Ahmad-Ashurpuor-anzaliclub

عاشورپور عاشق مردم بود. او بارها و بارها می گفت که تنها آرزویش خوشبختی همه مردم جهان به ویژه مردم ایران است. و این سخن عاشورپور تنها حرف و شعار نبود او با هنر و زندگیش، جریان این عشق را در ذرات وجودش به اثبات رسانید.  در فضایی که خواندن ترانه های محلی بسیار حقیرتر از خواندن ترانه های معمول به نظر می آمد، در دورانی که تعداد تحصیل کرده ها بسیار کم و عنوان مهندسی، حکم کیمیا را داشت و مهندس عاشورپور به راحتی می توانست به پست هایی چون وکالت و وزارت دست یابد در چنین حال و هوایی او با عشق و اعتقاد به خواندن ترانه های مردمی پرداخت، ترانه هایی که رنگ و بوی زندگی مردم کوچه و بازار، مردم زحمت کش و تهی دستان را داشت.

images (1)

استاد احمد عاشورپور ( پدر موسیقی فولکلور گیلان)، در ۱۸ بهمن ۱۲۹۶ در غازیان بندر انزلی زاده شد.  تحصیلات مقدماتی خود را در این در زادگاهش گذراند و چنان که خودش در مصاحبه ای گفته است، وزن و قافیه و ریتم در شعر را در همین دوران و با مطالعه اشعار کلاسیک ایرانی، و از جمله دیوان شمس تبریزی، آموخته است. وی مهندس کشاورزی فارغ التحصیل از دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران بود.
در سال ۱۳۲۲ به ابوالحسن صبا معرفی شد و در رادیو تهران به خوانندگی پرداخت. در این دوره از همکاری مرتضی محجوبی و حسین تهرانی برخوردار بود. سپس وی به دعوت روح‌الله خالقی با انجمن ملی موسیقی همکاری می‌کرد. او با رادیو دو دوره بین سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ و ۱۳۳۶ تا سال ۱۳۳۸ به همکاری پرداخت. شعر چند ترانه او را جهانگیر سرتیپ پور سروده است.

* اهنگ گیلکی دریا توفان را از اینجا بشنوید: اینجا کلیک کنید

28guu4k

ترانه خوان عشق و امید :

زندگی مهندس احمد عاشورپور جلوه های گوناگونی دارد و نشانگر مجموعه ای از ویژگی های بارز و برجسته در شخصیت والای اوست. در عرصه ی هنر عاشورپور، آهنگ ساز، ترانه پرداز و خواننده ای با صدای گرم و رسا بود. ترانه های او را نه تنها مردم گیلان که بسیاری از مردم در سایر نقاط ایران ورد زبان داشتند. ترانه های او سرود کوهنوردانی بود که به انگیزه ی فتح قله ها پای در راه های صعب العبور می نهادند.

نخستین بار عاشورپور با توصیه استاد ابوالحسن صبا به رادیو رفت. در آن زمان او و معتمد وزیری (از اهالی کردستان) نخستین کسانی بودند که ترانه های محلی را به عرصه ی رادیو کشاندند.  در دورانی که هنرمندان و به ویژه اهل موسیقی را با واژه هایی تحقیر کننده می آزردند و در فضایی که خواندن ترانه های محلی بسیار حقیرتر از خواندن ترانه های معمول به نظر می آمد، در دورانی که تعداد تحصیل کرده ها بسیار کم و عنوان مهندسی، حکم کیمیا را داشت و مهندس عاشورپور به راحتی می توانست به پست هایی چون وکالت و وزارت دست یابد در چنین حال و هوایی او با عشق و اعتقاد به خواندن ترانه های مردمی پرداخت، ترانه هایی که رنگ و بوی زندگی مردم کوچه و بازار، مردم زحمت کش و تهی دستان را داشت.

images

عاشورپور عاشق مردم بود. او بارها و بارها می گفت که تنها آرزویش خوشبختی همه مردم جهان به ویژه مردم ایران است. و این سخن عاشورپور تنها حرف و شعار نبود او با هنر و زندگیش، جریان این عشق را در ذرات وجودش به اثبات رسانید. عاشورپور در عرصه هنر خلاق بود او به خوبی می دانست که هنر وقتی زنده است که مانند هر پدیده زنده دیگر در کار دفع و جذب باشد و موزیسین خلاق کسی است که در کار خود عناصر مثبت را از فرهنگ موسیقیایی سایر ملت ها جذب و بعضی عناصر منفی یعنی عناصر کهنه و بی اثر را دفع کند او می دانست اصالت معنای کهنگی و در جا زدن ندارد بلکه هنر وقتی اصالت دارد که ضمن در برداشتن ویژگی های عمومی، دارای مهم ترین شاخص ماندگاری یعنی محصول زمانه اش باشد و از دل نیازهای زمانه برآمده باشد.

