شعری زیبا از آقای ابراهیم ک.ص ( ققنوس ) که با هر حس و حالی که سروده باشد. سهوا یا عمدا گویی غزلش درد و دلیست از طرف مرداب انزلی با کسانی که بی رحمانه و بی خیال از کنار حال و روز آن میگذرند و نظاره گر ویرانی آشیانه ی قوهای سپید هستند.

دارم تو را به آخر خط میرسم، ولی

در ایستگاه پر شده از حسِ اولی

هذیان تر از منی که فقط ایستاده ام

لم داده، فکرهای غلط روی صندلی

ادامه مطلب …

دارم قطار می شوم و از تو می روم

با چشم های خسته، به خواب مجللی

پشت سرم، که شاعری ام هیز میشود

هی بوسه پشت بوسه، به لبهای مخملی

احساس میکنم که چقدر از تو دورم و

احساس میکنم که تو را بی معطلی_

باید درون شعر و غزل ها بیاورم

( مثل حضور لاله به مرداب انزلی )

داری مرا به آخر خط می رسی و باز

بیخود تر از تمام غزلها شدم/ بلی

همین امروز اقدامی کنیم، شاید فردا دیر شد …

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

تالاب انزلی

۱۵ مرداد ۱۳۹۱

خدا کنه تالاب انزلی دوباره جون بگیره، انزلی بدون تالابش غیر قابل تصوره.

پاسخ

Shahin

شاهین پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰:

متاسفانه تالاب نیازمند تلاش دسته جمعی برای احیاء است و یک خواست مردمی رو نیز میطلبه تا مسئولین رو هم متوجه ضرورت نگهداری ازش کنه. اگر مرداب از بین بره بخش اعظمی از استان گیلان غیر قابل سکونت