81365307-6040679

جلوه های طبیعت به ذات ، اصالتی انکار ناپذیر دارند که عجین با حضور و زندگی بشر است .

 

توجه به مظاهر طبیعی نزد اقوام گوناگون عرصه گیتی، از باورهای عامه تا اندیشه های معنوی و دستورات دینی گواه دیگری بر اتفاق قول و نظر بر وجود ناب و حیاتی ، آنهاست.

 

بشر علم زده امروز، به هزار تجربه و آزمون نیز دریافته است که حیاتش با همین معانی پیوند خورده است .

 

در این میان باران که واسطه نزول آب و تغذیه کننده منابع آبی کره خاک است جایگاهی به قدمت بیشتر از ‘ بود ‘ بشر دارد ، بشری که امروز در جستجوی کرات دیگر ، تعبیرش از حیات ، یافتن آب ، است.

 

خداوند متعال در جای جای پیام آسمانی اش که کتاب قانون و الگوی زندگی ما مسلمان است، از باران و آب یاد می کند.

 

باریتعالی در آیه ۵۷سوره مبارکه اعراف می فرماید: « او کسی است که بادها را پیشاپیش (باران) رحمتش می‏فرستد تا زمانی که ابرهای سنگین بار را(بر دوش خود) حمل کنند در این هنگام آنها را به سوی سرزمینهای مرده می‏فرستیم و به وسیله آن آب (حیاتبخش) نازل می‏کنیم و با آن از هر گونه میوه‏ای (از خاک تیره) بیرون می‏آوریم؟ و اینگونه (که زمینهای مرده را زنده کردیم) مردگان را (نیز در قیامت) زنده می‏کنیم تا متذکر شوید.»

 

آیا برای آنکه خالقی تصویری از خود نامتناهی اش به مخلوق بدهد ، لطیف تر از این تعبیر می توان سراغ کرد؟! باران ، شناسه ای و نشانه ای از ذات جل جلاله حضرت حق است. بماند که ما انسانهای علم زده بسان کودکی که برغم منع والدین هر چیز را به دهان می برد و بدنبال تجربه دنیاست با لجاجتی تعجب آور به هوای عمران تا مرز ویرانی ها می رویم و بعد خوشحال از کشف و شهودمان ، ۲۰۰۵تا ۲۰۱۵میلادی را دهه جهانی آب برای زندگی نامگذاری می کنیم!

 

سمینار و کنفرانس و همایش و نمایش که آی مردم ، جنگ جهانی بعدی ، جنگ آب است!

 

البته نگارنده منکر نگاه و نگرش علمی نیست ولی اینکه به هر امر بدیهی از مجرای لوله آزمایش و چشمی میکروسکوپ ایمان بیاوریم ، تعجب دارد!

 

از خودمان می گویم و باورهامان و رفتارهامان که یقیناً مترادف آن نزد سایر ملل نیز هست سعدی علیه الرحمه در قرن هفتم هجری قمری گفت: « به کوهستان اگر باران نبارد / به سالی دجله گردد خشک رودی»

 

باوری کهن آمیخته با نگرش دینی مان آنچنان که در کتاب وزین مفاتیح الجنان آمده است به نقل از حضرت صادق آل محمد (ص) در روایتی از اهمیت و خواص دارویی و روش جمع آوری’ آب باران نیسان’ ( ماهی سریانی که مترادف اردی بهشت ماست) می گوید.

 

در مناطق مختلف ایران سرزمینی که در منطقه نیمه خشک زمین واقع شده، به سبب آب و هوای چهار فصل و برخورداری از آفتاب ، مردمان قدیم دریافتند برای زراعت باید آب باران را حفظ کنند. در هر جای ایران زمین روشی بود: جایی’ کاریز’ ، جایی’ قنات’، جایی ‘بند چوبی’ ، جایی’ سل’ ( استخرهای جمع آوری آب در گیلان)، جایی’ بندسار’ یعنی متناسب با اقلیم هر منطقه و مصالح بومی و سازگار با هر محیط شیوه هایی بود که جمع آوری باران ، سیل گیری ، رسوبگیری ، ممانعت از شور شدن آب و خاک ، جلوگیری از حرکت شن های روان و تمام آن چیزهایی استوار بود که امروزه ما آنها را بعنوان اصول بهره برداری پایدار منابع آب و خاک می خوانیم.

 

روزگاری غربی ها از امثال شیخ بهایی ما اصول علمی را آموختند و بعد با داشته ها و الزامات ممالک خودشان سنجیدند و در سرزمینشان اجرا کردند؛ اما ما را چه شد که بی محابا هر آنچه که در آن کشورها انجام شد را بی خوف و تشویش، چشم بسته اجرا کردیم !

 

دست مریزاد به دولت تدبیر و امید که در بدو آغاز بکار پرونده سدسازی های بی محابا را بلوکه کرد.

 

واقعا چه شد کشاورز ایرانی که در شمال پر آب و در دل کویر با دانستن قدر قطره قطره آب، مروارید برنج و یاقوت انار بعمل می آورد ؛ شد کشاورزی که به گفته وزیر نیرو در روزگاری که کشاورزانش از هر متر مکعب آب، ۵ / ۲ کیلوگرم محصول استحصال می کنند، بازده ۸۴۰گرمی دارد ؟!

 

چه شد که سنت میرآبی رفت و حالا بدنبال قانونی و فراگیر کردن پلیس آب هستیم؟!