او فرق موسیقی کهن و ارگانیک را با موسیقی اصیل روزآمد برای ما معنا کرد و بر همین اساس بود که او با موسیقی مردمی اروپا آشنایی یافت و نزد یک خانم اتریشی به آموزش موسیقی پرداخت. موسیقی عاشورپور نه تقلید مبتذل موسیقی غرب بود و نه بیان ساده و بلا واسطه ی ملودی های تکراری مردم کوچه و بازار. موسیقی عاشورپور بازآفرینی خلاق و هنرمندانه ی موسیقی فولکور و مردمی بود.

2kdda5b8d9e0

امید، عنصر شاخص و عشق و زیبایی مضمون و محتوی ترانه های عاشورپور بود. مردمی که در پهنه ی شالیزارها به جنگ زالوها می روند تا زندگی را پیدا کنند، این مردم نمی توانند با یاس فلسفی، عرفان زدگی و گرایش های ویژه ی روشنفکری زندگی کنند، آن ها موسیقی پرخون و نشاط آور می خواهند، موسیقی که توفان دریا را بسراید و در غوغای جمعه بازار، گرمی خون سرخی را که در گونه های دختر عاشق جریان دارد به عرصه ی کلام بکشاند. ترانه های عاشورپور آکنده از امید بود و ما همه هنوز صدای گرم او را می شنویم که می خواند:

زیباتر از جهان امید ای دوست، جهانی نیست

کار و زندگی عاشورپور نیز به شدت زیر نفوذ آرمان گرایی و عشق او به مردم بود. در سال ۱۳۳۲ وقتی عاشورپور از فستیوال هنری جوانان در بخارست به ایران بازگشت او را بازداشت کردند. او به زندان رفت و به تعبیدگاه خارک فرستاده شد. وقتی آزاد شد به هر جایی که برای کار کردن پا می گذاشت بی درنگ نامه ساواک هم در پی او می آمد (به مهندس احمد عاشورپور شغل حساس واگذار نکنید). ولی توانایی های علمی و مدیریتی مهندس عاشورپور چنان بود که سرانجام راه را می گشود و دیگران را به تکریم در مقابل دانش خود وا می داشت.
* بشنوید قسمتی از اجرای عاشور پور را از ترانه گل بیاره :  اینجا کلیک کنید

در یک فقره از تدبیرهای علمی و فنی او جان بیست و هشت هزار دام از خطر مرگ رهایی یافت. به گفته ی شاهدان صداقت و توانایی های او حتی دشمنانش را نیز تحت تاثیر قرار می داد و وادار به کرنش می کرد. وقتی دژخیم در برابر سربازان به گونه ی احمد سیلی زد و گفت تو برای چه کسی می خوانی؟ عاشورپور از او رو برگرداند و رو به سربازان گفت: من برای شما می خوانم و خواند: آی لیلی، جان لیلی، می جان جانان لیلی، و به گفته ی شاهدان همه ی سربازان با او، هم صدا شدند.

عاشورپور هم صدا و هم نفس مردم بود. بسیاری از مردمان با یال و کوپال و مال بسیار برای همیشه می میرند اما او که ترانه خوان شالیزارها و کوچه بازارها بود و کلامش گنجای دریا و توفان را داشت در میان ماست زیرا تنها صداست که می ماند.


magazi8

* جاودانه (در رثای استاد احمد عاشورپور):

magazi11

بر این اندیشه ای کامروز

مرا در گور خواهی کرد

من از تو پیش تر، در خانه خواهم بود،

کنار جام و آتشدان

خروس خوان در خروش ساز و نقاره

میان جمعه بازارم

کنار دختران عشق و شالیزار

به زخم ساق ها (از جور زالوها)

صفای مرهمی دارم.

من از تو پیش ترف در خانه خواهم بود

به بزم کارخانه

در سماع چرخ و دنده

باز هم آواز خواهم خواند

و هم فریاد با مردان دریا

در شب و توفان

دوباره پیش خواهم راند.

بر این اندیشه ای کامروز

مرا در گور خواهی کرد

مگر آواز می میرد؟!

