرم به باز تعریف فلسفه حضور خود در مسابقات فوتبال کشور و هدفگذاری صحیح متناسب با پتانسیل های مادی و معنوی موجود در منطقه دارد. در ابتدا باید بپذیریم که  هیچ تیم خصوصی در ایران حتی در میان مدت توان هماوردی با تیمهایی که از بودجه دولت ارتزاق می کنند را نداشته و نخواهد داشت. از طرفی در شرایط فعلی، هزینه های بی بازگشت در فوتبال رغبت چندانی را برای حضور درازمدت صاحبان سرمایه در تیمهای فاقد جذابیت رسانه ای ایجاد نمی کند. بنابراین باشگاه ملوان برای باقی ماندن به عنوان یک باشگاه زنده و پویا در سطح اول فوتبال کشور از یکطرف نیازمند برنامه ریزی واقع بینانه در جهت کسب منابع مالی پایدار ( همچون فروش یا ترانسفر بازیکن ) است که تحقق این امر در گرو مدیریت متخصص و توانمند می باشد  و از طرف دیگر ملزم به کاهش سطح هزینه های خود است.
این صرفه جویی در بخش هزینه های جاری همچون اقامت و سفر چندان امکان پذیر و یا چشمگیر نخواهد بود اما در بخش قراردادها که قسمت عمده هزینه های سالیانه باشگاه را به خود اختصاص می دهند در صورتی که امکان استفاده از بازیکنان تیمهای پایه و همچنین کادر فنی و مدیریتی بومی مهیا باشد؛ می توان به شکل قابل ملاحظه ای در هزینه ها صرفه جویی کرد. بنابراین به نظر می رسد فارغ از بحث آمیختگی عاطفی هواداران فوتبال در انزلی با نیروهای بومی، بنا بر شرایط مالی باشگاه در حال حاضر، استفاده حداکثری از نیروهای بومی و بازگشت به مکتب اصیل ملوان، نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت می باشد.

الزامات بومی گرایی

بومی گرایی قطعاً با شعار و سوار شدن بر موج احساسات و عواطف عامه هواداران میسر نخواهد شد. برای داشتن یک تیم بومی نیاز به منابع انسانی متخصص، متبحر و آموزش دیده می باشد که در ادامه به آن اشاره می شود:

* بازیکن بومی: استفاده از بازیکنان تیمهای پایه در تیم بزرگسالان ملوان که باید با نظارت آگاهانه، دلسوزانه و مستمر مسؤولان آکادمی باشگاه  صورت بگیرد، نیاز به همراهی و همسویی هیأت فوتبال شهرستان و سایر تیمهای فعال رده پایه در انزلی برای شناسایی، جذب و پرورش استعدادها و اختصاص بخش مناسبی از منابع درآمدی باشگاه به این رده های سنی دارد. تنها در این صورت است که چشمه جوشان فوتبال در انزلی و مناطق اطراف نه تنها دوباره تیم بزرگسالان باشگاه ملوان را تغذیه خواهد کرد بلکه با مدیریت صحیح و آینده نگر می توان از طریق فروش یا ترانسفر بازیکنان یا اخذ حق رشد به درآمدزایی قابل توجهی دست یافت و بخشی از هزینه های باشگاه را پوشش داد.

با این وجود متاسفانه باید اذعان کرد چند سالی است که به علت عدم توجه لازم به تیمهای پایه و شایسته گزینی در این تیمها، ملوان از پشتوانه مناسبی برای تیم بزرگسالان خود برخوردار نیست و به همین دلیل به توان فنی سربازان وظیفه و بازیکنان غیر بومی خود دل بسته است آن هم درحالیکه ملوان همواره یکی از بومی ترین تیمهای فوتبال کشور ما بوده و حتی پس از سقوط به لیگ یک در سال ۸۱ با جسارت محمد احمدزاده در تغییر نسل و با تکیه بر همین جوانان مستعد تیمهای پایه توانسته بود دوباره به سطح اول فوتبال کشور بازگردد.

* کادر فنی:  در بعد استفاده از سرمربی بومی در تیم بزرگسالان ملوان اختلاف نظر بیشتری میان هواداران باشگاه وجود دارد با این وجود باید بپذیریم که باشگاه ملوان در قیاس با معرفی بازیکنان سطح بالا به فوتبال ایران، نتوانسته است آنچنان که شایسته است در پرورش « سرمربی » کارنامه موفقی از خود به جا بگذارد.