 

باور کنیم اینکه هر کدام از ما گناه را به گردن مسوول و دولت بیندازیم و یکدیگر را متهم کنیم آسان ترین راه که نه آسان ترین بیراهه است.

 

مسوولیت فردی ما کجاست ؟ مگر نه اینکه ما به ازای حقوق شهروندی مان ، تکالیف شهروندی هم داریم ؟ مگر نه آنکه در چرخه اجتماع من نوعی ، اگر ارائه کننده یک محصول اجتماعی هستم ، مشتری صدها محصول اجتماعی دیگرم .

 

گیلان پر باران ترین استان ایران است. در کشور خشک و نیمه خشک این یعنی طلا ، کاش می دیدم آن کسی را که باران را نقره ای خواند و می گفتمش برادر باران نقره ای نیست، باران ناب ترین و پاک ترین طلا است که اگر در نیابی اش، حلبی هم نیست!

 

ما بعنوان شهروندان واقعا جز انتقاد کاری نداریم ؟ در مجالس و محافل و تاکسی چقدر گفته ایم و شنیده ایم که « اگر من شهردار بودم ، اگر من استاندار بودم مدینه فاضله می ساختم »

 

اما همین ‘من ‘ منتقد دانای کل وقتی در محوطه تحت اختیارم خانه یا محل کار ، آب جمع می شود پمپ آب می اندازم و آبش را رها می کنم در مسیر اتوبان اصلی و عین خیالم هم نیست چه خطری متوجه دیگران می شود !

 

‘من ‘ منتقد دانای کل وقتی به مبارکی منزلم را ساختم کمترین مسئولیتی نسبت به جمع آوری شن ریزه ها ، ماسه ها و نخاله ها ندارم !

 

مگر چه می شود ؟! انقدر ماشین عبور می کند ، باد و باران می آید و می شوردشان و می برد . اما به کجا ؟ بالطبع وارد مجرای منحول و گنگ و منافذ جمع آوری آب سطحی می شود و کافی است یک نیم روز باران ببارد ، تا آپارتمان قشنگم که گران ترین سنگ استانهای مجاور را دارد ولی فاضلابش آشکار یا نهان به مجاری جمع آوری آب سطحی وصل است ، دچار آب گرفتی شود آنگاه تماس پشت تماس می گیرم که واقعا چرا مسئولان رسیدگی نمی کنند!

 

این ‘من’ منتقد دانای کل یقینا در حوزه مسوولیتی نیز هم همینقدر بی مبالات است و مجموعه این من ها ، است که از ‘باران که در لطافت طبعش خلاف نیست’ چیزی میسازد که ‘من ‘ منتقد دانای کل به آن نام بلایای طبیعی داده ام!

 

نه باران ، نه برف ، نه حتی زلزله بلا نیست این اتفاق طبیعی است ، بلا جهل مرکب ما است.

 

شاید اگر هریک از ما مسوولیت مدنی مان را دریابیم ، اگر شهر و کوچه و خیابان را ملک طلق، تلقی نکنیم با اندک بارشی دچار آب گرفتگی نمیشویم ، راه هایمان بند نمی آید .

 

اگر جایی که حریم آب و رودخانه بوده را تصرف نمی کردیم و در آن خانه نمی ساختیم، دچار آبگرفتگی ساختمان نمی شدیم.

 

اگر هماننقدر که به چوب ‘ملج’ کابینت آشپزخانه بها می دادیم، بر داشتن سیستم مدیریت فاضلاب و سپتیک و ‘ایم هاف تانک ‘ هم ، اصرار می کردیم مشکل فاضلاب نداشتیم.

 

اگر ما ‘ من ‘ ها به خود آمدیم که یقینا اوضاع مطلوب میشود ،اگرنه به قول استاد شفیعی کدکنی :« آخرین برگ سفرنامه باران این است / که زمین چرکین است»

 

منبع: ایرنا- انزلی

ارسال دیدگاه

کاربر گرامی انزلی کلاب لطفا عدد را در کادر زیر وارد کنید *

۶ آبان ۱۳۹۳

آخرین برگ سفرنامه باران این است
که زمین چرکین است

مقاله‌ای متفاوت و دلنشین خواندم

قلم نویسنده همیشه نویسا

پاسخ

ليلا

۶ آبان ۱۳۹۳

چقدر زیبا بود این مقاله.
امید به آنکه تاثیرپذیر باشد وخودم وهمگان را دربرابر وظایفمان آگاه تر سازد.

پاسخ

نرگس

۶ آبان ۱۳۹۳

عجب مقاله گیرا وزیبایی…افرین به نویسنده افرین به خواننده ای که از خواب بیدار شده وشنواست

پاسخ

guilak

گیلک

۶ آبان ۱۳۹۳

ضمن تایید نظر لیلا و میلاد عزیز .واقعا بسیار زیبا و گویا و مفهوم بود.اما حیف که افق و خط آسمانی دیدگاه نگارنده محترم با من منتقد عقل کل تفاوت چشمگیر دارد و صد حیف جملاتشان هم اکثرا از نوع شرطی است و با “اگر” شروع شده است.امیدوارم از نوع شرطی نوع اول “محتمل” باشند و روزی جامعه ما با وقوع معجزه ای مبدل به جامعه ایده آل ایشان گردد که بی تردید مصداق مدینه فاضله خواهد بود.چه می شد اگر اینهمه “اگر” در زندگی ما نبود.

پاسخ

sinaclub

sinaclub

۶ آبان ۱۳۹۳

بسیار عالی.لذت بردم از خوندن مقاله.اصلاح فرد اصلاح جامعست

پاسخ