انزلی و بوی سیب

  • 5 سال پیش
  • ۲ ديدگاه

از خیابان‌های پاییزی و باران‌زده شهرمان که می گذرم، در کنار عطر خاک باران خورده، بوی آشنای دیگری به مشام می‌رسد، ناگهان گویی کسی به گوشم نجوا می کند:

بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا …

شهر حال و هوای دیگری دارد.

نمنمک بیرق‌های عزا بر در و دیوار شهر آویخته می‌شوند و رخت سیاه از لابلای زرق و برق لباس‌های رنگارنگ رخ می‌نماید.

هیئات مذهبی در تکاپو هستند.

دنیایی است برای خود، حسینیه‌ها و تکایا برای میزبانی عاشقان حضرتش آذین‌بندی می‌شوند.

یکی دنبال سربند یا حسین است. یکی نذر ابوالفضل دارد و علمدار هیئت. چه حال خوبی است. چند روز دیگر صف قیمه نذری و شربت که میان عزاداران و دل‌سوختگان پخش می‌کنند، دلت را می‌لزاند که ببین نام حسین چه‌ها که نمی‌کند! دارم می‌نویسم ولی بغضم گرفت . گریه! بمان که با تو کارها دارم. کمی زود قدم رنجه نمودی.

شاید در ذهن هر کسی نوحه‌ای از حسین نقش بسته و گاهگاه با خود زمزمه می‌کند. آنچه من دوست می‌دارم و دلم را می‌لرزاند اما چیز دیگری است:

به حیرتم ز چه عالم ز هم نمی‌پاشد

به روی نیزه نشسته تمام باور زینب

نمانده تن که نلرزد نمانده دل که نسوزد

اگر ز قتلگه آید صدای مادر زینب

امیر محمد هم چه ساده با صدای معصومانه کودکی‌اش بزرگترین درس بشری را فریاد می‌زد:

کاش …

دلامون یه بار دیگه بشه خدایی

کاش …

هممون یه روز بشیم کرب و بلایی

این روزها اما آب که می‌نوشیم، بیشتر حواسمان به کربلا و تشنگی سیدالشهدا و اهل بیت نبوت و رذالت یزیدیان جمع است. دل می‌شکند به معصومیت علی اصغر و لب‌های ترک خورده.

« خداوندا دلم غم دارد امشب

نگاهم انجمن کم دارد امشب

خداوندا قسم بر مهر زهرا

ز مهرت اشک نم نم بارد امشب

میلاد سلطانی آزاد – اول محرم الحرام سال ۱۳۹۰ – بندر انزلی
مرجع: دلنوشته های من

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

Anzali Free Zone

Shahin

۲۳ آبان ۱۳۹۱

آقا میلاد مطلب خوبی بود. دست شما درد نکنه …

پاسخ

۲۳ آبان ۱۳۹۱

انزلی کلوب خیلی ممنون زیبا بود

پاسخ