به زعم صاحب این قلم اگر بهمن خان صالح نیا و افتخارات کسب شده توسط ایشان در دوران فوتبال آماتور را کنار بگذاریم؛ فارغ از عملکرد درخشان سرمربیان بومی ما یعنی نصرت ایراندوست، محمد احمدزاده و فرهاد پورغلامی در کشف و بکارگیری بازیکنان مستعد بومی و عرق و علاقه ای که این عزیزان به شهر و باشگاه خود داشته و دارند، نتایج کسب شده توسط آنان که در اکثر موارد متناسب با امکانات مالی و مدیریتی باشگاه و پتانسیل بازیکنان در اختیار بوده؛ عمدتاً توقعات هواداران متعصب ملوان را برآورده نکرده است. اما نباید از یاد برد تمامی افراد یاد شده سابقه مربیگری در تیمهای ملی فوتبال کشور را در کارنامه خود دارند که نشان از دانش فنی بالای آنان می باشد لذا در صورت باز تعریف بیانیه ماموریت باشگاه؛ کماکان می توان استفاده از سرمربی بومی را متناسب با اهداف و امکانات باشگاه در تیم بزرگسالان مد نظر قرار داد.

* کادر مدیریتی و اداری: این بخش مهم  از منابع انسانی باشگاه ملوان نیز می تواند در اختیار نیروهای بومی قرار گیرد. در سالهای اخیر از دید یک ناظر بیرونی حضور صادق درودگر و مسعود رضاییان  به عنوان مدیرعامل باشگاه ملوان – فارغ از سبک مدیریتی و بیلان کاری آنان – را می توان به عدم وجود حتی یک مدیر بومی توانمند و متخصص ورزشی در انزلی تعبیر کرد. امری که با توجه به استعدادها و توانایی های فراوان در همه زمینه ها در شهر قهرمان پرور انزلی چندان قابل قبول به نظر نمی رسد. با این وجود در صورت تغییرات ساختاری در باشگاه ملوان و استفاده از نیروهای مستعد بومی در پستهای مدیریتی پایه و میانی و حتی ارشد در کادر اداری و مدیریتی باشگاه، انتظار می رود علاوه بر آشنایی ذاتی افراد منتخب با شرایط عمومی شهر بندرانزلی و آمیختگی فرهنگی هواداران با تیم ملوان، در هزینه های باشگاه نیز صرفه جویی شود.

از آنچه بیان شد نتیجه گرفته می شود ملوان برای باقی ماندن مداوم در سطح اول فوتبال کشور نیازمند بازنگری کلی در ساختار باشگاهداری خود همراه با بازگشت به مکتب اصیل خود می باشد و در این مسیر کشف، پرورش و استفاده حداکثری از نیروهای مستعد بومی یک ضرورت اساسی است.

 

پ.ن: این مقاله حاوی نظرات شخص نگارنده است که ممکن است در بعضی موارد مورد قبول صاحبنظران و متخصصان مدیریتی در فوتبال یا هواداران معزز ملوان واقع نگردد. بدیهی است  فرصت تضارب آرا از طریق سایت، اینستاگرام و گروه تلگرامی انزلی کلاب مهیاست.

رامبد رشیدی – انزلی کلاب

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

علی صیاد

۳ آبان ۱۳۹۶

زمانی که جناب اقای صاح نیا سرمربی ومغز متفکر ملوان بوده از زمان ومکان خود در ان برهه از فوتبال ایران بالاتر بوده وفراتر از دیدگاه همدوره ای خود بوده وجو فوتبال هم جو احساسی وبه معنای واقعی تقابل ورزشی بوده اما الان ورزش وخصوصا فوتبال بعنوان ورزش اول دنیا ابعاد مختلفی به خود گرفته پس برنامه ریزی با ید در همه سطوح صورت گیردجایگاه ها مشخص باشد.
ضمنن ملوان را به امان خدا ول نکنیم وفقط موقع شادیها در مهمانیش شرکت نکنیم شاید الگوبرداری از فوتبال اصفهان و تبریز که همه ارکان استان وبخصوص شهرشان در خدمت بالندگی فوتبالشان شدندمناسب باشد.فوتبال انزلی همانطوریکه در مقاله اشاره کردید با دقت نظر واینده نگری جناب صالح نیا همیشه از بازیکنان مستعد بدون نگرش به شهر و دیارشان سود برده اگر اینطوری نبود اسپانیا با ستاره های برزیلی وارژانتینی وپرتغالی هم اکنون در فوتبال باشگاهیش در سطح اروپا اقایی نمی کرد.در اخر پژمان نوری سرمایه فوتبال انزلی است نه با نامش بازی کنیم ونه زمینه نابودیش را مثل مازیار زارع فراهم کنیم .زنده با باد انزلیم ،گیلانم ،ایرانم.

پاسخ