مگر شعر و ترانه دفن خواهد شد!؟

بیا ای دوست

بیا این واپسین پیراهنم را پس بزن

بر سینه ام داغی است

نشان از عشق مردم، عشق میهن

بر تنم باقی است

من آن ققنوس زیبایم

که از عشق و امید و زندگی

بس قصه ها گفتم

و صدها بار دیگر

نه، هزاران بار

ز شور نغمه ها، از شعرهایم

زنده خواهم شد

وفات :

magazi6

احمد عاشور پورپس از ۹۰ سال زندگی پر فراز نشیب در ۲۲ دی ماه ۱۳۸۶ به علت عفونت ریه و کهولت سن در بیمارستان جم تهران بستری شد و سرانجام و در بخش عمومی همان بیمارستان درگذشت و طبق وصیت در گورستان بی بی حوریه در غازیان بندر انزلی به خاک سپرده شد. حاصل نود سال زندگی هنری او بیش از ۵۰ ترانه ثبت شده است که به کوشش حسین حقانی، بابک ربوخه و «محمد رضایی راد، در کتابی تحت عنوان «آفتاب خیزان، دریا توفان» جمع آوری شده است و در سال ۱۳۸۴ توسط نشر چشمه منتشر شده است.

برخی آثار:

* آهو  * عزیز لاکوی * بیشیم کوه* دارم ترا یاد بوخودا* گیلکه جان* گول بیاره* کو سامان* لیلا* اوی لیلی* باور نوکون* چشمک بزن ستاره* دریا توفانیه* انتظار* گول ابریشم* همسایه لاکوی* جانه کور* مهتاب شبان* نوکون ناز* شیرین لاکو* سورخه جول* تام بزن*عاشق رخسار نیکو* انتظار* گل بیاره* کاکل قناری* خانه ی تو* نازنین گوهرم* نازه لیلا* روی یار دگرم* زهره جان* ای خودا* جان مریم* کوراشیم* کوری جان* می دیل* می کوچی لاکوی* نوکون جفا تو کور می امره* اهوی مار* پاچه لیلی* پائیز بامو باز* یاره بردنه بامو

کتاب:

01

 

 

 

 

 

 

 

 

*آفتاب خیزان، دریا توفان: زندگی و آثار احمد عاشورپور
ناشر:نشر چشمه
نویسنده: حسین حقانی، بابک ربوخه، محمدرضا رضایی راد (در ارتباط با اشعار و آثار احمد عاشور پور)

 

منابع:

*گیله لو

*ashourpour.blogfa

* booksite.ir

 

 

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

ضیابری

۲۲ دی ۱۳۹۱

روانش شاد. استاد گرانقدر و بی بدیل فولکلور گیلان. چقدر جای اینجو ر آدمها اکنون خالی هست. باید مزارش را طلا گرفت. در کنار بزرگانی چون شیون فومنی ، فریدون پوررضا ، ناصر مسعودی و… در نیم قرن اخیر که ادبیات گیلکی رو به قهقرا می رود و حتی بسیاری از خانواده ها با کودکانشان دیگر گیلکی سخن نمی گویند توانستند آنرا نجات دهند. راهشان پر رهرو باد

پاسخ

میثم دیلمی

۲۲ دی ۱۳۹۱

یادش گرامی!

پاسخ

sarl

۲۲ دی ۱۳۹۱

همه این افرا د جزئ ا ز گنج های پنهان بودند وهستند..و هر چندین سال آشکار و نما یان می شوند. . گرچه دیر و تعداشان کم .. ولی جنس این گنج ها …. اصل …. زیبا….با دوام وماندگار می باشد.

پاسخ

فرهاد جوان

۲۲ دی ۱۳۹۱

سلام امروز خیلی اتفاقی با سایت شما اشنا شدم من که از پدر و مادری انزلی چی در تهران بدنیا امدم گاهی به دوستان و فامیل سری میزنم وقتی به انجا میرسم احساس میکنم دوباره بدنیا امدم
ووقتی نوا های محلی را میشنوم بی اختیار خود را در انجا حاضر میبینم . خواستم تشر ویژ ه داشته باشم در این وانفسای بی حالی فرهنگی کار شما زیباست دست تمام شما را میفشارم :-))

پاسخ

Shahin

شاهین پاسخ در تاريخ فروردین ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۲۱:

فرهاد عزیز ممنون از لطفت، بیشتر اینجا سر بزن خوشحال میشیم.

Hayduck

۲۲ دی ۱۳۹۱

من کرد سورانی هستم و عاشق زبان گیلکی هستم واقعا با صدای این استاد گران قدر آرامش خاصی می گیرم واقعا به دلم می شینه فقط به خاطر آهنگای ایشون زبان گیلکی رو یاد گرفتم

پاسخ